خلاصه رمان :
پرتو دختری که خانوادشو در طی تصادفی از دست میده از شدت تنهایی میخواد ازدواج کنه اما خبرنداره که بعضی تنهایی ها بهترازباهم بودن هاست . اردوان پسرخاله ی پرتو از فرصت استفاده میکنه وخودشو به پرتو نزدیک میکنه تا اونو برای ازدواج راضی کنه اما پرتو متوجه اخلاق های ضد زن اردوان میشه وحاضربه ازدواج نیست اما اردوان که تاحالا کسی دست رد به سینه اش نزده نمیتونه پاسخ منفی پرتو روهضم کنه ومیخوادباتجاوز به خواسته اش برسه وپرتو وراضی به ازدواج کنه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پرتویی در تاریکی - پارت 92
آیه در گوشم زمزمه می کند: ـ می دونم که الان خانوادتم خوش حالن چون بالاخره خوش حالی تو رو دیدن. متعجب از این که آیه چطور فکرم را خوانده، نگاهش می کنم. ـ چشم هاتو اون جوری نکن، داماد می ترسه پشیمون می شه. زهیر سریع برگه ای به دست آیه داد که روی آن نوشته بود: ـ من هیچ وقت پشیمون نمی شم. ـ ا...
بروزرسانی در : ۵۸۷ روز پیش
-
رمان پرتویی در تاریکی - پارت 91
ـ خوبه خوبه، کم هندی بازی در بیارین، حوصله ی گریه و زاری ندارم، قرار نیست که بره و برنگرده، هم چنان با هم در ارتباطیم. ـ آره خاله حتما بیاین بهم سر بزنید. ـ توام بیا پرتو، بچه ها بهت عادت کردن و دلتنگتن. این حرف از بانو بعید بود، بانویی که من مسبب هوو شدنش بودم و این قضیه همیشه مایه ی ع...
بروزرسانی در : ۵۸۸ روز پیش
-
رمان پرتویی در تاریکی - پارت 90
مشغول خواندن درس بودم که کسی به در سوییت زد. ـ در بازه بیا تو. با دیدن اردوان اخم هایم در هم رفت. ـ بانو تازه حالش خوب شده، نمی گی با این کارت دوباره بهم می ریزه. اردوان در را بست و گفت: ـ به بانو گفتم بعد اومدم این جا، می تونم بشینم. متعجب از رفتار اردوان به او اجازه ی نشستن دادم و دفتر...
بروزرسانی در : ۵۸۸ روز پیش
-
رمان پرتویی در تاریکی - پارت 89
ـ پرتو. ـ جانم آبتین. آبتین کمی در جایش تکان می خورد. ـ می گم، می شه آخر هفته بیاین مراسم خواستگاری من. آبتین و آلا بعد از شنیدن حرف های اردوان، دیگر برای او تره هم خورد نمی کردند. ـ بله که میام، مبارک باشه. آلا کل کشید و خاله صورت آبتین را بوسید و به آشپزخانه رفت تا برای پسرش اسپند دود کند...
بروزرسانی در : ۵۸۸ روز پیش

سعیده براز | نویسنده رمان
آمین
۳ روز پیشآیلا
در پارت 920خیلی خیلی قشنگ بود الهی خدا دل همه رو با عشق واقعی روشن کنه 🥺😥😍
۳ روز پیشموسوی
در پارت 920فوق العاده زیبا بودلذت بردم ازرمان قشنگ تون قلمتون مانا وپایدار خانم برازعزیزم
۶ ماه پیشEmma
در پارت 21کنجکاو شدم ادامه بدم ، این نشونه خوب بودن داستانه ، با تشکر از نویسنده محترم 🙏🙏
۶ ماه پیشآهو
در پارت 921خداوند در سوره شرح فرموده که پس از هر سختی آسانی هم هست رمان بسیار زیبایی بود از وقتی که دیدم پارت هاش برای من باز شده شروع به خوندن کردم خیلی خوب بود ممنون از نویسنده عزیز قلمتون عالی بود عزیز💖💖💖
۶ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون آهوی عزیزم
۶ ماه پیشآهو
در پارت 710الهی بمیرم برات پرتو جونم خدا قسمت تو هم بکنه البته با عاشقی
۶ ماه پیشآه
در پارت 700رمان خوب و جذابی هست ولی ما چون خونمون دورهدار شهر و عابر بانکی نیست که واریزی انجام دلم نمیتونم بخونم توصیه به بقیه عزیزان پیکنم که حتما بخونن
۶ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
هدیه من به تو
۶ ماه پیش...
0سلام رمان خیلی خوبیه فقط میشه اسم رمان های دیگه تو نو بگید
۸ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
سلام اولویت اول،اشتباه صحرا،آشتی،به سیاهی سرمه چشمانت،سرمه چشمان هامین،دزدناموس،اراذل اوباش،به ژرفی اندوهت،به زلالی برکه،سرآغازی نو
۸ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
سلام اولویت اول،اشتباه صحرا،آشتی،به سیاهی سرمه چشمانت،سرمه چشمان هامین،دزدناموس،اراذل اوباش،به ژرفی اندوهت،به زلالی برکه،سرآغازی نو
۸ ماه پیشANA
در پارت 920موضوعش متفاوت و جالب بود . خسته نباشید.
۹ ماه پیشرقیه
0میشه لطفا پارت بارید آخر حیف نخونیمش بقیه رمانها هم همینطور
۱۱ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
گلی من کلی رمان رایگان گذاشتم تو دنیای رمان نمی تونم همه ی رمانها رو رایگان کنم منم باید ثمره ی زحمتی که میکشم روببینم وگرنه چراباید وقت بزارم رمان بنویسم اولین رمان یا دومین رمان آدم بخاطر ذوق واحساس مینویسه بعد ازاون اگه درآمدی درکارنباشه دیگه ذوقی هم نمیمونه لطفا درک کنید ودیگه تقاضای رایگان کر
۱۱ ماه پیشرقیه
0ممنونم عزیز دمت گرم قلمت مانا
۱۱ ماه پیشرقیه
0سلام آخر رمانتون خیلی قشنگ حیفه خونده نشه خاهشن پارت بزارید ممنونم
۱۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 800هم عصبی بخاطر اردوان هم امیدوار بخاطر نمرات پرتو
۱ سال پیشفاطمه
در پارت 760تا اخر همیطور پیش بره
۱ سال پیشفاطمه
در پارت 600بله .پرتو خوشحال
۱ سال پیش

آیلا
در پارت 910نویسنده عزیز رمانتون خیلی قشنگ بود.کاش همه یه روز عشق واقعی شون رو پیدا کنن