خلاصه رمان عاشقانه فرار آزادی
همه چیز از یک جشن ساحلی شروع شد... شش دختر نوجوون برای جشن اتمام مدرسه به ساحل رفتن؛ اما هیچوقت به خونه برنگشتن. وقتی ردپای باند قاچاق زنان لو میره، همه نگاهها به پلیسی دوخته میشه که حاضره برای پیدا کردن نامزد دزدیده شدهش، تا قلب تاریکی بره. اما برای نفوذ به این باند، به یک کلید نیاز داره: کاتالینا. دخترِ رئیسِ همون باند. دختری که خودش یک عمر تو قفس بوده، از تیمارستان تا فرار از عروسی اجباری. درست تو لحظهای که فکر میکنه میتونه با وجود کاتالینا به هدفش برسه، مردی میاد و همه چیز رو نابود میکنه. مردی که چیزی بیشتر از پیدا کردن اون باند میخواد! حالا کاتالینا یه راه بیشتر نداره: یا دوباره فرار کنه... یا برای اولین بار، همراه با مردی که به تازگی رو زندگیش سایه انداخته، روبهروی پدرش و دنیای خونآلودش بایسته.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فرار آزادی - پارت 42
از بین صندلیها رفتم رو صندلی کمک راننده نشستم و در حالی که به موهای طلاییش نگاه میکردم، به زبون فرانسوی جوابشو دادم: - سلام نینو! و لحظهای رو به یاد آوردم که بعد از مرگ رافائل، وقتی تو خونه متروکه تو قبرستون نشسته بودم، قبل از اینکه آرس بیاد به اِریک زنگ زدم و گفتم کمک میخوام. کمک خواستم. از...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 41
یک ساعت بعد، من تو خونهای که آخرین بار دو سال پیش اونجا بودم، تو اتاق کار توماس که آخرین بار پنج سال پیش توش حضور داشتم، رو به روی فردی که حتی دلم نمیخواست تو ناخداگاهم بهش پدر بگم نشسته بودم. چند دقیقه تمام بدون اینکه هیچی بگم فقط بهش نگاه کردم. تو چهرهش دنبال آثاری از سوگواری و غم برای رافائ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 40
- سوم شخص - ویل بعد از یه بحث تلفنی بزرگ که تمام شب طول کشیده بود به خونه دیگو برگشته بود. یکی یکی از پلهها بالا رفت و زنگ درو فشرد. دلش میخواست هر چه زودتر کاتالینا رو ببینه، اون دختر تنها قشنگی زندگی کثافتوارش بود. در توسط دیگو باز شد. یه سلام سرسری داد و سریع وارد خونه شد؛ اما برخلاف تصورش ...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 39
یه لحظه تمام حسهای بد دنیا بهم تزریق شدن. یادآوری کارایی که این آدم قبلا باهام کرده بود، به خصوص تجا*وزهاش، باعث میشد نفس کشیدن برام سخت بشه و در عین حال عطشم برای کشتن این آدم بیشتر بشه. ویل تو این جمع تنها کسی بود که میدونست این آدم با من چیکار کرده. البته وقتی فهمید هیچ کمکی به من نکرد و بع...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان فرار آزادی
خب بچههایی که رمان رو تا پارت آخر نخوندن لطفا ادامه این پیام رو باز نکنن❗️**همونطور که دیدید پایان فرار آزادی یه پایان باز بود و ادامهی این رمان و این داستان قراره تو جلد بعدی این مجموعه که اسمش "بیسایهها" هست روایت بشه.**درمورد بیسایهها باید بگم که شخصیت اصلی و راوی این جلد، ساحله.**ساحل، یکی از اعضای اکیپ بیسایههاست که تو جلد خودش خیلی بیشتر باهاش آشنا میشیم(ولی فرندشیپ ساحل و کاتالینا🛐🛐🛐)**داستان جلد بیسایهها حول محور همون کار خفنشون که تو پارت آخر فرار آزادی بهش اشاره شد میچرخه😁**البته تو تصور من بیسایهها برعکس فرار آزادی اصلا رمان کوتاهی نیست و شخصیتهای خیلی بیشتری داره و داستان خیلی متفاوتتری داره که من به شخصه خیلی براش ذوق دارم😭**راجب زمان شروعش پرسیده بودید که خب باید بگم، من در حال حاضر برای نوشتن رُنِسانس هفده سالگی ذوق خیلی بیشتری دارم و دوست دارم این رمان تینیجریم رو تو تینیجری و نوجوونی خودم بنویسم.**همونطور که شخصیتهای رمان ۱۷ سالشونه، منم ۱۷ سالمه و دوست دارم این رمان رو توی این سن بنویسم چون خیلی بیشتر با شخصیتها ارتباط میگیرم و احساساتشون رو درک میکنم پس نوشتن بیسایهها و پارتگذاریش موکول میشه به بعد از اتمام رُنِسانس هفده سالگی.**من قبلا امتحان کردم و تایپ دو تا رمان همزمان برام سخته و جدا از اون رنسان خودش دو تا شخصیت اصلی دختر داره و خودش حکم دوتا رمان رو داره و وقت و زمان زیادی رو میطلبه.**پس من اول رُنِسانس هفده سالگی رو مینویسم و بعد میریم سراغ بیسایهها🫶🏻❤️🔥
Nina
در پارت 10شروع متفاوت و جذابی بود. واقعا انتظار نداشتم *** باشه🤣 کلمبیا انتخاب جالبیه. فضاسازی رو هم بسیار دوست داشتم؛ خیلی ملموس بود🛐💞
۱۵ ساعت پیشهاجر
در پارت 280رافایل بسیار خوب است
۲ روز پیشهاجرا
در پارت 140بنظر من کاتالیا بسیار خوب است
۲ روز پیشهاجره
در پارت 110من ارس ړو بیشتر دوست دارم
۲ روز پیشhajira
در پارت 110بېیار خوب و عالی هست
۲ روز پیشhajira
در پارت 110بسار عالی و خوب است ممنون
۲ روز پیشhajira
در پارت 110رمان بسیار خوب است مورد علاقه من
۳ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خوشحالم که دوسش داشتی🥹
۳ روز پیشhajira
در پارت 110من عاشق دیگو هستم
۴ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
عاشقان دیگو دارن زیاد میشن😔😂
۳ روز پیشhajira
در پارت 120رمان هیجان انگیز بود و عالی
۴ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
❤️🔥
۳ روز پیشlike it
در پارت 110رمان فوق العاده هست
۴ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🩷🩷🩷
۳ روز پیشlike it
در پارت 100amazing
۴ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🥹
۳ روز پیشسونی
در پارت 100خووب قشنگ
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤍
۷ روز پیشنازی
در پارت 70بنظرم که خوب میشه
۲ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
👀
۲ هفته پیشالا
در پارت 420خیلی رمان عالیه قلمت خیلی خوبه مرسی بابت رمان
۲ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🩷
۲ هفته پیش
Nina
در پارت 40تو کلمبیا قند و استکان چایی هست؟😭