رمان فرار آزادی
- به قلم آتنا براهوئی نژاد (رُیزا)
- 42 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 108.8K 👁
- 730 ❤️
- 3.3K 💬
خلاصه رمان :
همه چیز از یک جشن ساحلی شروع شد... شش دختر نوجوون برای جشن اتمام مدرسه به ساحل رفتن؛ اما هیچوقت به خونه برنگشتن. وقتی ردپای باند قاچاق زنان لو میره، همه نگاهها به پلیسی دوخته میشه که حاضره برای پیدا کردن نامزد دزدیده شدهش، تا قلب تاریکی بره. اما برای نفوذ به این باند، به یک کلید نیاز داره: کاتالینا. دخترِ رئیسِ همون باند. دختری که خودش یک عمر تو قفس بوده، از تیمارستان تا فرار از عروسی اجباری. درست تو لحظهای که فکر میکنه میتونه با وجود کاتالینا به هدفش برسه، مردی میاد و همه چیز رو نابود میکنه. مردی که چیزی بیشتر از پیدا کردن اون باند میخواد! حالا کاتالینا یه راه بیشتر نداره: یا دوباره فرار کنه... یا برای اولین بار، همراه با مردی که به تازگی رو زندگیش سایه انداخته، روبهروی پدرش و دنیای خونآلودش بایسته.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فرار آزادی - پارت 42
از بین صندلیها رفتم رو صندلی کمک راننده نشستم و در حالی که به موهای طلاییش نگاه میکردم، به زبون فرانسوی جوابشو دادم: - سلام نینو! و لحظهای رو به یاد آوردم که بعد از مرگ رافائل، وقتی تو خونه متروکه تو قبرستون نشسته بودم، قبل از اینکه آرس بیاد به اِریک زنگ زدم و گفتم کمک میخوام. کمک خواستم. از...
بروزرسانی در : ۱۲۶ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 41
یک ساعت بعد، من تو خونهای که آخرین بار دو سال پیش اونجا بودم، تو اتاق کار توماس که آخرین بار پنج سال پیش توش حضور داشتم، رو به روی فردی که حتی دلم نمیخواست تو ناخداگاهم بهش پدر بگم نشسته بودم. چند دقیقه تمام بدون اینکه هیچی بگم فقط بهش نگاه کردم. تو چهرهش دنبال آثاری از سوگواری و غم برای رافائ...
بروزرسانی در : ۱۲۶ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 40
- سوم شخص - ویل بعد از یه بحث تلفنی بزرگ که تمام شب طول کشیده بود به خونه دیگو برگشته بود. یکی یکی از پلهها بالا رفت و زنگ درو فشرد. دلش میخواست هر چه زودتر کاتالینا رو ببینه، اون دختر تنها قشنگی زندگی کثافتوارش بود. در توسط دیگو باز شد. یه سلام سرسری داد و سریع وارد خونه شد؛ اما برخلاف تصورش ...
بروزرسانی در : ۱۲۶ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 39
یه لحظه تمام حسهای بد دنیا بهم تزریق شدن. یادآوری کارایی که این آدم قبلا باهام کرده بود، به خصوص تجا*وزهاش، باعث میشد نفس کشیدن برام سخت بشه و در عین حال عطشم برای کشتن این آدم بیشتر بشه. ویل تو این جمع تنها کسی بود که میدونست این آدم با من چیکار کرده. البته وقتی فهمید هیچ کمکی به من نکرد و بع...
بروزرسانی در : ۱۲۶ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان فرار آزادی
سلاااام به خوانندههای قشنگ فرار آزادی❤️🔥**شاید بدونید، شایدم نه اما رمان جدید تینیجری من با عنوان "رنسانس هفده سالگی" داره تو دنیای رمان پارتگذاری میشه و میتونید بخونیدش.**و اینکه خوشگلا اکثر اطلاعرسانیها و خبرا و ادیتها و محتواهای مربوط به رمان تو کانال تلگر|مه**علاوهبر اون تو کانال تلگر|م خیلی صمیمیتریم و راجب هر چیزی با هم صحبت میکنیم😭😂**خلاصه کام تو چنل تلگر|م😁🤣**لینکش تو بخش پروفایل دنیای رمانمه
ارغوان
در پارت 210یه دیونه کم بود حالا دوتا شدن
۲ هفته پیشارغوان
در پارت 130نمی خوام حتی بهش فکر کنم
۲ هفته پیشارغوان
در پارت 100دختره واقعا یه تختش کمه😁😁
۲ هفته پیشرویا
در پارت 10موهای طلایی؟؟ چرا خس میکنم کاتالیناس؟؟
۳ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
کاتالینا موهاش بلونده
۲ هفته پیشرویا
0کاشکی عکس همه شخصیتا رو میزاشتی
۳ هفته پیشAtena
در پارت 380وای بگو که شوخی میکنیی بگو که کاتالینا مال ویله 😭😭لعنت بهت آرس😭
۱ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😔😂💔
۴ هفته پیشآیسان
در پارت 420خیلی رمان شاهکاری بود!یعنی هرچقدر ازش بگم کمه. در کل رمان جالبی بود💫✨
۱ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خیلیییی خوشحالممم که دوسش داشتی🥹😭
۱ ماه پیشآیسان
در پارت 160عاشق این قسمت های رمانم که یه شخصیت جدید میاد تو داستان و نویسنده کنجکاو میشه.
۱ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😁🫣
۱ ماه پیشآیسان
در پارت 210پارت خیلی خوبی بود
۱ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😁👀
۱ ماه پیشآیسان
در پارت 150پارت خیلی خوبی بود.خدایی دستت طلا سکانس های رمان های تو محشرن ✨💫
۱ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خوشحالم که دوست داشتی🥹🫶🏻
۱ ماه پیشآیسان
در پارت 100خیلی خوب بود این پارت
۱ ماه پیشTata
در پارت 10اولین باره که از پارت یک یه رمان خوشم میاد قشنگ بود.. قلمت مانا
۱ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
عزیزممم🥹🫶🏻
۱ ماه پیشالهه
در پارت 422داستانش پر از هیجان وسورپرایزه.خیلی خوشم اومدو لذت بردم. از کارهای کاتالینا هم خیلی خوشم اومد واقعا دختر جالب و پر انرژی بود که شخصیت منحصر بفردی داشت. خسته نباشید به نویسنده خوش ذوق بابت این رمان فوق العاده
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزممم خوشحالم دوسش داشتی🥹🫶🏻
۲ ماه پیشالهه
در پارت 71آخه خارجیها چرا باید چای بخورن تازه اونم چای دم کرده🤭اونا قهوه ونسکافه و..میخورن اینطوره به واقعیتِ خارجی بودنِ رمان نزدیکتره😁
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خب چایی فقط مختص ایران نیست
۲ ماه پیش

نام تو
در پارت 140صد هیچ این پارت