رمان فرار آزادی
- به قلم آتنا براهوئی نژاد (رُیزا)
- 42 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 106.5K 👁
- 716 ❤️
- 3.3K 💬
خلاصه رمان :
همه چیز از یک جشن ساحلی شروع شد... شش دختر نوجوون برای جشن اتمام مدرسه به ساحل رفتن؛ اما هیچوقت به خونه برنگشتن. وقتی ردپای باند قاچاق زنان لو میره، همه نگاهها به پلیسی دوخته میشه که حاضره برای پیدا کردن نامزد دزدیده شدهش، تا قلب تاریکی بره. اما برای نفوذ به این باند، به یک کلید نیاز داره: کاتالینا. دخترِ رئیسِ همون باند. دختری که خودش یک عمر تو قفس بوده، از تیمارستان تا فرار از عروسی اجباری. درست تو لحظهای که فکر میکنه میتونه با وجود کاتالینا به هدفش برسه، مردی میاد و همه چیز رو نابود میکنه. مردی که چیزی بیشتر از پیدا کردن اون باند میخواد! حالا کاتالینا یه راه بیشتر نداره: یا دوباره فرار کنه... یا برای اولین بار، همراه با مردی که به تازگی رو زندگیش سایه انداخته، روبهروی پدرش و دنیای خونآلودش بایسته.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فرار آزادی - پارت 42
از بین صندلیها رفتم رو صندلی کمک راننده نشستم و در حالی که به موهای طلاییش نگاه میکردم، به زبون فرانسوی جوابشو دادم: - سلام نینو! و لحظهای رو به یاد آوردم که بعد از مرگ رافائل، وقتی تو خونه متروکه تو قبرستون نشسته بودم، قبل از اینکه آرس بیاد به اِریک زنگ زدم و گفتم کمک میخوام. کمک خواستم. از...
بروزرسانی در : ۹۲ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 41
یک ساعت بعد، من تو خونهای که آخرین بار دو سال پیش اونجا بودم، تو اتاق کار توماس که آخرین بار پنج سال پیش توش حضور داشتم، رو به روی فردی که حتی دلم نمیخواست تو ناخداگاهم بهش پدر بگم نشسته بودم. چند دقیقه تمام بدون اینکه هیچی بگم فقط بهش نگاه کردم. تو چهرهش دنبال آثاری از سوگواری و غم برای رافائ...
بروزرسانی در : ۹۲ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 40
- سوم شخص - ویل بعد از یه بحث تلفنی بزرگ که تمام شب طول کشیده بود به خونه دیگو برگشته بود. یکی یکی از پلهها بالا رفت و زنگ درو فشرد. دلش میخواست هر چه زودتر کاتالینا رو ببینه، اون دختر تنها قشنگی زندگی کثافتوارش بود. در توسط دیگو باز شد. یه سلام سرسری داد و سریع وارد خونه شد؛ اما برخلاف تصورش ...
بروزرسانی در : ۹۲ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 39
یه لحظه تمام حسهای بد دنیا بهم تزریق شدن. یادآوری کارایی که این آدم قبلا باهام کرده بود، به خصوص تجا*وزهاش، باعث میشد نفس کشیدن برام سخت بشه و در عین حال عطشم برای کشتن این آدم بیشتر بشه. ویل تو این جمع تنها کسی بود که میدونست این آدم با من چیکار کرده. البته وقتی فهمید هیچ کمکی به من نکرد و بع...
بروزرسانی در : ۹۲ روز پیش

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خیلیییی خوشحالممم که دوسش داشتی🥹😭
۲۴ ساعت پیشآیسان
در پارت 160عاشق این قسمت های رمانم که یه شخصیت جدید میاد تو داستان و نویسنده کنجکاو میشه.
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😁🫣
۲۴ ساعت پیشآیسان
در پارت 210پارت خیلی خوبی بود
دیروز
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😁👀
۲۴ ساعت پیشآیسان
در پارت 150پارت خیلی خوبی بود.خدایی دستت طلا سکانس های رمان های تو محشرن ✨💫
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خوشحالم که دوست داشتی🥹🫶🏻
۲ روز پیشآیسان
در پارت 100خیلی خوب بود این پارت
۲ روز پیشTata
در پارت 10اولین باره که از پارت یک یه رمان خوشم میاد قشنگ بود.. قلمت مانا
۷ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
عزیزممم🥹🫶🏻
۷ روز پیشالهه
در پارت 421داستانش پر از هیجان وسورپرایزه.خیلی خوشم اومدو لذت بردم. از کارهای کاتالینا هم خیلی خوشم اومد واقعا دختر جالب و پر انرژی بود که شخصیت منحصر بفردی داشت. خسته نباشید به نویسنده خوش ذوق بابت این رمان فوق العاده
۲ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزممم خوشحالم دوسش داشتی🥹🫶🏻
۲ هفته پیشالهه
در پارت 71آخه خارجیها چرا باید چای بخورن تازه اونم چای دم کرده🤭اونا قهوه ونسکافه و..میخورن اینطوره به واقعیتِ خارجی بودنِ رمان نزدیکتره😁
۲ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خب چایی فقط مختص ایران نیست
۲ هفته پیشدو نقطه
0همون یه خط اول پارت اول کافیه تا بخوام جونمو برای این رمان بدم 🚶🏻 ♀️
۲ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
عشقمممم🥹😭🫶🏻
۲ هفته پیشدیانا
در پارت 150چرا یهو کاتالینا هل شد؟ولی اشکال نداره.تا باشه از این صحنه ها!
۳ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😂😔
۳ هفته پیشدیانا
در پارت 141عاشق این پارت شدم.چی لذت بخش تر از اینکه مثل روانیا یه مردو شکنجه کنی؟
۳ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
وایی عالیههههه
۳ هفته پیشدیانا
در پارت 130نکنه اون آدم عوضی که کاتالینا می گفت همین جای پر بوده ؟
۳ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤷🏻♀️
۳ هفته پیشدیانا
در پارت 100چی شد؟بشمت تو رو دختر!!خیلی خفنی
۳ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😁🫣
۳ هفته پیشدیانا
در پارت 81اتفاقا اصلا متاسف نباش.حقشونه.موجودات پست و حقیر.خدا گل اضافه آورده بوده!والا.
۳ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭💔
۳ هفته پیشAtena
در پارت 141وای این دختره واقعا محشرهه عاشقش شدمم
۳ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🥹😭
۳ هفته پیش

آیسان
در پارت 420خیلی رمان شاهکاری بود!یعنی هرچقدر ازش بگم کمه. در کل رمان جالبی بود💫✨