رمان فرار آزادی
- به قلم آتنا براهوئی نژاد (رُیزا)
- 42 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 104.2K 👁
- 697 ❤️
- 3.3K 💬
خلاصه رمان فرار آزادی
همه چیز از یک جشن ساحلی شروع شد... شش دختر نوجوون برای جشن اتمام مدرسه به ساحل رفتن؛ اما هیچوقت به خونه برنگشتن. وقتی ردپای باند قاچاق زنان لو میره، همه نگاهها به پلیسی دوخته میشه که حاضره برای پیدا کردن نامزد دزدیده شدهش، تا قلب تاریکی بره. اما برای نفوذ به این باند، به یک کلید نیاز داره: کاتالینا. دخترِ رئیسِ همون باند. دختری که خودش یک عمر تو قفس بوده، از تیمارستان تا فرار از عروسی اجباری. درست تو لحظهای که فکر میکنه میتونه با وجود کاتالینا به هدفش برسه، مردی میاد و همه چیز رو نابود میکنه. مردی که چیزی بیشتر از پیدا کردن اون باند میخواد! حالا کاتالینا یه راه بیشتر نداره: یا دوباره فرار کنه... یا برای اولین بار، همراه با مردی که به تازگی رو زندگیش سایه انداخته، روبهروی پدرش و دنیای خونآلودش بایسته.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فرار آزادی - پارت 42
از بین صندلیها رفتم رو صندلی کمک راننده نشستم و در حالی که به موهای طلاییش نگاه میکردم، به زبون فرانسوی جوابشو دادم: - سلام نینو! و لحظهای رو به یاد آوردم که بعد از مرگ رافائل، وقتی تو خونه متروکه تو قبرستون نشسته بودم، قبل از اینکه آرس بیاد به اِریک زنگ زدم و گفتم کمک میخوام. کمک خواستم. از...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 41
یک ساعت بعد، من تو خونهای که آخرین بار دو سال پیش اونجا بودم، تو اتاق کار توماس که آخرین بار پنج سال پیش توش حضور داشتم، رو به روی فردی که حتی دلم نمیخواست تو ناخداگاهم بهش پدر بگم نشسته بودم. چند دقیقه تمام بدون اینکه هیچی بگم فقط بهش نگاه کردم. تو چهرهش دنبال آثاری از سوگواری و غم برای رافائ...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 40
- سوم شخص - ویل بعد از یه بحث تلفنی بزرگ که تمام شب طول کشیده بود به خونه دیگو برگشته بود. یکی یکی از پلهها بالا رفت و زنگ درو فشرد. دلش میخواست هر چه زودتر کاتالینا رو ببینه، اون دختر تنها قشنگی زندگی کثافتوارش بود. در توسط دیگو باز شد. یه سلام سرسری داد و سریع وارد خونه شد؛ اما برخلاف تصورش ...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
-
رمان فرار آزادی - پارت 39
یه لحظه تمام حسهای بد دنیا بهم تزریق شدن. یادآوری کارایی که این آدم قبلا باهام کرده بود، به خصوص تجا*وزهاش، باعث میشد نفس کشیدن برام سخت بشه و در عین حال عطشم برای کشتن این آدم بیشتر بشه. ویل تو این جمع تنها کسی بود که میدونست این آدم با من چیکار کرده. البته وقتی فهمید هیچ کمکی به من نکرد و بع...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان فرار آزادی
سلاااااام عشقای من، دلم کلی براتون تنگ شده بود🥹😭**راستش اومدم که بگم رمان جدید من با عنوان <رُنِسانس هفده سالگی> از امشب تو کانال تل|گرامم پارت گذاریش شروع میشه و خیلی خوشحال میشم اگه همراهیم کنید🫶🏻**یه معرفی کااااامل از داستان رمان و شخصیتاش تو کانال تل|گرام گذاشتم و می تونید برید اونجا ببینید: *** **البته این پایین هم براتون یه خلاصه از رمان می ذارم که بخونید👇🏻**📚 نام رمان: رُنِسانس هفده سالگی.**🎭 ژانر: عاشقانه-هیجانی-طنز-تینیجری.**✍🏻 نویسنده: آتنا براهوئی نژاد(رُی زا ).**خلاصه:**شادی و ملودی، دو دختر هفده ساله که موقع تولد تو بیمارستان جا به جا شدن و سال ها به جای همدیگه زندگی کردن.**دو خانواده متفاوت، دو کشور متفاوت، دو جهان متفاوت!**و حالا بعد از هفده سال، باید دنیایی که توش بزرگ شدن رو ترک کنن و به جای اصلیشون برگردن، جایی که هیچ شناختی ازش ندارن...**با ترس وارد دنیای جدید میشن اما خیلی زود می فهمن که تو این راه تنها نیستن.**افرادی وارد زندگیشون میشن که معلوم نیست دوستن یا دشمن!**شاید هم احساسی فراتر از همه ی اینا...عشقی که هرگز حضورش رو توی زندگیشون نمی خواستن!**تو اون لحظه می فهمن دیگه اون آدمایی که می شناختن نیستن و دچار یه تحول شدن.**یه تولد دوباره ...یه رُنِسانس.**چیزی که ازش به عنوان رُنِسانس هفده سالگی یاد می کنن!

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
فصل دوم که داره، اسمش بیسایههاس. اما فعلا رمان جدیدی با عنوان "رنسانس هفده سالگی" شروع کردم که میتونی از تو سایت بخونی. اول باید رنسانس تموم بشه بعد میریم سراغ بیسایهها
۱ هفته پیشگندم
در پارت 420اونو که حتما میخونم اصلا مگه میشه چیزی که تو مینویسی نخونم ولی نمیشه لطفاً بی سایه هارو هم باهاش بنویسی ببین ما میمیرم تا رنساس هفده سالگی تموم بشه من نمی خوام آرزو به دل بمیرم گناه داریم
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
عزیزم نوشتن دوتا رمان با هم خیلی سخته بهعلاوه من امسال کنکور دارم، نمیشه
۱ هفته پیشگندم
در پارت 420متوجم شرمنده برای درخواست بیجام به هرحال هروقت که بنویسی ما خوشحال میشیم
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
قربونت برم عیب نداره😘🫶🏻
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
بله عزیزن رشتهم انسانیه، راجب چی میخوای بدونی؟ اگه سوالی داری تو روبیکا یا تلگرام بپرس راهنماییت کنم🫶🏻
۵ روز پیش...
در پارت 420ممنون عزیزم. اگه پیام به صورت خصوصی توی همین پلتفرم بفرستم نمیشه؟
۵ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خصوصی اوکیه، بگو عزیزم
۳ روز پیشدماغ قوس دار ایلیا
در پارت 70فکر نمیکنم اینطوری باشه ترجیحم اینه فک کنم کاتالینا خیلی قوی تر از این حرفاس ک افسارش دسته دیگو باشه
۶ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خواهیم دید...👀
۶ روز پیشSherwood
در پارت 270عاشقتونم که جواب میدین:))
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
منم عاشقتونم:))🫶🏻
۱ هفته پیشجنگل
در پارت 420دختر دمت گرم خیلی جالب بود شخصیت کاتالینا عالی بود با انرژی منتظرم که فصل بعدیشو آپلود کنی اگه دنبال رمان طنز جنایی هستین و اینکه ازش الگو بگیرین توصیه میکنم بخونیدش
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
قربونت برممم خوشحالم دوسش داشتی😭🥹🩷
۱ هفته پیشجنگل
در پارت 280چقدر بدم از دیگو میاد
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😂😔
۱ هفته پیشجنگل
در پارت 150فععک کنم ارس عاشق کاتالینا شده؟
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤷🏻♀️
۱ هفته پیشجنگل
در پارت 140آخ که چقدر خوشم اومد ازت کاتالینا زدی مردی ناکار کردی اگه پسر بودم عقدت میکردم
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭🛐
۱ هفته پیشجنگل
در پارت 100عاشق کاتالینام یه دختر سه تا پسر و با خاک کشوند 🤣🤣
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
تازه اولشه🫣
۱ هفته پیشSherwood
در پارت 270بکش کنار مرد گنده، کاتا مال ویله:))
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🫣
۱ هفته پیشیارا
در پارت 61سلام آتنا خانم میشه لطفاً بگین چجوری رمان تون رو به صورت آنلاین تو پلتفرم انتشار کردید آخه منم یه نویسنده تازه کارم تقریباً هم سن شمام ولی نمی دونم چجوری رمانمو به صورت آنلاین انتشار بدم 🥺🥺
۲ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
سلام عزیزم، باید به پشتیبانی دنیای رمان تو تلگرام یا ایتا پیام بدید اونجا با پشتیبانی صحبت کنید، راهنماییتون میکنن.
۱ هفته پیشیارا
در پارت 60مرسیی🫶🏻🫠میشه *** *** یا *** رو بهم بدید دورت بگردم♥️♥️
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
بفرما عزیزم onovel
۱ هفته پیشگندم
در پارت 400این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
نظر منم همینه🫣
۱ هفته پیشگندم
در پارت 400درنتیجه ارس میکشیم
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤣😔
۱ هفته پیشگندم
در پارت 70شاید براتون عجیب باشه ولی من الان مثل چی خوشحالم که دختره سبزه چون من خودم سبزم خیلی ها بهم میگن خوشگلی ولی از نظر خودم نیستم و خب خیلی خوشحال میشم به یه دختر سبزه میگن زیبا یا اینکه دیگو عاشق یه سبزه شده
۲ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
واییییییییییی زن رنگ پوست سبزه خیلی قشنگهههه کلا همهی رنگ پوستا قشنگننننن
۲ هفته پیشگندم
در پارت 70نمی دونم احساس میکنم همه برای این میگن قشنگ چون نمیزان من ناراحت بشم ولی می دونم هیچکس دوست نداره رنگ پوستش این رنگی باشه
۲ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
نه بابااااااا این همه آدم میرن خودشونو برنزه میکنن، زن خودتو دوست داشته باااااااش
۱ هفته پیشگندم
در پارت 70هیی چی بگم 😔
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😔
۱ هفته پیشMehrara
در پارت 110رمانت خیلی جذاب و باحاله ، عالیه .
۲ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🥹😭💋
۱ هفته پیشترنم
در پارت 411واااای این دیگه کیه یعنی ویله؟آرس من بهت امیدوار بودم مرد
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خیالت راحت، نه ویله، نه آرس😁🤣
۲ ماه پیشگندم
در پارت 410این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🫣
۱ هفته پیشترنم
در پارت 400وااای نمیدونم چرا این ویل نقش مزاحم رو داره انقد نچسب بهش برو پیش رامونا
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
بچم😔😭
۲ ماه پیشگندم
در پارت 400وا چطور دلت میاد
۲ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😂😔
۱ هفته پیش

گندم
در پارت 420وایی عالی بود ❤️❤️ میگم فصل دوم داره ؟؟ اگه داره جا هرکسی دوست داری حدوداً بهمون بگو کی میاد؟