پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت نود و دوم :
آیه در گوشم زمزمه می کند:
ـ می دونم که الان خانوادتم خوش حالن چون بالاخره خوش حالی تو رو دیدن.
متعجب از این که آیه چطور فکرم را خوانده، نگاهش می کنم.
ـ چشم هاتو اون جوری نکن، داماد می ترسه پشیمون می شه.
زهیر سریع برگه ای به دست آیه داد که روی آن نوشته بود:
ـ من هیچ وقت پشیمون نمی شم.
ـ ای وای ببخشید. متوجه حرف من شدید.
ـ من که بهت گفتم، لب خونیش حرف نداره، تازه شم
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آهو
1خداوند در سوره شرح فرموده که پس از هر سختی آسانی هم هست رمان بسیار زیبایی بود از وقتی که دیدم پارت هاش برای من باز شده شروع به خوندن کردم خیلی خوب بود ممنون از نویسنده عزیز قلمتون عالی بود عزیز💖💖💖
۴ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون آهوی عزیزم
۴ ماه پیشANA
0موضوعش متفاوت و جالب بود . خسته نباشید.
۶ ماه پیشپرنیا
1رمان با مفههوم و زیبایی بود خیلی دلم به حال بی کسی پرتو سوخت و حالم از رفتار اردوان بهم میخورد ولی تهش قشنگ حالمونو خوب کرد ،خسته نباشید 🌺🌺👏👏
۱ سال پیشRosha
1خیلی خوشگل بود و خیلی زیاد احساساتیم کرد. واقعاً قشنگ بود.
۱ سال پیشارزو
1رمان جالب وپر کشش وخواندنی بود دوست داشتم ممنون از نویسندعزیز
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
خوشحالم که دوست داشتین
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

موسوی
0فوق العاده زیبا بودلذت بردم ازرمان قشنگ تون قلمتون مانا وپایدار خانم برازعزیزم