پارت هشتاد و نهم :

ـ پرتو.
ـ جانم آبتین.
آبتین کمی در جایش تکان می خورد.
ـ می گم، می شه آخر هفته بیاین مراسم خواستگاری من.
آبتین و آلا بعد از شنیدن حرف های اردوان، دیگر برای او تره هم خورد نمی کردند.
ـ بله که میام، مبارک باشه.
آلا کل کشید و خاله صورت آبتین را بوسید و به آشپزخانه رفت تا برای پسرش اسپند دود کند.
اردوان با طعنه به آبتین گفت:
ـ می خوای اون دختره ی پر فیس و افاده رو بگیری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️