پارت هشتاد و نهم :

ـ پرتو.
ـ جانم آبتین.
آبتین کمی در جایش تکان می خورد.
ـ می گم، می شه آخر هفته بیاین مراسم خواستگاری من.
آبتین و آلا بعد از شنیدن حرف های اردوان، دیگر برای او تره هم خورد نمی کردند.
ـ بله که میام، مبارک باشه.
آلا کل کشید و خاله صورت آبتین را بوسید و به آشپزخانه رفت تا برای پسرش اسپند دود کند.
اردوان با طعنه به آبتین گفت:
ـ می خوای اون دختره ی پر فیس و افاده رو بگیری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!