خلاصه رمان هدیه خداوند
مرسانا بزرگمهر دختری از جنس شیطنت، زرنگ و باهوش، دختری نمازخوان و با خدا، از جنس نور... طی ماموریتی که بهش میدن با دوست داداشش آشنا میشه، هر دوشون پلیسن و همکارن... اینطور میشه که سرنوشتشون با هم رقم میخوره... پایان خوش
قسمتی از متن رمان هدیه خداوند
فری
0پسر من کلاس چهارم انشاء بهتر از این می نویسه اصلا محتوا نداشت
۱ ماه پیشمریم
0خیلی افتضاح بود حیف وقتی که براش گذاشتم
۲ ماه پیشارغوان
0سلام، واقعا حیف زمانی که برای این رمان گذاشتم، کلا در هم وبرهم هیچی معلوم نیست انگار یکی پاشو روی گاز گذاشته و دبرو، میتونست بانگارش درست خیلی بهتر باشه😒😒
۲ ماه پیشبینام
0چرت و پرت بود
۳ ماه پیشMargaryt
0چقد مزخرف چقد چرت چقدددددد مزخرفغففففففففففففف ننویسن جان جدتون بلد نیستین ننویسنننننن
۳ ماه پیشدلباخته رمان
0داداااا اینا کی عاشق شدن؟ کی قربون صدقه رفتننننن کیییییی وقت کردن عاشق بشن🗿بد نبود درکل
۳ ماه پیشالهه
0فقط یکم از فصل اول خوندم،دیگه ادامه ندادم چون توضیحات رمان و خود رمان شبیه هم نبود مثل همن زمان که داداشش موهاشو جلو پسره میبافه
۴ ماه پیشآزاد
3دیگه بی محتوا تر از این نمیشد بنویسه اصلا ارزش خواندن نداره
۴ ماه پیشبی نام
5پیشنهاد میکنم اصلاااااا نخوانید ...
۴ ماه پیشملینا
3رمان قشنگی بود ولی زیاد از موضوع پلیسی استفاده نکردین
۴ ماه پیشاتنا
0رمانت قشنگه ولی فقط اونجایی که مهرسانا موهای داداشش رو میکشه مگه توی ویلای ارمیا نبودن پس چطوری مهرسانا رفت توی اتاق و از تو کمد لباساش لباس پوشیدن همزمان از اتاق بیرون شدن؟؟؟؟😂
۴ ماه پیشغزل
0ممنون از نویسنده ی عزیز حتما این رمان را بخوانید و این رمان بی نظیر بود❤️
۵ ماه پیشحلیا
0وای عالی بود با اینکه صحنه نداشت ولی دیالوگ هاش قشنگ بود و به نظرم میشه از دیالوگ های آخرش یه زندگی قشنگو برا خودت فرض کنی و از خدا بخوای همونو بهت بده.
۵ ماه پیشعالی بود
0خیلی خوب بود و حوصله سر بر هم نبود از عشق بینشون حال کردم
۵ ماه پیش

..
0چرت بخونید پشیمون میشین یعنی چی دقیقه ای یکبار (خخ) مسخره