خلاصه رمان عاشقانه منکوب
دیلا یک دختر روستایی اما بلند پرواز که حس میکنه زندگیش توی محیط محدود روستا داره از بین میره ...به همین خاطر با وجود مخالفت پدرش بدون اطلاع از اون کنکور میده و رتبه خیلی خوبی میاره ... دیلا درحالی که پنهانی داره خودش و برای دانشگاه آماده میکنه ناخواسته با یه اتفاق پاش به خونه هیراد ملک خان روستا باز میشه ... و شیطنت ها و زبون سرخش باعث میشه که دل از هیراد ملک ببره ... هیراد ملک با وجود اختلاف سنی زیاد شون جوری به دختر قصه مون دل میبازه که بدون فکر اون و از پدرش خواستگاری میکنه ... یل کورد پدر دیلا اول راضی به ازدواج نیست اما با فهمیدن پنهان کاری دخترش بدون اینکه نظر دیلا رو بپرسه به هیراد خان جواب مثبت میده ... و این میشه که دیلا تا به خودش میاد ...میبینه سر سفره عقد با هیراد نشسته ... ولی آیا دیلا سرنوشت شو قبول میکنه ؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان منکوب - پارت 23
کمی آنطرف تر دیلا اما فارق از آنچه که گفته ،فندقی ها سرکشش در اطراف اتاق چرخیده و درحالیکه تمام توجه اش را قفسه ی کتاب نیم دایره که تا سقف کشیده شده و تعداد زیادی از کتاب را در خود جای داده ،گرفته بود،با چشمانی براق بی آنکه چشم از کتاب ها بگیرد کنار صندلی مرد ایستاد. هیراد که توجه اش توسط دخت...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان منکوب - پارت 22
-چند سالته؟ دیلا که حین بالا رفتن از پله ها تمام حواسش پی فرش ابریشمی بزرگی که به عنوان تابلو کل دیوار را گرفته بود،بود! با سوال ناگهانی مرد، سکندری خورده و بی اراده، برای جلوگیری از افتادنش به اولین آویزی که پیدا کرد دست انداخت. البته که آویزش چیزی جز ساعد محکم دست هیراد نبود! نگاه جدی و مم...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان منکوب - پارت 21
هیراد با دیدن واکنش امیریل و جوری که دخترک را پشتش پنهان کردن متوجه ی سوتفاهم پیش آمده شده و به آنی اخم پرجذبه ای میان ابروانش رد انداخت. صدای بم و مردانه اش به حدی تحکم آمیز بود که حتی مردی همچون امیریل را به راحتی، به سخره میگرفت.. -یل کورد ،متوجه این حجم از حساسیت و واکنش بی مورد نمیشم؟ امی...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان منکوب - پارت 20
یل کورد درحالیکه راه گرفتن قطره عرق سردی روی تیره ی کمرش را به وضوح حس میکرد شرمنده سرش را پایین انداخت... -من نمیدونم چجوری باید ازتون عذر خواهی کنم و برای جبران هم... هیراد که به خاطر بحثش با هیژان کمی خلقش تنگ بود وسط حرف مرد آمده و سرد گفت : - این رقم چیزی نیست که بتونید از پس پرداخت خسار...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
هلما
در پارت 150دیلا کنجکاوم آخرش چی میشه باز دختر اسپانیایی رو میبینن
۴ روز پیش
ف.میری | نویسنده رمان
ممکنه!!باید ببینیم داستان مارو کجا میبره
۳ روز پیشعسل بانو
در پارت 150خیلی قشنگع عاشقش شدم
۶ روز پیش
ف.میری | نویسنده رمان
❤️❤️
۵ روز پیشالهه قبادی
در پارت 150خیلی از خوندنش لذت میبرم خسته نباشید انشاالله همیشه هرکجاکه هستی سلامتو سربلند باشی عزیزم خیلی خوبه
۷ روز پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نوش جون نگاه تون عزیزم
۶ روز پیشنجمه
در پارت 175مگه قرار نیست یکشنبه و سه شنبه پارت گذاشته بشه پس چرا نمیزارین
۲ هفته پیشمریم ت
3سلام نویسنده جون چرا پارت نمیزای؟
۲ هفته پیشهیژان
در پارت 150جالبه مهربون درعین حال بد اخلاق
۳ هفته پیشوکیلی
در پارت 150ازهیرادخوشم اومدواکنشش جالب بود
۳ هفته پیشفاطمه
در پارت 151منم هیژان دوست دارم اخلاقش تند ولی قلب مهربونی داره
۳ هفته پیشفاطیما
در پارت 172عالی و زیبا بود مرسی عزیزم ❤️❤️❤️❤️
۳ هفته پیشفاطیما
در پارت 133عالی و بشدت جذاب و زیبا بود مرسی عزیزم خسته نباشید ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
۱ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
لطف دارید عزیزم خوش حالم که رمان و دوست داشتید
۳ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 132خیلی عالیهه وایی چقدر از موهای دیلا خوشم اومد🫐🍫💙👏
۴ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
چشم هاتون زیبا میبینه عزیزم
۳ هفته پیشمریم
در پارت 141شور ونشاط بچگی😁😁
۴ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
😅
۳ هفته پیشفاطیما
در پارت 141عالی بود مرسی بانو جان خسته نباشید 💜💜
۴ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نوش جان نگاه تون عزیزم
۳ هفته پیششیدا
در پارت 50خداقوت نویسنده عزیز. قلم زیبا و مانا فقط لطفا عکس شخصیتا اصلی رو بزارید جالب تر میشه ممنون
۴ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
سلام عزیزم عکس دیلا قرار گرفت تا بعد عکس هیراد و شاهد رو هم بذارم
۳ هفته پیش

ریحانه
در پارت 150دیلا به خاطر شر وشور بودنش