خلاصه رمان :
دیلا یک دختر روستایی اما بلند پرواز که حس میکنه زندگیش توی محیط محدود روستا داره از بین میره ...به همین خاطر با وجود مخالفت پدرش بدون اطلاع از اون کنکور میده و رتبه خیلی خوبی میاره ... دیلا درحالی که پنهانی داره خودش و برای دانشگاه آماده میکنه ناخواسته با یه اتفاق پاش به خونه هیراد ملک خان روستا باز میشه ... و شیطنت ها و زبون سرخش باعث میشه که دل از هیراد ملک ببره ... هیراد ملک با وجود اختلاف سنی زیاد شون جوری به دختر قصه مون دل میبازه که بدون فکر اون و از پدرش خواستگاری میکنه ... یل کورد پدر دیلا اول راضی به ازدواج نیست اما با فهمیدن پنهان کاری دخترش بدون اینکه نظر دیلا رو بپرسه به هیراد خان جواب مثبت میده ... و این میشه که دیلا تا به خودش میاد ...میبینه سر سفره عقد با هیراد نشسته ... ولی آیا دیلا سرنوشت شو قبول میکنه ؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان منکوب - پارت 42
دندان هایش را سر حرص بهم فشرده و بی آنکه پاسخ کیلان را بدهد از در دیگر آشپزخانه که مستقیم به حیاط راه داشت پیرون رفت. کبلان هاج و واج داد زد: -صبر کن کجا میری؟ خواست به دنبال دختر برود که صنوبر دستش را گرفته و با آنکه از رفتن دیلا ناراحت بود ،مانع از رفتن کیلان شده و سری به نشانه ی تاسف تکان...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان منکوب - پارت 41
سعی کرد تا کلامی به زبان بیاورد. -گیوه تو بپوش.. صدای بم و غرای مرد باعث شد تا شانه هایش از ترس تکانی بخورد،با اینحال گیوه اش را پوشیده و بلا تکلیف سرش را پایین انداخت. معذب بودن دخترک را که دید،تک ابرویی بالا انداخت.. خجالت کشیده بود ؟ به چهره ی شیطان و سرزنده اش نمی آمد... -آدم ها ارزش شون...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان منکوب - پارت 40
توضیحات پیرمرد تنها باعث کور تر شدن گره ابروانش شد. -یعنی چی؟بیست نفر آدم نتونستین اون دختر و چند ساعته پیدا کنید ؟زنگ زدید به تلفنش ؟ اصلان با دیدن عصبانیت و جدیت مرد کمی خودش را جمع و جور کرده و گفت: -بله آقا کیلان زنگ زده بهش جواب نداده ولی،نگران نباشید پیداش میشه خودش تا قبل تاریک شدن هوا...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان منکوب - پارت 39
-دیلا کجایی؟بیا خانوم میگه کارت نداره ... -دیلا،کیلان دروغ میگه دایه گوره گفت اگه دستش بهت برسه میده تموم گیس هاتو قیچی کنن... با بلند شدن صدای خنده ی کیلان شنید که به مهزیار میگوید "دیوونه شدی،نکته قصد داری تا شب دنبال اون موشکه بگردی ؟نترسونش بذار بیاد ببریمش پیش خانوم " بدون آنکه صدایی از...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
شبنم
در پارت 380سپاسگزارم بسیار عالی بود لذت بردم 💖💖🙏🙏
۳ هفته پیشماهرخ
در پارت 380به قدرت دخترکمون ایمان بیار 😆😆 خداقوت عزیرم
۳ هفته پیششبنمم
در پارت 360سلام سپاسگزارم ❤️❤️❤️
۴ هفته پیشمهین
در پارت 340رمان جالبیه اما چهار پنج روز برای هر پارت زیاد نیست من که حوصله اینقدر صبر کردن را ندارم
۲ ماه پیش...
در پارت 190یه سوال چندسال اختلاف سنی دارن؟
۲ ماه پیشماهرخ
در پارت 310رمان زیباییه شخصیت دیلا خیلی جذابه
۲ ماه پیشNazanin
در پارت 20چند تا پارت داره؟
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
شاید حدود 400 پارت
۲ ماه پیشدیلا
در پارت 150چون هم شیطون هم معصوم
۲ ماه پیششیما
در پارت 150هیژان حمایت گر خوبیه
۳ ماه پیشریحانه
در پارت 150دیلا به خاطر شر وشور بودنش
۳ ماه پیشهلما
در پارت 150دیلا کنجکاوم آخرش چی میشه باز دختر اسپانیایی رو میبینن
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
ممکنه!!باید ببینیم داستان مارو کجا میبره
۳ ماه پیشعسل بانو
در پارت 150خیلی قشنگع عاشقش شدم
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
❤️❤️
۳ ماه پیشالهه قبادی
در پارت 150خیلی از خوندنش لذت میبرم خسته نباشید انشاالله همیشه هرکجاکه هستی سلامتو سربلند باشی عزیزم خیلی خوبه
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نوش جون نگاه تون عزیزم
۳ ماه پیشنجمه
در پارت 176مگه قرار نیست یکشنبه و سه شنبه پارت گذاشته بشه پس چرا نمیزارین
۳ ماه پیش

شبنم
در پارت 410رمانتون عالیه کاش میشد همرو یکجا خوند رمان به این قشنگی صبرکردن براش تا قسمت بعدی بیاد خیلی سخته ❤️❤️❤️❤️🙏