خلاصه رمان :
دیلا یک دختر روستایی اما بلند پرواز که حس میکنه زندگیش توی محیط محدود روستا داره از بین میره ...به همین خاطر با وجود مخالفت پدرش بدون اطلاع از اون کنکور میده و رتبه خیلی خوبی میاره ... دیلا درحالی که پنهانی داره خودش و برای دانشگاه آماده میکنه ناخواسته با یه اتفاق پاش به خونه هیراد ملک خان روستا باز میشه ... و شیطنت ها و زبون سرخش باعث میشه که دل از هیراد ملک ببره ... هیراد ملک با وجود اختلاف سنی زیاد شون جوری به دختر قصه مون دل میبازه که بدون فکر اون و از پدرش خواستگاری میکنه ... یل کورد پدر دیلا اول راضی به ازدواج نیست اما با فهمیدن پنهان کاری دخترش بدون اینکه نظر دیلا رو بپرسه به هیراد خان جواب مثبت میده ... و این میشه که دیلا تا به خودش میاد ...میبینه سر سفره عقد با هیراد نشسته ... ولی آیا دیلا سرنوشت شو قبول میکنه ؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان منکوب - پارت 35
-زیاد هم جلوی چشم داژیوا نباش،بعد از کارت برگرد اینجا تا ناهار بخوریم... با لبخندی بازیگوشانه دستش را مانند سربازی در حال انجام وظیفه کنار گوشش قرار داد: -الساعه اطاعت میشه قربان..! بدون اتلاف وقت قلم انسولین را از یخچال برداشته و از آشپزخانه خارج شد. اصلان همانطور که به سیب زمینی های تنوری ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان منکوب - پارت 34
لیلا که انتظار نداشت مورد سرزنش ژیوا قرار گرفته بود،لب به اعتراض گشود : -اما داژیوا خودت گفتی برم دنبال این دختر ... ژیوا بی آنکه حتی نگاهی به دیلا که غرق در فضای بزرگ و متفاوت آشپزخانه شده بود ،بیاندازد به لیلا که خوب میدانست چه اخلاقی دارد تشر زد: -بهت گفتم بهش بگو بیاد آشپز خونه نه اینکه خ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان منکوب - پارت 33
بی اراده نیشش باز شد: - راست شو بگم ؟ نیوان دستش را زیر چانه اش تکیه گاه کرده و بی آنکه چیزی به زبان بیاورد ،کوتاه ابرویی بالا انداخت. دیلا که تمام مدت جلوی خودش را گرفته بود، در اوج سادگی اعتراف کرد: -خیلی شبیه سریال های خارجی اید... هیجان و درخشش چشمان فندقی دخترک هنگام حرف زدن در کنار ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان منکوب - پارت 32
یل کورد با دیدن باوان که گوشی به دست شده است غضب کرده رو به همسرش توپید: -بذارش کنار اون گوشیو ببینم اینجا چه خبره...آوا تو از سن و سالت خجالت نمیکشی همچین تهمت هایی به مردم میبندی؟ یک روستا سر اون مرد و خانواده اش قسم میخورن تو بهشون انگ بی ناموسی میچسبونی؟ هیژان به طرف پسرش قدمی برداشته و زل ...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
...
در پارت 190یه سوال چندسال اختلاف سنی دارن؟
۱ هفته پیشماهرخ
در پارت 310رمان زیباییه شخصیت دیلا خیلی جذابه
۲ هفته پیشNazanin
در پارت 20چند تا پارت داره؟
۱ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
شاید حدود 400 پارت
۲ هفته پیشدیلا
در پارت 150چون هم شیطون هم معصوم
۳ هفته پیششیما
در پارت 150هیژان حمایت گر خوبیه
۱ ماه پیشریحانه
در پارت 150دیلا به خاطر شر وشور بودنش
۱ ماه پیشهلما
در پارت 150دیلا کنجکاوم آخرش چی میشه باز دختر اسپانیایی رو میبینن
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
ممکنه!!باید ببینیم داستان مارو کجا میبره
۲ ماه پیشعسل بانو
در پارت 150خیلی قشنگع عاشقش شدم
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ ماه پیشالهه قبادی
در پارت 150خیلی از خوندنش لذت میبرم خسته نباشید انشاالله همیشه هرکجاکه هستی سلامتو سربلند باشی عزیزم خیلی خوبه
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نوش جون نگاه تون عزیزم
۲ ماه پیشنجمه
در پارت 176مگه قرار نیست یکشنبه و سه شنبه پارت گذاشته بشه پس چرا نمیزارین
۲ ماه پیشمریم ت
4سلام نویسنده جون چرا پارت نمیزای؟
۲ ماه پیشهیژان
در پارت 150جالبه مهربون درعین حال بد اخلاق
۲ ماه پیشوکیلی
در پارت 150ازهیرادخوشم اومدواکنشش جالب بود
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 151منم هیژان دوست دارم اخلاقش تند ولی قلب مهربونی داره
۲ ماه پیش

مهین
در پارت 340رمان جالبیه اما چهار پنج روز برای هر پارت زیاد نیست من که حوصله اینقدر صبر کردن را ندارم