پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت نود و یک :
ـ خوبه خوبه، کم هندی بازی در بیارین، حوصله ی گریه و زاری ندارم، قرار نیست که بره و
برنگرده، هم چنان با هم در ارتباطیم.
ـ آره خاله حتما بیاین بهم سر بزنید.
ـ توام بیا پرتو، بچه ها بهت عادت کردن و دلتنگتن.
این حرف از بانو بعید بود، بانویی که من مسبب هوو شدنش بودم و این قضیه همیشه مایه ی عذابم
بود اما به قول آلا چاقو که گردن بانو نگذاشته بودم، بانو خودش قبول کرده ب
لطفا صبر کنید...
