خلاصه رمان :
برفین به خاطر ازدواج مجدد مادرش مجبور میشه به خونه ی داییش بره وباپسردایی که بهش علاقه داره زیر یه سقف زندگی کنه،دراین بین احساساتشون بهم بیشتر میشه وبرفین به طاها کمک میکنه تا تو رشته ی ورزشی کشتی موفق بشه و با دوست طاها امین همیشه بطور پنهانی وآشکار به کمک طاها میرسه تا اینکه....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اولویت اول - پارت 196
-کی حرف پولو زد؟ بعدشم اگه پدرت تا به حال نگفته بذار من بهت بگم که به مدت دو سال خونه ی پدری طاها زندگی کردم، تو فکر کن یه دینی گردن من هست که می خوام جبرانش کنم. با حرف های من یاسین قانع می شود و دیگر دست از تعارف برمی دارد. از آنجا که طبقه پایین همه وسایل زندگی را دارد، یاسین دردسری برای اسبا...
بروزرسانی در : ۵۳۵ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 195
شاید زورش به آروین می رسید اما لاوین عین خودش بود و اصلا در هیچ چیزی کم نمی آورد. بچه ها که صبحانه اشان را خوردند و از خانه خارج شدند، در مورد خوابم با امین صحبت می کنم. -میشه یه احوالی از طاها بگیری؟ بر خلاف تصورم اصلا ناراحت نمی شود و بلافاصله گوشی اش را در می آورد و به شماره ی طاها زنگ می ز...
بروزرسانی در : ۵۳۵ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 194
ناهید خانوم هم چنان در حال بافتن لباس برای لاوین است، می خواهد تا سن شش ماهگی تمامی لباس های بافتش را خودش ببافد و من از دیدن این همه توجه و محبتشان ذوق می کنم و خداروشکر میکنم که چنین خانواده ای نصیبم شده است. بالاخره بعد از گذشت "پنج سال" امین رضایت داد تا در مسابقات شرکت کند با اینکه از نظر م...
بروزرسانی در : ۵۳۵ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 193
من با چشم های از ترس گشاد شده به ناهید خانوم نگاه می کنم که امین حرص می خورد: -اصلا احمد تو که دلشو نداری چرا با ما اومدی؟ احمد دلخور جواب می دهد. -خب برام سوال پیش اومد دیگه، بعدشم واسه دیدن قیافه ی عبوس تو نیومدم، دلم می خواد برادرزادمو ببینم. -پس لطفا تا برسیم به بیمارستان دیگه حرف نزن. خ...
بروزرسانی در : ۵۳۵ روز پیش

سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون تارای عزیزم دقیقا
۳ ماه پیشامیری
در پارت 1961ممنونم از خانم براز. رمان بسیار زیبا و آموزنده و نکات خیلی آموزنده داشت
۳ ماه پیشفاطمه
در پارت 1961خیلی ممنونم خیلی خوب بود
۴ ماه پیشفاطمه
0سلام خوبین من میتونستم هفته ای ی پارت رایگان بخونم ولی الان ک این هفته اومدم بخونم نشد بسته شدن برام وگرنه باید پارت ۱۸۶ رو میخوندم ببخشید چرا اینطوری شده؟
۴ ماه پیشصدف
در پارت 1961بسیار عالی ممنون ازت
۴ ماه پیشصدف
4عزیزم چرا پارت های پایانی من قفل شدن
۴ ماه پیشفاطمه
در پارت 1962ممنون بابت رمان زیبا که رایگان در اختیار ما گذاشتی
۴ ماه پیشفاطمه
در پارت 1911واقعا بهترین رمانی بود که خوندم تشکر
۴ ماه پیشسودابه
در پارت 1961خیلی دوست داشتنی بود...مرسی که رمانو رایگان در اختیارمون قرار دادید.
۴ ماه پیشسودابه
در پارت 1671میدونم که برفین خیلی نسبت به سنش عاقل تره ولی اینکه با وجود امین اینجوری برای طاها به تب و تاب میوفته بهم حس بدی میده...
۴ ماه پیشMahsa
در پارت 1962چقد دوسش داشتم مرسی از هنر زیبات:)
۴ ماه پیشZari
در پارت 1962من لذت بردم واقعا ممنونم
۴ ماه پیشونوس
در پارت 1963واقعا داستان قشنگی بود . ممنون از نویسنده عزیز بابت پارتهای رایگان . منتظر کتاب های بعدیتون هستیم.
۴ ماه پیشحدیث
در پارت 1962خیلی قشنگ و عالی بود نویسنده عزیز .. ممنون که رایگان کردید ..
۴ ماه پیشسودابه
در پارت 401واقعا امین و برفین بهم میان. حتی اسمشونم بهم میادددد
۴ ماه پیش

تارا
در پارت 1960خیلی زیبا بود و بنظرم یکی از بزرگ ترین پیام هاش این بود که زن ها به مردی امن نیاز دارن کسی که اون هارو اولویت اول قرار بده.ممنون از نویسنده عزیز بابت این داستان فوق العاده:)))