دوست داشتی؟
رمان مستر لاو اثر مائده بانو

رمان مستر لاو

  • زبان فارسی
  • 113.8K 👁
  • 575 ❤️
  • 498 💬

خلاصه رمان طنز مستر لاو

نیاز دختری پر شر و شور که از دیوار راست بالا می‌رفت و حتی فکرش رو هم نمی‌کرد یه روز عاشق بشه، مست چشم های پسری خونسرد و آروم شد. پسری که یه روز دشمنش بود و دلش می‌خواست سر به تنش نباشه؛ اما پسر داستان آیا جذب دختر شیطون قصه می‌شه یا نه؟ دشمنی‌ِ شیرینشون تبدیل می‌شه به یه عشق آتیشی یا نه؟ در بین راه کلی اتفاق با مزه می‌یفته که بهتره خودتون بخونیدش.

قسمتی از متن رمان مستر لاو

مِن مِن کنان گفتم:
_ اوم... یعنی چیزه... می دونین؟ یعنی این که حرص زیادی واسه‌تون خوب نیست.
عمه اعصاب خوردیش رو با یه اخم غلیظ روی من خالی کرد. البته با اون حرفی که زدم حق داشت.
مامان بار دیگه به نشانه ی ناراضی بودن از من چشم هاش رو صد و هشتاد درجه توی کاسه چرخوند.
وا! خب مگه من چی گفتم؟ عجب بدبختی داریم خداوکیلی.
*****
با صدای آلارم گوشیم ازخواب ناز بعد از ظهرم پریدم. خمیازه‌ی بلند بالایی کشیدم که دهنم اندازه‌ی سه متر باز شد.
گوشیم رو خاموش کردم و از جام بلند شدم. ساعت چهار و نیم بود. خب پس وقت کافی دارم که یه تیپ خفن بزنم. با یه آرایش خیلی ملیح بیخیال صورتم شدم.
خط چشم کوتاه و نازکم به چشم های سبز تیله ایم حالت داده بود. یه رژ خیلی کم رنگ هم کشیدم روی لب هام و از آیینه دل کندم.
_ خب، حالا چی بپوشم؟
این سوالیه که همه‌ی دخترها وقتی می‌خوان برن بیرون از خودشون، در، دیوار، مامان، ددی، آبجی، داداش، همسایه پایینی، بالایی و هر کس دیگه ای که سر راهشون سبز بشه می پرسن. از توی کمدم خبر داشتم، واسه‌ی همین بسم اللهی گفتم و در کمد رو باز کردم.
با حجوم تموم لباس هایی که توی کمد انداخته بودم چند قدم به عقب رفتم.
یا حضرت عباس! حالا تموم لباس ها روی زمین پهن شده بود، به جز اون مانتوهایی که خیلی دوستشون داشتم و آویزونشون کرده بودم. سرم رو خاروندم و از بین لباس هایی که روی زمین پهن شده بودن یه شلوار اسلش مشکی با یه مانتوی لی انتخاب کردم و پوشیدم. خداروشکر توی این مبحث اصلاً حوصله‌ی فکر کردن نداشتم. موهام رو دم اسبی بستم و یه شال مشکی هم انداختم. حالا یکی بیاد جوراب من رو پیدا کنه. تموم سوراخ سمبه های اتاقم رو گشتم؛ ولی نبود. ای خدا! خم شدم و زیر تختم رو نگاه کردم.
آخیش ایناهاش!
از زیر تخت کشیدمش بیرون. اوه اوه! چه بوی گندی هم می‌ده! با وسواس پوشیدم و با برداشتن سوئیچ و کیفم بالاخره از اتاق اومدم بیرون. کفش اسپورت طرح لی رو هم به پام کردم و از خونه زدم بیرون.
یک ساعتی می شد که توی ترافیک گیر کرده بودم.
دیگه واقعاً حوصله‌ام داشت سر می‌رفت.
با صدای زنگ گوشیم نگاهم رو از خیابون گرفتم و نقطه ی اتصال رو لمس کردم.
_ ها؟ چته؟ بنال زود.
_ زهرمار بیشعور پلشت. کدوم گوری تشریف داری؟ یابو شب شد ها.
_ بابا دهنت کف نکنه؟ این قدر کربن دی اکسید تولید نکن مشنگ‌. توی ترافیک گیر کردم.
_ هوف، از دست تو نیاز. خبر مرگت فقط.
_ خفه شو بابا.
گوشی رو قطع کردم و با بی حوصلگی زل زدم به ماشین های جلو.
بعد از نیم ساعت بالاخره رسیدم جلوی رستوران.
سوتی کشیدم و گفتم:
_ اوه لالا! بابا ایول. این جا چه خفنه خدایی!
خواستم ماشین رو پارک کنم که یهو حس کردم یه چیز محکم خورد به ماشین.
یا جد حضرت سجاد! پس این دیگه چی بود؟
از آیینه نگاه کردم به مازراتی مشکی رنگ پشتم.
ناخودآگاه اخم هام رفت توی هم. مردک مرفه، نشونت می‌دم.
سرم رو از شیشه بردم بیرون و گفتم:
_ هوی مگه کوری جقله؟ زدی ماشینم رو داغون کردی ها. هوی میمون، با توام. نه، مثل این که طرف کر و لاله.
خواستم قفل فرمون رو بردارم برم پایین که یه پسر خونسرد از ماشین پیاده شد.
اوه مای گاد. اعوذُ به الله مِنَ الآدمِ خوشگل.
بارالهی! آیا این جا بهشت است؟ یا این یک حوری؟
خدایا به این ها قیافه می‌دی، به من هم قیافه می‌دی.
با دیدنش به خودم اومدم. آب دهنم رو قورت دادم تا جلوش تته پته نکنم.
_ یالله. یا پول من رو می‌دی یا زنگ می زنم پلیس بیاد.
دستش رو برد توی جیبش و شیش تا تراول صد تومنی داد دستم و با لحن بدی گفت:
_ این پول واسه‌ی ماشینت خیلی زیاده؛ ولی این رو می‌دم بری کلاس یه کم ادبیات یاد بگیری.
این رو گفت و رفت. وایسا ببینم! این با من بود؟ با عصبانیت از ماشین پیاده شدم و با دو خودم رو بهش رسوندم.
پول هارو پرت کردم توی صورتش و گفتم:
_ واسه‌ی من کلاس نذار. من خودم استاد کلاس گذاشتنم، بیا این هم پولت.
ریموت رو زدم و با اعصابی خورد وارد رستوران شدم. با دیدن دلسا و مژگان انگار تموم اعصاب خوردی هام رو یادم رفت.
بدون توجه به سکوتی که فضا رو پر کرده بود داد زدم.
_ به سلام! رفقای خل و چل من.
با نگاه خیره‌ی گارسونی که داشت چرخ میز رو می‌گردوند، سرم رو پایین انداختم و رفتم پیششون. الکی مثلاً که خجالت کشیدم.
نشستم پشت میز و گفتم:
_ اه، بابا این تهران هم با این ترافیکش مارو به صد روش سامورایی نمود. چه وضعشه بابا؟
دلسا خندید و گفت:
_ حرص نخور بچه، چه خبر؟
_ هیچ، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی. تو چه طوری مُژی؟
مژی با غیض گفت :
_ زهرمار و مژی.
گارسون که اومد سر میز هرسه تامون ترجیح دادیم خفه خون بگیریم.
_ چی میل دارین؟
هرسه تامون کباب برگ سفارش دادیم. خداوکیلی عجب رستوران شیک و مجللی بود!
خیره شدم به دهن نیمه باز دلسا.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان مستر لاو
  • نویسنده

    0

    یه چیزی موند که نگفتم بسیاری از رمان ها هستن که به ملیت های مختلف توهین میکنن مثل همین رمان که هم به افغانستانی ها و هم غربی ها توهین کرد نویسنده عزیز باید بدونید اونها اونطوری بزرگ شدن و شاید از نظر خیلی از کشور های دیگه کشور ما کشوری بدی باشه ولی مهم اینه خودمون دوسش داریم

    ۳ روز پیش
  • نویسنده

    0

    خوب بود البته یکم باگ داشت ولی نمیشه ایراد گرفت چون بستگی به سن و سال و روحیات نویسنده داره بلاخره من خودم الان چند ساله که دارم مینویسم در کل دم نویسنده گرم که زمان گذاشت

    ۳ روز پیش
  • عامو بیخیال

    0

    خانوم نویسنده عزیز رمانت خوب بود ولی شعورت چقدر کمه که نشستی به ملیت بقیه توهین میکنی

    ۲ هفته پیش
  • زری

    0

    تهش مزخرف تموم شد من دنبال یه صحنه ماچی بوسی بودم بنظرم میتونی بهتر از اینا بنویسی هرچند فک کنم اصلا نویسنده اش اینارو نمی خونه

    ۳ هفته پیش
  • mahi

    13

    به نظر من خیلی قلمش ضعیف بود و به ملیت ها هم توهین میکرد نویسنده انگار اصلا شعور نداره که توهین میکنه دوم اینکه خیلیی از کل کل انداختناش لوس و بی ادبانه بود

    ۱ سال پیش
  • ?️?هستی

    11

    🖇️خیلی خوب بود عالیییی بود دم نویسنده ش گرم🖇️ اونایی هم ک می گن: نویسنده بی ادب بوده و تربیت نداشته ک این همه توهین گذاشته ،،، باید بگم ک اگر اینا نباشه اصلا هیجانی نمی مونه ک رمانو بخونیم و خیلی ساده ازش عبور می کنم ...، خواهشاً با افکار مزخرفتون انگیزه نویسنده رو خراب نکنید... عزت زیاد..

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    شخصیت خودتو نشون میده عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    اصلاخوب نبود خیلی دختر بی ادب بود اصلا دختر چه به لحن لاتی حرف زدن شخصیت هر آدمی به درست صحبت کردنشه 😩🙁☹

    ۱ ماه پیش
  • آرین

    2

    بسیار بی محتوا ، پوچ، سخیف، با ادبیات چاله میدونی و..... بسیااااار ضعیف. متاسفم که شأن دختر ایرونی رو در حد یه لات چاله میدونی پایین میارید با این جنس ادبیات

    ۱ ماه پیش
  • ماه

    0

    افتضاح دو قسمت آخر گند زد به رمان یعنی چی پسره هی رنگ عوض می کرد درضمن نویسنده واقعا با توهین هاش سطع شعور خودشو نشون داده بود

    ۱ ماه پیش
  • ....H

    2

    خیلی قشنگ بود ارزش خوندن داره

    ۲ ماه پیش
  • سانی

    0

    رمان خوبی بود فقط دختره بی ادب بود خیلیییی

    ۲ ماه پیش
  • به تو چه

    1

    رمان واقعا عالی بود اصلا بخش طنزش این بی ادبیای شیرینش بود وگرنه اصلا زیاد جلب توجه. نمیکرد فقط این قسمتش که اشوان میاد پیداش میکنه یکم ایراد داشت خب میتونست پایان بهتری داشته باشه ولی خیلی رمان جذابی بود 🤝🏻✨

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    رمان بد نبود ولی سخصیت دختره خیلی بی ادب و پرخاشگر بود نمیدونم چرا بی ادبیو شیطنت جلو میداد

    ۲ ماه پیش
  • مانیا

    1

    عالی بود به بقیه گوش نده و پر انرژی ادامه بده

    ۲ ماه پیش
  • من میگم

    1

    لابد باید به تویی به لول گوش بده که اصلا شعورت نمیرسه نباید به یک ملت شریف توهین بشه

    ۲ ماه پیش
  • سارا

    7

    نویسندش فکر کنم بی سواد بوده هم خیلی رمان افتضاح وهم بیادبانه هم نژاد پرستانه بود ینی چی به ملیتا توهین میکنه

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    2

    عزیزم این نویسنده نمونه بارز از بک آدم عقیده و نژاد پرست و بدبخت و حقیرهههه

    ۲ ماه پیش
  • میکاعیل

    3

    سه بار به افغانی ها توهین کرده بود بی شخصیتی نویسنده رو میرسونه

    ۲ سال پیش
  • کاملا باهات موافقم

    4

    عین بی فرهنگی یه نویسنده س که با نوشتن همچنین رمانی به ملیت های مختلف توهین میکنه من خودم به شخصه با تعدادی از این افراد همسایه ام بسیار انسان ها با فرهنگی هستند

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!