دوست داشتی؟
رمان چرخ گردون اثر helga1980

رمان چرخ گردون

  • به قلم helga1980
  • ⏱️۵ ساعت و ۲۱ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 67.4K 👁
  • 77 ❤️
  • 81 💬

خلاصه رمان عاشقانه چرخ گردون

پرنیان میاد تهران، جشن عقدش رو بهم می زنه سر سفره جلوی همه می گه نه، طرد می شه ولی کوتاه نمیاد و ...

قسمتی از متن رمان چرخ گردون

شمسي:آره، فکر کنم داره استراحت مي کنه
پرنيان ديگه امون نداد شمسي دهن باز کنه انگار دنبالشن، سريع رفت سمت اتاق، تقه بلندي به در زد و تمام قوا دسته در و کشيد پايين و خودش و انداخت تو اتاق، اصلا نميخواست وقت رو تلف کنه، بخصوص که اسم فاميل روي پارچه دم در مثل وزنه از يه ور مغزش اويزون بود،
به محض باز کردن در، خيلي دلش مي خواست حرکاتش مثل کامپيوتر دکمه undo مي داشت، سريع مي زد روش ،بر مي گشت تو سالن ،سالن ب*غ*ل شمسي جون، ولي با اين جفت چشمي که معلوم بود با صداي در از خواب پريده و با بهت و همچين بفهمي نفهمي غضب تو چشمهاش زوم شده بود بعيد به نظر مي رسيد بشه کاري کرد، يعني خودش هم نمي تونست از اين چشمها چشم برداره، هم آشنا بود هم نبود، يعني چشما بودا، سر وهيکل اوني نبود که فکر مي کرد بايد مي بود،
آب دهنش رو نمي تونست قورت بده، حس کرده خشکيده، ولي بالاخره به خودش اومد: ببخشيد مزاحم شدم، اشتباه شده، به جاي حسرت دکمه undo سعي کرد با پاهاش اقدام کنه، يه قدم عقب رفت ،هنوز کامل نچرخيده بود که از در بره بيرون که دستي از بالاي سرش در رو بفهمي نفهمي کوبيد بهم: کجا؟ هستم خدمتتون
رضا: بفرمايين مي شنوم
پرنيان هنوز تو شوک بود، به تته پته افتاده بود: من ، من با ، با وکيل ، وکيل حاج خانم کار داشتم ولي انگاري اشتباه اومدم
رضا: نه اشتباه نيومدي، خودم هستم، امرتون
رضا رفت سمت پنجره، پرنيان يه نگاهي به در انداخت نمي دونست الان دقيقا کاري که بايد بکنه چيه، بهترين کاري که مي تونست انجام بده شايد اين بود که خودش رو به خودش بسپره ، تصميم داشت کمي غش و ضعف کنه بلکه پاي کبري و شمسي خانم هم به اتاق باز شه، ولي ظاهرن اين شوک خودش موثر بود نيازي به نقش بازي کردن نبود، چشمهاش رو بست، وقتي به زور بازشون کرد احساس غريبي نکرد، اتاقي بود که چند روز اقامت پارسالش خونه حاج خانم توش مونده بود، اتاق نسبتا تاريک بود، بدون اينکه سرش رو بچرخونه مي تونست تاريکي هوا رو از پشت پنجره تشخيص بده، اباژور کنار تخت روشن بود، خواست تکوني به خودش بده که از پس سرش درد بدي پيچيد: آخ،
به حالت قبليش برگشت، خواست با دستش پشت سرش رو دست بکشه که صداي رضا باعث شد سريع سر بچرخونه سمت چپش
رضا: نترس چيزيت نشده
پرنيان: آخ، چرا درد دارم
رضا: چيزي نيست افتادي، سرت خورد رو زمين
پرنيان: واي، نشکسته باشه
رضا: نترسين،
پرنيان: مي خوام برم
رضا: سئوالي نداري؟
پرنيان: نه، مي خوام برم
رضا گوشي رو گرفت سمتش: مينا کيه؟
پرنيان: جان!؟؟؟
رضا: 28 تا ميس کال و 30 تا اس ام اس داده تا حالا،نگرانت شده حتما
پرنيان: بردن جهنم
رضا از رو صندلي : چي؟
کمي جا خورد، فهميد يکم واسه زبون درازي زوده: کبري خانم نيست؟
رضا: خير، بعداز شام رفت
پرنيان: من، يعني خالتون، خالتون هم که نه انگار، شمسي خانم گفتند شما وکالت حاج خانوم رو دارين، درسته؟
رضا : بله، چطور؟
پرنيان: خوب، من شناسنامه ام رو مي خوام
رضا: مي خواي چيکار؟
پرنيان: خوب من آخه، مي خوام، واسه تمديد قرارداد خونه، سه هفته ديگه، بعدم خوب مي خواستم يعني بعد از تمديد خونه ديگه يعني مي تونم واسه طلاق و اينها ديگه من امسال سال آخر درسمه
رضا:نيازي به تمديد قرار داد نيست
صداي پرنيان رفت بالا: يعني چي نيازي نيست؟
رضا: يعني نيست،
پرنيان: فکر نکنم شما قرار باشه واسه من تشخيص بدين
رضا: قرار بوده و هست
پرنيان سريع از تو از تخت پايين رفت يه نگاهي دور اتاق انداخت، با چشم دنبال کيف و وسائلش گشت، ولي نور کافي نبود،
رضا: وسائلت توکمده
پرنيان: مي خوام برم
رضا: ساعت 11؟
پرنيان: با تاکسي ميرم
رضا: مي برمت، بزار بقيه بخوابن، الان همه تو سالن جمعند
پرنيان عرق رو پيشونيش رو گرفت: محمد رضا هم هست؟
رضا: کي؟
پرنيان: محمد رضا، برادرتون، مگه شما برادر محمد رضا پسر حاج زرکوب صدري نيستين، خودم ديدم سر در خونه پارچه نوشته به اسم فاميل زرکوب صدري بود،بخدا من نمي دونستم شما داداش اوني
رضا خنده اش گرفته بود: من خودشم يعني نفهميدي
پريناز يه قدم عقب پريد: واي نه، دروغ مي گي
رضا: چه دروغي دارم بگم
پريناز: خوب شوخي مي کني
رضا: يه نگاه به لباس تنم بندازين مي بينين وقت شوخي نيست تو اين حال
ديگه رسما هنگ کرده بود، کلي سئوال بي جواب، کلي پيچ و واپيچ،
مي خواست ولي از آناليز موقعيت عاجز بود، خودش رو ولو کرد لب تخت يهو يه چيزي يادش افتادبلند شد با غيض و غضب رفت سمت رضا: دروغ مي گي، محمد رضا اين ريختي نبود، يه پسر سياه سوخته، لاغر مردني کچل ،قد... خوب نه قدش کوتاه نبود
رضا يه قدم اومد جلو: تو واقعا آي کيوت کمه يا به خودت زحمت استفاده نمي دي
پرنيا: مواظب حرف زدنت باش، يادت نره من کي ام
رضا: يادم نمي ره، زن خودم بودي، حالام که هستي، چيز خاص ديگه اي توت نمي بينيم، جز اين که جزغاله شدي
پرنيان: صدات رو بيار پايين، نه بودم نه هستم، اون بار به زور بود، اين بار به مصلحت، بعدم من هنوز حرفات رو باور ندارم،
رضا : باور تو خيلي هم مهم نيست، واقعيت مهمه، هنوزم بچه اي، اگه منم مثل تو بودم آلان بايد مي گفتم تو ديبا قاضي نيستي، چرا چون به جا ديبا اسمت شده پريناز
پرنيان: پريناز نه، پرنيان،
رضا: هر چي! به جا اون دختر باريک و سفيد، شدي گرد و سياه
پرنيان: اين به خودم مربوطه
رضا: نه چندان ، ولي به هر حال 4 سال گذشته،خوب مي بيني که ديگه نمي رم کويت،3 سالي مي شه، رنگ و روم باز شده


بیشتر بخوانید
نظرات رمان چرخ گردون
  • همتا

    0

    مفت نمی ارزید اصلا قشنگ نبود

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    2

    تروخدا چندتا رمان خفن بنوسید من بخونم مثل سفر به دیار عشق پایان خوش باشه عاشقانش زیاد باشه انقدر دنبال رمان گشتم خل شدم

    ۴ ماه پیش
  • پرنیان

    0

    فقط چون اسم دختره پرنیا بود خودمش اخه اسم خودمم پرنیانه.. ولی در کل خوب بود

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    خوب بود ولی عالی نبود

    ۱۰ ماه پیش
  • آرزو

    1

    آخرش جالب نبود اصن ت دسته ظنز نبود مضخرررررف

    ۱۲ ماه پیش
  • .

    2

    خیلی مسخره

    ۱ سال پیش
  • Fatima

    2

    زیاد خوب نبود همش بچه بازی بود اخرش اصلا خوب نبود خیلی سر بسته و کوتاه انتظار داشتم ادامه داشته باشه

    ۲ سال پیش
  • صنمی

    4

    مزخرف ترین چیزیی ک خوندم حداقل قشنگ تمومش میکردین این دیگ چی بود

    ۲ سال پیش
  • رهاا

    1

    نوشتارش بد نبود اما پدرش واقعا در حقش ظلم کرد یهو تغییر رفتار پدره رو نمیشد توجیه کرد که قبلا عاشق دخترش باشه و بعد به خاطر هر اتفاقی اینطور رفتار کنه و اینقد راحت از دخترش بگذره

    ۲ سال پیش
  • سامورایی

    2

    سلیقه ی من نبود،اگه یکی اینطوری سر منو کلاه میذاشت اونم تو مبحث ازدواج از ده جهت نصفش میکردم،این حاج خانوم که مرد هم انقدر نفرین و فحش نثارش میکردم که یه راست برا جهنم،تا اخرم نخوندم اعصابم خط خطی نشه

    ۳ سال پیش
  • پرنیان

    0

    چقدر پرنیان 😂😍

    ۳ سال پیش
  • مریم

    0

    رومان خوبیه ! پر از شادی و غم واقعی ! رفتار های دیبا خیلی به من نزدیکه ! ای کاش یه کم بهتر تموم میشد !

    ۳ سال پیش
  • پرنیان

    5

    فقط چون اسمم رو دختره بود اومدم دو خط خوندم دیدم بده ماشالا تو کامنت ها چه قدر پرنیان داریم داشیاااا سلام 😂😂

    ۳ سال پیش
  • پرنیان

    11

    دوخط اولشو خوندم فهمیدم خوب نیس/: فقط از اسم دخترع ذوق کردم😂

    ۶ سال پیش
  • پرنیان

    6

    دقیقا 😅

    ۶ سال پیش
  • Parniyan

    6

    اخی اسم منم پرنیانه اصلا دلیل اینکه خوندمش همین بود😐😂

    ۶ سال پیش
  • پرنیان

    1

    شتتتت سلام

    ۳ سال پیش
  • پرنیان

    1

    اخرش نفهمیدم اسم دختره پرنیانه یا دیبا 😐😐

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!