پارت صد و نود و پنجم :

شاید زورش به آروین می رسید اما لاوین عین خودش بود و اصلا در هیچ چیزی کم نمی آورد.
بچه ها که صبحانه اشان را خوردند و از خانه خارج شدند، در مورد خوابم با امین صحبت می کنم.
-میشه یه احوالی از طاها بگیری؟
بر خلاف تصورم اصلا ناراحت نمی شود و بلافاصله گوشی اش را در می آورد و به شماره ی طاها زنگ می زند اما به جای طاها، پسرش تماس را پاسخ می دهد و امین در حالی که چهره اش درهم رفته است به حرف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    چه دل بزرگی داره امین ، هرچی نباشه طاها عاشق برفین بوده، فکر کنم لاوینم از یاسین خیلی خوشش اومده

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️