رمان خلافکار مغرور ( جلد اول )
- به قلم ستایش خفن
- ⏱️۳ ساعت و ۵۱ دقیقه
- 84.8K 👁
- 123 ❤️
- 130 💬
موجب میشه که این سه برادر عاشق این سه خواهر بشن و غروری که بین این شش نفر هست شکسته بشه اما دلربای داستان ما دنبال انتقامه که تو این راه موجب میشه که از عشقش دور بشه اما نیروی قوی که این عشق داره دوباره دلربا رو به عشقش میرسونه …پایان خوش
من : بنال !
امیر : علیک
من:زهر هلاهل مینالی یا قطع کنم
امیر : ای بابا زنگ زدم بگم بادخترا آماده باشین امشب یه محموله در راهه
پوفی کشیدمو گفتم : خب کجاست
امیر : خونه آقا شجاع
من: جهنم
تماسو قطع کردم زنگ زدم به نعمتی (نعمتی کسی که رو محموله ها نظارت داره )
نعمتی : سلام
من : نعمتی محموله ای که تو راهه کجاس
نعمتی : تهرانه اینم محل دقیقش (.........................)
من : خوب ممنون فعلا
نعمتی : خواهش خداحافظ
ای کاش امیر اندازه این نعمتی شعورش میرسید باخستگی تمام رفتم خونه به دخترام گفتم که استراحت کنن که شب خسته نباشن رفتم تو اتاقم دراز کشیدم رو تختم که چشمم افتاد به عکس مسعود بعد مرگش دادم که یکی از عکساشو بزرگ کنن وبزنن روی چوب منم عکسشو گذاشتم روبه روی تختم تا خیره بشم بهش بااینکه رفتی اما تو قلب من همیشه هستی هرگز یادت فراموش نمیشه نفس عمیقی کشیدم روبه عکسش گفتم :
من : به پای هم پیر شدیم منو یاد تو
اشکام سرازیر شد ولی زود زدمشون کنار لباسشو از زیر بالشت در اوردم وبغل گرفتم بوییدمش مثل همیشه بوی ادکلن تلخش مستم کرد هنوزم تو حیرتم که طور چهار سال دوام اوردم بدون تو
چشمامو باز کردم ساعت دیواری اتاقم ساعت پنج رو نشون میداد شکمم داشت سوراخ میشد ازبس گرسنه ام بود رفتم تو آشپزخونه که با دیدن قابلمه غذا لبخندی محو زدم قربونت دلارام دردت بخوره توملاج دل آرا (بنده خدا دل آرا )بعد اینکه سبزی پلو رو خوردم بلند شدم رفتم دخترام بیدار کردم رفتم تو اتاقم یه مانتو لی مشکی با یه جین مشکی پوشیدم یه شال مشکی پوشیدم با ادکلن هم یه دوش حسابی گرفتم کیفمو ورداشتم واز اتاق زدم بیرون رفتم از تو جا کفشی یه اسپرت مشکی خوشگل ورداشتم پام کردم رفتم بیرون که دیدم دخترام یه تیپ مشکی زدن در البته مال اونا مثل من لی نبود اسپرت بود رفتم سوئیچ رو از دلارام گرفتم سوار بوگاتی ویرونم شدیم ضبط رو روشن کردیم که حوصله امون سر نره پامو رو گاز گذاشتم به طوری که جیغ لاستیکا بلند شد چه کار کنم عشق سرعتیم دیگه صدای آهنگ تو ماشین پیچید:
وای که چقدر تورو دوس دارمو
میمیرم واسه تو تو همیشه تو قلبمی
میمیرم واسه چشمای قشنگت
بگوبگوبگو دوسم داری
دیگه نگونمیای که میمیرم
وقتی که نیستی بهونه میگیرم
بازی نکن با دلم که میمیره
بیا که دلم پیش قلب تو گیره
نکنه دیونه شی به عشق من شک کنی
نکنه بی وفا بشی بخوای منو دک کنی
نکنه میخوای بری بازم میخوای بد بشی
شاید واست عادی شدم میخوای ازم رد بشی
توروخدا وقتی میام نگو دیگه دیره
نگو دلت یه جای دیگه اسیره
نگو نمیشناسی تو رنگ صدامو
نگو دیگه نمیفهمی معنی حرفامو ...................
((دوست دارم / حمید عسگری ))
بغض بدی تو گلوم نشست با این آهنگ یاد مسعود تو وجودم زنده شد لایه نازکی از اشک دیدمو تار کرد آهنگ هنوز ادامه داشت نمیخواستم جلو خواهرام اشک بریزم نمیخواستم غروری که این همه سال حفظش کردم جلو خواهرام بشکنه یه لحظه کنترلم خارج شد وبا مشت چنان کوبوندم تو ضبط که دلارام که کنارم بودپرید به سمتم دل آرا هم نگران به دلارام زل زده بود مشتم درد گرفت صدای ضبطم دیگه بیرون نیومد ......... دل آرا خواست حرفی بزنه که دلارام باسر بهش فهموند چیزی نگنه که اوضاح خرابه بالاخره رسیدیم به محل قرار محموله ها عصابم خرد وخاکشیر شده بود دنبال چیزی میگشتم تا اعصبانیتمو سرش خالی کنم که چشم خورد به اون سه تا برادرا اونا این جا چی میخوان آخه؟ به خدامیکشمت امیر گوشیم زنگ زد خود نحسش بود سریع جواب دادم.... طوری داد زدم که اون سه تا برادرا هم متوجه همون شدن :
من:آشغال نکبت این احمق ها کین اینجا ؟؟؟؟؟؟؟
امیر : ای بابا زشته اونا همکارای جدیدتن میشنون بد میشه!!!!!!!!
من : امیر دعا کن دستم بهت نرسه که اگه برسه عزارییل رو ملاقات میکنی
امیر : وای مامانم اینا ترسیدم
من : مگه من مسخرتم آشغال
امیر : مثل اینکه عصاب نداری داری روی من بنده خدا اعصبانیتتو خالی میکنی
من : آره عشقم میکشه دوس دارم رو تو خالی کنم
امیر : پس من برم که اگه بمونم ترورم میکنی!!!!!!!!!
من :هههههه باشه فردا منتظرم بمون آقا امیر ببینم کی نجاتتت میده لندهور
امیر : منتظرم تا فردا فعلا بای
تماسو قطع کردم به جای اینکه خالی بشم از عصبانیت بدتر عصبی شدم به طوری که به همه داشتم گیر میدادم هی پاچه میگرفتم
با اخم سرمو بالا اوردم که دیدم اون سه تا برادرها دارن به سمت ما میومدن قیافه هاشون بدک نبود ولی سیاوش توشون خیلی مغرور بود و همین منو جری تر میکرد کسی نباید در مقابل من غرور داشته باشه من خودخواه نیستم ولی دوس ندارم بقیه غرور جلوم داشته باشن واین از مغرور بودن خودمه .............
سیاوش : سلام خانوم ها !!!!!!
سرمو با غرور تکون دادم دلارام و دل آرا هم سلام کردن سیاوش منتظر بود من سلام کنم اما کور خوندی ههههههه ! خیط شد اما اینقدر پرو و مغروره بروی خودش نمیاره ......
من : ممنونم آقایون ماهان تشریف اوردین
سیاوش : عدت دارین سلام نمی کنید !!!!!!!!!!!
من : نخیر عادت ندارم به احمقا سلام کنم
پوزخندی زدم کاملا داشت حرص میخورد ولی من هنوز دلم خونک نشده بود خیلی داشت خودشو کنترل کنه که نزنه تو دهنم ولش کن راهمو خیلی شیک گرفتم و رفتم بسوز آق سیاوش از خود راضی مغرور !!!!!!!
دلارام :
واییییییییی! این دلربا امشب قاطیه فاز و نولش باز زدن بندری برقصه این کسی بهش نزدیک بشه عزراییل و دوست های گرامیشو ملاقات میکنه
من رو به سیاوش : ببخشید دلربا منظوری نداشت
سیاوش یه نگاه خشک و مغرورانه بهم کرد بعد راهشو خیلی شیک گرفت و رفت ایــــــــــــــش پسره از خود راضی مغرور سوسول بیشعور نکبت ........
سامان : ببخشید این داداش مام عصابش از رفتار دلربا خانوم خورد شده
دلربا
16نمردیم اسم ماهم تورمان آوردن😂
۴ سال پیشمهدیس
17اسمت تو رمان گناهکارم هست😂😜
۴ سال پیششهلا
18ببخت تر از من نیس اسمم تو هیچ رمانی نیس مگر نقش منفی
۳ سال پیش✿MILK
7عب نداره خودم ازت یک رمان مینویسم جزو شخصیت های اصلی هم میذارمت😂
۳ سال پیشناشناس
3واقعا. تا الان ندیدی ؟🤣🤣آمدی جانم به قربانت نقش اصلی جز رمان داغونا
۲ سال پیشaynaz
4من اولین رمانی که خوندم شخصیت اصلیش هم اسمم بود بعد اون انگیزه رمان خوندن پیدا کردم😂😂
۲ سال پیشآیلین
3هه من و چی میگی اسمم تو رمان من خیابانی نیستم هستش ولی متاسفانه متاسفانه از شانس من شخصیتی که اسمم روشه شخصیت منفی و هر......ه هستش 😭 من چه قدر بدبختم 😭 خب حالا نوبت نظرم در مورد رمانه نویسنده افکارش زیادی فانتزی بوده آخه احساس می کنم دختره دختر جیسون استهتام تو فیلماشه 🤣🤫خدایی رمان افتضاح بود🤮
۶ ماه پیشکیانا
0دقیقا... منم یه چند تا رمانی که خونده بودم که اسمم روش بود..شخصیت دختره یه دختر خیابونی و ه**زه بود😂
۴ ماه پیشآیلین
0اشکالی نداره فوقش باهم گریه می کنیم
۳ ماه پیشفاطیما
0سلام جلد دوم رمان خلافکار مغرور رو نوشتین یا نه خیلی دوست دارم ببینم بعدش چی میشه
۴ ماه پیشالی بیینای
1احمقانه ترین رمان زندگیم
۶ ماه پیشرقیه
2عالی بود خیلی ممنون بود
۷ ماه پیش...
0همش فحشه اصلا خوشم نیومد همش عصبیه
۷ ماه پیشسادات
13نشونه های یک رمان ابکی و غیر واقعی:دختره :(چشمای کشیده و عسلی ، قد بلند ، خوش هیکل ، لبای قلوه ای بینی خدادادی عملی)زیبایی غیر طبیعی ، کلکل های مسخره و داستان های تکراری ،همشون یه پسر دنبال دختره اس که دختره الکی باهاش دوسته بعدش کات می کنن، خودشیفته ، پسرای مغرور ، همه از دم پولدار ، مگه یوزارسیفه؟
۷ ماه پیشنیکا
1رمان خوبی بود مرسی از نویسنده ش
۱۰ ماه پیشملینا
1سلام وقت بخیرجلد دوم کجا میتونم بخونم
۱۰ ماه پیشعاطفه
1خیلی عالی است
۱۰ ماه پیشمونس
1رمانتون عالی بود
۱ سال پیشتکراری بود
1خیلی تکراری بود رویا اصلا غرور نداشت همش گریه چراتوتمام رومان ها زن حامله میشه بد زایمان شوهرش متوجه میشه یابد چند سال میفهمه بچه داشته سر ته نداشت
۱ سال پیشعالی بود
0عالی
۱ سال پیشدنیا
1خیلی خیلی خوبه
۱ سال پیشاسما
11باید یه رمان بنویسم دخترا سه نفر پسرام سه نفر ولی به زور دوتاشونو بهم برسونم بقیه شکسته عشقی بوخورن لعنتی خسته شدم از این رمانای که به ترتیب عاشقه هم میشن یعنی نمیشه دو نفر عاشقه یکی بشن؟یکم خلاق باش
۲ سال پیش
Asma
2یعنی یه رمان پلیسی درست حسابی نیس اینجا این چی بود انگار رمان مال ۲۰ سال پیشه همونقد مبتدی