دوست داشتی؟
رمان قاب عکس کهنه آرزو رضایی انارستانی دنیای رمان

رمان قاب عکس کهنه

  • زبان فارسی
  • 68.1K 👁
  • 318 ❤️
  • 312 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان تاریخی قاب عکس کهنه

طوبا، دخترک زیبای روستایی، به اجبار خانواده‌اش، همسر دوم عزت الله خان ژاندارم می‌شود و به شهر می‌رود. کشکمش و دعوا میان او و نازخاتون، همسر اول عزت الله خان، جریان دارد. نازخاتون، باردار نمی‌شود.‌ حوادث رمان، به کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ گره می‌خورد و نازخاتون، از طرفداران سرسخت مصدق است..‌.

پارت اول

طوبا:
فقط ۱۱ سال داشتم. صورتم همیشه گل‌انداخته بود و دوگیس سیاهم از زیر چارقدم دیده می‌شد. بین کودکی و بزرگسالی بودم. از یکسو وقتی تازه عروس‌ها را می‌دیدم که جنگ جنگی به النگوهایشان می‌دادند و به چشمانشان سرمه می‌کشیدند دلم می‌رفت. از سوی دیگر دخترکان را می‌دیدم که عروسک‌های پارچه‌ای در دست زیر سایه دیوارها خاله‌بازی می‌کنند سرخوش خود را به آنان می‌رساندم و دور از چشم ننه‌ام هم‌بازیشان می‌شدم. 
تک و توک خواستگارهایی برایم آمده بودند، اما آهی در بساط نداشتند که شیربها بدهند. ما در دهمان فقیر بودیم. خواستگارهایم از ده خودمان نبودند، از دهات دیگر می‌آمدند و خان‌داداشم مرا به آنها نمی‌داد. نه اینکه خیلی خاطر مرا بخواهد، نه. او و ننه‌ام هر دو دندان تیز کرده بودند برای یک شیربهای چرب و نرم. 
اقایم را مار نیش زده بود. تا به شهر و شفاخانه برسد جان داده بود. من پنج سالی داشتم. یادم است. ننه‌ام گیس می‌کشید و عمه‌هایم خاک بر سرشان می‌ریختند. من می‌ترسیدم اما کسی نبود که در آغوشم بگیرد. آقایم را دوست داشتم، از دستمال توی جیبش به من نخود کشمش می‌داد. گهگاه که از باغ می‌آمد از شال کمرش سیبی، زردآلویی، چیزی درمی‌اورد و توی دستم می‌گذاشت. بعد از رفتنش همیشه می‌ترسیدم، شب‌ها در رختخوابم بالای بام می‌ترسیدم، از سایه‌های پشت دیوار می‌ترسیدم، از صدای قورباغه‌‌ها می‌ترسیدم، از چشمان برادرهایم وقتی می‌خواستند کتکم بزنند می‌ترسیدم. از قل‌قل سماور در سکوت می‌ترسیدم. اما می‌ترسیدم به کسی بگویم که می‌ترسم. به ننه‌ام اگر می‌گفتم: می‌کوباند و توی سینه‌اش و می‌گفت خاک دو عالم بر سرم! لابد به عمه‌هایت رفته‌ای و یک تخته‌ات کم است. به برادرهایم هم اگر می‌گفتم: لگد و چک پاسخم بود. به دختر همسایه که گهگاه می‌توانستم همبازی‌اش شوم اگر می‌گفتم: قاه‌قاه می‌خندید و می‌گفت: فقیرید به خاطر همین است!

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان قاب عکس کهنه
  • مهی

    در پارت 590

    خبلی قشنگ بود :)

    ۵ ماه پیش
  • مهی

    در پارت 230

    بی انصافیه بگم دلم خنک شد طوبا زدتش؟! نمیدونم طرف کدوم یکی باشم

    ۶ ماه پیش
  • مهی

    در پارت 200

    هم طوبا حق داره هم نازخاتون

    ۶ ماه پیش
  • مهی

    در پارت 190

    یعنی چی شهرستانیا پاپتی بودن؟

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 560

    چه تلخ... چرا انقدر واقعیه؟ این رمان واقعیت داره؟ جواب ندید دیگه رو پارت ها نظر نمیذارم وقتم نره...

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 300

    من نفهمیدم چی شد؟ محبوبه زن داداشش بوده بعد نذاشته داداشش بیاد خواستگاری خواهر شوهرش و گفته که یک دختر بگیری یکی بدی خوب نیست حالا اخرش نوشتین قرار بود دوستم را برای برادرم بگیرمدوستم هم مرا برای دایی اش خب این باهم تناقض داره... اگر زن داداشش نبوده که یک دختر بگیری و بدی مطرح نمیشه

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 160

    خیلی باحاله، خوشم میاد از کل کل زنا😂

    ۶ ماه پیش
  • مارال

    در پارت 10

    عالی بود ممنونم

    ۹ ماه پیش
  • فائزه

    در پارت 10

    تا اینجا برام جالب بود امیدوارم تا آخرش خوب باشه

    ۱ سال پیش
  • حنانه

    در پارت 40

    دخترمون گناه داره کوچیکه

    ۱ سال پیش
  • حنانه باقریان

    در پارت 30

    امیدوارم تا آخر خوب باشد

    ۱ سال پیش
  • حنانه

    در پارت 40

    تعریف قشنگه راوی راوی که ازآن دوران خیلی کاملترین میکنه بخونن

    ۱ سال پیش
  • حنانه باقریان

    در پارت 30

    امیدوارم تا آخر خوب باشد

    ۱ سال پیش
  • حنانه باقریان

    در پارت 20

    عالی بود امیدوارم تا آخر خوب باشه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    من هم عضویت پرداخت کردم ولی هنوز عضو نشدم لطفا بررسی کنید

    ۱ سال پیش
  • آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان

    عضو شدید❤

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    قلمتون زیباست طوری که رمان رو به تصویر می کشید برای همین صبرمان برای خوندن کمه.

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟