خلاصه رمان تاریخی قاب عکس کهنه
طوبا، دخترک زیبای روستایی، به اجبار خانوادهاش، همسر دوم عزت الله خان ژاندارم میشود و به شهر میرود. کشکمش و دعوا میان او و نازخاتون، همسر اول عزت الله خان، جریان دارد. نازخاتون، باردار نمیشود. حوادث رمان، به کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ گره میخورد و نازخاتون، از طرفداران سرسخت مصدق است...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان قاب عکس کهنه - پارت 59
مردی لاغر و بلند پشت در بود. در تاریکی صورتش را نمیدیدم اما گفت: نازخاتون بیا... بیا قبل از آنکه دیر شود... صدایش را که شنیدم تازه فهمیدم عزتی است. چطور آنقدر لاغر شده بود؟ آب دهانم را قورت دادم. عزتی دوباره گفت: خاله... نمیدانم تا صبح بماند یا نه... بیا قبل از آنکه دیر شود. کلماتش در سرم می...
بروزرسانی در : ۸۸۳ روز پیش
-
رمان قاب عکس کهنه - پارت 58
نازخاتون نه آن وقتی که آقابزرگ و آقاجانم از سفر طولانی مکه برگشتند، نه آن روزی که عقد من و عزتی جاری شد و با وجود مخالفتهای عمه زنش شدم، نه آن زمانی که ساخت خانهامان تمام شد و من عزتی برای خودمان با عشق وسائل جدید خریدیم و نه هر وقت دیگری، آنقدر خوشحال نبودم. شادیای که وجود دریا در من ریخت،...
بروزرسانی در : ۸۸۴ روز پیش
-
رمان قاب عکس کهنه - پارت 57
عاشقانه محمد را دوست داشتم، او هم مرا میشناخت و برایم ذوق میکرد. برایش لباس میدوختم، اسباب بازی و قاقالیلی میخریدم، در خیالم مادرش بودم ولی نمیخواستم عزتی را ببینم. دو سال تمام از او گریختم. هر مهمانیای که میدانستم عزتی هم هست، نرفتم. عروسی نرفتم. میترسیدم چشمم بیفتد به آن چشمان آبیا...
بروزرسانی در : ۸۸۵ روز پیش
-
رمان قاب عکس کهنه - پارت 56
نازخاتون آب رفته را نمیتوان به جوی بازگرداند، آبروی ریخته را نمیتوان جمع کرد و مُرده هرگز، حداقل در این دنیا، زنده نمیشود. در زندگی من، فقط طوبا نمرد. همه چیز مرد، اول خانه عشقم خراب شد، بعد مردی که دوستش داشتم در نظرم محو شد و بعد هوویی که مدتها از او متنفر بودم. روزگاری سیاهتر از آن روز...
بروزرسانی در : ۸۸۸ روز پیش
مهی
در پارت 230بی انصافیه بگم دلم خنک شد طوبا زدتش؟! نمیدونم طرف کدوم یکی باشم
۶ ماه پیشمهی
در پارت 200هم طوبا حق داره هم نازخاتون
۶ ماه پیشمهی
در پارت 190یعنی چی شهرستانیا پاپتی بودن؟
۶ ماه پیشفاطمه
در پارت 560چه تلخ... چرا انقدر واقعیه؟ این رمان واقعیت داره؟ جواب ندید دیگه رو پارت ها نظر نمیذارم وقتم نره...
۶ ماه پیشفاطمه
در پارت 300من نفهمیدم چی شد؟ محبوبه زن داداشش بوده بعد نذاشته داداشش بیاد خواستگاری خواهر شوهرش و گفته که یک دختر بگیری یکی بدی خوب نیست حالا اخرش نوشتین قرار بود دوستم را برای برادرم بگیرمدوستم هم مرا برای دایی اش خب این باهم تناقض داره... اگر زن داداشش نبوده که یک دختر بگیری و بدی مطرح نمیشه
۶ ماه پیشفاطمه
در پارت 160خیلی باحاله، خوشم میاد از کل کل زنا😂
۶ ماه پیشمارال
در پارت 10عالی بود ممنونم
۹ ماه پیشفائزه
در پارت 10تا اینجا برام جالب بود امیدوارم تا آخرش خوب باشه
۱ سال پیشحنانه
در پارت 40دخترمون گناه داره کوچیکه
۱ سال پیشحنانه باقریان
در پارت 30امیدوارم تا آخر خوب باشد
۱ سال پیشحنانه
در پارت 40تعریف قشنگه راوی راوی که ازآن دوران خیلی کاملترین میکنه بخونن
۱ سال پیشحنانه باقریان
در پارت 30امیدوارم تا آخر خوب باشد
۱ سال پیشحنانه باقریان
در پارت 20عالی بود امیدوارم تا آخر خوب باشه
۱ سال پیشفاطمه
0من هم عضویت پرداخت کردم ولی هنوز عضو نشدم لطفا بررسی کنید
۱ سال پیش
آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
عضو شدید❤
۱ سال پیشفاطمه
0قلمتون زیباست طوری که رمان رو به تصویر می کشید برای همین صبرمان برای خوندن کمه.
۱ سال پیش
مهی
در پارت 590خبلی قشنگ بود :)