پارت سی و چهارم :
لیلا که انتظار نداشت مورد سرزنش ژیوا قرار گرفته بود،لب به اعتراض گشود :
-اما داژیوا خودت گفتی برم دنبال این دختر ...
ژیوا بی آنکه حتی نگاهی به دیلا که غرق در فضای بزرگ و متفاوت آشپزخانه شده بود ،بیاندازد به لیلا که خوب میدانست چه اخلاقی دارد تشر زد:
-بهت گفتم بهش بگو بیاد آشپز خونه نه اینکه خودتم دنبالش راه بیافت بیا اینجا ..!
-اما ...
-اینم از دوغ اعلا ...فقط
لطفا صبر کنید...

مهین
0رمان جالبیه اما چهار پنج روز برای هر پارت زیاد نیست من که حوصله اینقدر صبر کردن را ندارم