جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت نود و پنجم :
- همینجا بمونید.
اجازه ندادم سه جوخه صدی خیانتکار نامعلوم الفاز روانی و یکمم گوگولی جلوتر بیان؛ چند قدمی بوتهها و نزدیک به ماشین غول پیکر آندرس متوقف شدن و دیگه صدای پوتینهاشون رو نشنیدم.
نگاهم رو ازشون گرفتم و آروم به سوی ماشین غول پیکر آندرس بردم. خیلی بزرگ بود؛ مطمئنم مامان همچین چیزی رو زیر پای اون روانی گذاشته.
آسمون تاریک بود. اما آندرس چراغهای لعنتی ماشینش ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۵۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
3وایی اندرس هم به جد عزیزش رفته هاا😂اونجایی که تو پاکت سیگارش فندق ریخته بود و میخورد یاد ایوار افتادم🤣🤣
۴ هفته پیش.....
1وایی خیلی خفنهه
۲ ماه پیشافسون
0ای حمیده جون دمت گرم باز یه ببخشی د یه ب*یی برامون تو راه داری دیگه حالا نوبت زیر و رو کشیدن واسه ایلیا ست آخه دختر خوب تا می آییم یه نفس بکشیم بکیم خوب این مورد حل شد شروع میشه بدبختی و جنگ و بکش بکش حالا جامین و جاسوس ها چند تا شدن زنهای دورو بر ایلیا مغزم رد داد واقعی 🥲🤭🤪
۲ ماه پیشنانا
1منی که دوست پسرم بهم میگه دیکتاتور و هردفعه یاد ایلیا میفتم 😭🍓
۳ ماه پیشرها
10ندیدم رمانی یکساعت برای یه پارتش باشه و رایگانم باشه و خفنن دیده بودم رایگان قشنگ ولی تهش پنج دقیقه بود :/
۳ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
متاسفانه بچه ها اصلا حمایت نمیکنن دیگه کامنتا و لایکا کمه آدم انگیزش میره(وایسا یکم عفریته بازی دربیارم)
۳ ماه پیشفن کله قرمزی نیستم
14اعتراف میکنم من تازه توی این پارت یادم افتاد که ایلیا چه بی شرفیه و با ۱۰۰ تا دختر خوابیده😐 مرتیکه چجوری تونستی اینکارو بکنی ازت متنفرم ایوانف😭😭
۳ ماه پیشتوت فرنگی از باغ شیث
7جذابه که حالاهانا ام همچین یوسف *** نبود بیست و پنج تا دوست پسر داشته ماشاالله یکی ام از یکی خرابکار تر و شورشیان تر و گاهی اوقاتم کار درست و خفن هانا خواهر من چ وضعیه هرکی سر راهت بود بغل کردی اهه اصلا خدا در و تخته رو خوب باهم جور میکنه تو فقط باید با ایلیا ی قشنگم شیپ شی
۳ ماه پیشالی
5ایلیا لعنتی با همه خوابیده، هانا این کار و نکرده . فرق بزرگی بین این دو تا هست
۳ ماه پیشتوت فرنگی از باغ شیث
3بارضایت خود دخترا بوده اونموقع با هانا دوست نبوده و از همه مهم تر تو زمان اونا با زمان ما فرق داره ی چی تو مایه های کشورای دیگه زیاد به این چیزا اهمیت نمیدن ندیدی خانومای زحمت کش مکان دارن
۳ ماه پیشسویل
6الان که دوباره میخونم پارتو اونجایی که هانا گف برخلاف ظاهر خلافکار و مریضش مرد محکم و شریفیه یاد ایوار افتادم اونم ظاهرش ب. کن در رو بود ولی بگیر درومد😂
۳ ماه پیشچتری های هانا
5فقط سه روزه همو ندیدن من چرا حس کردم خیلی بیشتره مثلا دو سه هفته یا شاید یه ماه
۳ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
نه اون تایم پارتگذاریه🤣
۳ ماه پیشچتری های هانا
7مشتاقانه منتظر روزی ام که ایلیا بفهمه شاهزاده جامینه
۳ ماه پیشچتری های هانا
5بالاخره ایلیا..چقد جاش خالی بود خدایا همین که گفت دیکتاتور من به جای هانا ذوق کردم
۳ ماه پیش...
2جمحتغزبطثظثشفذخوجچگاخژعط وایی عالی بودش.ذوق فراوان:))
۳ ماه پیشروباه استوایی
6من احساس میکنم اندرس قراره بمیره.ایلیا یه خیانتکار بشه و هانا ولش کنه.شیث میمیره.سامو و میکاییل میمیرن.نصف تک امتیازی ها یا میمیرن یا همدیگه رو ول میکنن و کلا پایان خوشی نداره فک کنم
۳ ماه پیشالی
9همه رو کشتی که رفیق
۳ ماه پیشتوت فرنگی از باغ شیث
7یهو بگو حمیده قراره کر کره ی جغد انبار و بکشه پایین تعطیل کنه ما ام بریم پی کارمون دیگه ولی خودش گفت فصل دوم داره آجی بنظرم جغد انبار پتانسیل اینکه حتی چند فیلم بشه رو داره
۳ ماه پیشتوت فرنگی از باغ شیث
2من موندم صفحه کیبورد به فصل چیکار داره اونجا منظورم فصله
۳ ماه پیشتوت فرنگی از باغ شیث
5چرا حس کردم ایلیا و هانا اینجا از هم جدا میشن مطمعنم ایلیا میره جامین ولی کلوپ پله ای ؟هانا ؟میرن باهاش ؟قراره چیا بفهمیم ؟ایلیا چی میدونه ولی اگه میدونست ایزاک و هانا کشته که اونجوری نمی خواستش
۳ ماه پیشتوت فرنگی از باغ شیث
4یا خدا فقط منم چشم به راه پارتم ؟فردا پارت داریم ؟من آخر از هیجان سکته میکنم
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الوریا
0آخه زنن یه پارت فقط ۱ ساعتت وایی حمیدهه چرا انقد خوبی😭