هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت صد و سی و پنجم :
_بازش نمیکنیم. میندازیم دور!
آرسین این را گفت و بسته را برداشت که صدای تانیا را شنید.
_اونم میخواد تو بری بیرون. میدونه بسته رو داخل نمیاری. این کار رو نکن آرسین!
آرسین لحظهای در جایش توقف کرد. مستاصل نگاهی به محیط آرام بیرون از خانه انداخت و نگاهی دیگر به بستهی میان دستانش. طول و عرضش بیشتر از چهل سانت نبود. چه چیز میتوانست در آن فضا قرار بگیرد؟
_زیرش!
با جیغ خ
لطفا صبر کنید...

ایه
1همچین سرنوشتی برایه لیا تصور نمیکردم.اما جالبه تاالان