هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت صد و سی :
ویرایش هدف سخت جدید:
ساعتها بر فراز آسمان بودند و تانیا ناچارا تسلیم خواب شده بود. سرش را به سمت پنجره گردانده و چشمانش را بسته بود. رنگش زرد شده بود و از آن زاویه از همیشه ضعیفتر به نظر میرسید. کل وسایلش در یک ساک کوچک جا شده بود و آرسین میدانست این برای یک دختر به چه معناست!
نگاهی به سر تا پایش انداخت. کفشهای کتانی مشکی، شلوار جین زغالی و شومیزی خاکستری رنگ، تمام چیزی بود ک

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
5از خوشحالی شون منم خوشحالم ،امیدوارم مشکلی براشون پیش نیاد ممنونم نویسنده جان