پارت صد و سی :

ویرایش هدف سخت جدید:
ساعت‌ها بر فراز آسمان بودند و تانیا ناچارا تسلیم خواب شده بود. سرش را به سمت پنجره گردانده و چشمانش را بسته بود. رنگش زرد شده بود و از آن زاویه از همیشه ضعیف‌تر به نظر می‌رسید. کل وسایلش در یک ساک کوچک جا شده بود و آرسین می‌دانست این برای یک دختر به چه معناست!
نگاهی به سر تا پایش انداخت. کفش‌های کتانی مشکی، شلوار جین زغالی و شومیزی خاکستری رنگ، تمام چیزی بود ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    5

    از خوشحالی شون منم خوشحالم ،امیدوارم مشکلی براشون پیش نیاد ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    عزیزدلی

    ۲ سال پیش
کپی شد!