پارت صد و بیست و چهارم :

دم دمای صبح بود که آرسین رضایت داد به خانه بروند. هنوز هم از بردن لیا به خانه‌اش احساس بدی داشت؛ اما می‌دانست در صورت رها کردنش، دخترک طعمه‌ی خوبی جهت ولگردهای شبانه خواهد بود.
وارد خانه که شدند، از شدت خستگی یکراست بر روی کاناپه‌ی وسط نشیمن ولو شد.
_تو اتاق تخت هست!
بی‌توجه به دخترک که وسط نشیمن ایستاده بود، ساعدش را بر پیشانی‌اش گذاشت و چشمان خسته‌اش را برهم فشرد. لیا پرب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!