پارت صد و چهل :


پس از مدتی حرکت، با تکانی شدید از حرکت ایستادند.
_لاستیک... ترکید.
سپهر به سختی سخن می‌گفت. به نظر می‌رسید فشار زیاد و استرس، تمام انرژی‌اش را به تاراج برده است.
_پیاده می‌شیم. باید ماشین رو ترک کنیم. نمی‌تونیم سه‌تامون با هم باشیم؛ چون پیدامون می‌کنه. شما دو تا از این‌جا دور بشین. من می‌مونم. اگه حرکت کنم مطمئنا روزبه از روی رد خون سریع‌تر پیدام می‌کنه.
_منم باهات م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!