هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت صد و چهل :
پس از مدتی حرکت، با تکانی شدید از حرکت ایستادند.
_لاستیک... ترکید.
سپهر به سختی سخن میگفت. به نظر میرسید فشار زیاد و استرس، تمام انرژیاش را به تاراج برده است.
_پیاده میشیم. باید ماشین رو ترک کنیم. نمیتونیم سهتامون با هم باشیم؛ چون پیدامون میکنه. شما دو تا از اینجا دور بشین. من میمونم. اگه حرکت کنم مطمئنا روزبه از روی رد خون سریعتر پیدام میکنه.
_منم باهات م
لطفا صبر کنید...
