پارت صد و سی و هشتم :


***
_بهت افتخار می‌کنم!
بوسه‌ای بر پیشانی‌اش کاشت و تانیا لبخند زد. حس می‌کرد بار سنگینی را بر زمین گذاشته است. هنوز در سالن کنفرانس بودند و سایرین در حال سرو انواع نوشیدنی، با یکدیگر گپ می‌زدند. تانیا نیز خود را به آرسین‌اش رسانده بود تا این ضیافت را در کنار او جشن بگیرد.
چند نفری ضمن عبور از کنارشان، به او تبریک گفتند و برایش آرزوی موفقیت کردند. یکی دو نفری هم عنوان کرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!