هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت صد و سی و یک :
بالاخره سپهر را دیدند. پسر جوانی که شاداب و سرحال به نظر میرسید. آرسین گفته بود که پدرش آمریکایی، مادرش ایرانی و رفیق نزدیک یکی از دوستانش است. به هر دو زبان مسلط بود و وقتی آرسین به انگلیسی جوابش را داد، خندید و با لهجهی مخصوص به خود، لب زد:
_زبان مادری من، فارسی هست جناب!
دستش را ابتدا به سوی آرسین و سپس به سوی تانیا دراز کرد و با آن لبخندی جذاب، ورودشان را به آمریکا خوشامد گفت.
لطفا صبر کنید...
