هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت صد و سی و ششم :
تا پاسی از شب را روی آن مبل راحتی گذراندند. آرسین برای اطمینان از سلامتیشان بیدار مانده بود؛ اما تانیا پس از مدتی چشمانش گرم شد و روی همان دستهی مبل به خواب رفت.
گردن کج شدهاش، آرسین را بر آن داشت که برای قرار دادن کوسنی بافتنی زیر سرش، از جای برخیزد. در حال جابجایی سرش بود که دخترک چشمانش را تا نیمه باز کرد.
_ممنون عزیزم.
پیش از آنکه واژهی «عزیزم»اش در ذهنش حلاج
لطفا صبر کنید...
