پارت صد و سی و ششم :


تا پاسی از شب را روی آن مبل راحتی گذراندند. آرسین برای اطمینان از سلامتی‌شان بیدار مانده بود؛ اما تانیا پس از مدتی چشمانش گرم شد و روی همان دسته‌ی مبل به خواب رفت.
گردن کج شده‌اش، آرسین را بر آن داشت که برای قرار دادن کوسنی بافتنی زیر سرش، از جای برخیزد. در حال جابجایی سرش بود که دخترک چشمانش را تا نیمه باز کرد.
_ممنون عزیزم.
پیش از آن‌که واژه‌ی «عزیزم‌»اش در ذهنش  حلاج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!