پارت صد و بیست و ششم :

آن شب گویا قرار نبود به راحتی خوابش ببرد. خود را به خواب زده بود تا از شر لیا در امان بماند؛ اما می‌دانست حقه‌اش دوام زیادی نخواهد آورد.
_آرس!
صدایش را از فاصله‌ی اندکی از خود شنید و خود را به نشنیدن زد.
_چرا ازم فرار می‌کنی؟ چرا فقط به خودت اهمیت می‌دی؟
صدای آرامش، فضای میان‌شان را پر کرد.
_ما وصله‌ی هم نیستیم لیا!
_منم دنبال وصله نیستم! من تو رو می‌خوام. چرا خودت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!