هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت صد و سی و سوم :
تا رسیدن به خانه، دیگر کلامی میانشان رد و بدل نشد. تانیا به اتاقش خزید و آرسین نیز به آشپزخانه رفت تا چیزی را برای شام فراهم نماید. نیم ساعت بعد، تانیا دوش گرفته با موهای سشوار کشیده که به حالت دم اسبی از بالا بسته بود، در آشپزخانه حاضر بود.
_کمک نمیخوای؟
آرسین در فر کوچک برقی را بست و دستکش فر را روی میز گذاشت.
_خوشکل شدی!
تانیا خندید. آن نگاه مشتاق را دوست داشت.
_غذا ت
لطفا صبر کنید...
