پارت سوم :

سری از روی تاسف تکون دادم و گوشیم رو به شارژ زدم و گفتم:
- پس تو نمیای؟
از جاش بلند شد و همراه هم از اتاق بیرون اومدیم.
- حالا شما برید منم راضیش می‌کنم میام.
سری تکون دادم و تند تند از پله‌ها پایین رفتم و دیدم پسرها روبه‌روی تلویزیون نشستن و مشروب می‌خورن و ایکس باکس بازی می‌کنن.
کوشا تا من رو دید با دست به یه در اشاره کرد و گفت:
- استخر اینجاست.
- باشه.
به سمت دری که بود رفتم و تا بازش کردم بخار به صورتم هجوم آورد.
داخل شدم و تا خواستم به سمت پله‌ها برم یهو یه نفر محکم هولم داد که جیغ زدم و توی آب افتادم.
سریع خودم رو بالا کشیدم و نفس گرفتم و نگاهم به کوشا که با شلوارک و بالا تنه برهنه وایساده بود و می‌خندید افتاد.
- یکی طلبت.
خندید که همون لحظه سعید از پشت سر رسید و این‌ بار اون بود که کوشا رو هول داد و با وحید پریدن توی آب.
بند تاپم رو روی شونم برگردوندم که مهران و ساره هم اومدن.
مهران قلیون رو کنار آب گذا‌شت و ساره هم سینی خوراکی‌ها رو کنارش گذاشت و با هم توی آب اومدن.
البته ساره با همون تیشرت و شلوار اومده بود و مهران هم تیشرتش رو در نیاورده بود.
مهران با خنده به وحید که سعی می‌کرد کرال بره اشاره کرد و گفت:
- حداقل لباستو در نمیاوردی حاجی.
خندمون گرفت که کوشا گفت:
- داری ایجاد رعب و وحشت می‌کنی.
وحید با خنده دست از شنا کردن کشید و گفت:
- وقتی شورتتو درآوردم آبروت بره مزه پرونی یادت میره.
به سمت ساره رفتم و توت فرنگی از توی سینی برداشتم و گاز زدم که دیدم صدای دست و سوت پسرها بالا رفت.
دیدم مریم با مایو پلنگی همونطور که با ناز و عشوه راه میومد براشون دستی تکون داد و کاملا حرفه‌ای شیرجه زد توی آب و اومد کنار من و ساره.
ساره:.مگه خونریزی نداشتی؟
مریم نی قلیون رو ازش گرفت و جواب داد:
- تامپون گذاشتم.
روی آب دراز کشیدم و گفتم:
- فرزاد کی میاد؟
- گفت پیش دوستاشه یکی دو ساعت دیگه میاد.
کوشا توپی آورد و گفت:
- دخترا شما توی یه تیم ما هم یه تیم وحید هم داور.
وحید فحش زشتی نثارش کرد و دمپایی کنار استخر رو بردا‌شت و به سمتش پرت کرد:
- مردیکه چرا من داور؟
کوشا خندید و پرید توی آب.
- چون تو توی آب هم نمی‌تونی تحرک داشته باشی.
مریم با خنده گفت:
- میشه ازت به عنوان تیوپ هم استفاده کرد.
وحید اداشو در آورد و رو ترش کرد:
- زر نزن سیاه سوخته.
با دیدن قیافه جمع شده مریم زدم زیر خنده که زهرماری نثارم کرد و به سمت دیگه‌ای شنا کرد.
این همه پول داده بود تا برنزه بشه و وحید همش بهش می‌گفت سیاه سوخته.
سعید: پلنگ چش قشنگه قهر نکن.
مریم: صدا نده مورچه زرد.
سعید: دلتم بخواد تو لیاقتت همون دفتر نقاشیه.
فرزاد بدنش تتو زیاد داشت و حتی روی صورتش هم چندتا تتو داشت واسه همین بهش می‌گفتن دفتر نقاشی.
با بچه‌ها دوتا تیم شدیم و والیبال بازی کردیم و کلی خوش گذشت دیگه آخرش ساره و مهران خسته شدن رفتن بیرون.
بعد از اون‌ها مریم از آب بیرون رفت و گفت:
- دیگه حالم از آب بهم می‌خوره، جمع کن بیا.
لبه استخر نشستم که وحید و سعید هم از آب بیرون اومدن و سعید گفت:
- دل درد گرفتم از بس تو آب بودم… توام تموم کن بیا.
سری براش تکون دادم که کوشا به سمتم شنا کرد و همونطور که از اون زاویه نگاهش می‌کردم موهاش رو بالا فرستاد و گفت:
- کلا ساکتی یا با ما غریبی می‌کنی؟
شونه بالا انداختم و آب پرتقال خنکم رو یک نفس سرکشیدم که جیگرم خنک شد.
- کلا کم حرف می‌زنم، بچه‌ها می‌دونن.
آهانی گفت و اومد کنارم نشست.
ذغال‌های روی قلیون رو کمی جا به جا کرد و نی‌ قلیون رو روی لبش گذاشت و کام گرفت.
- اینا مثلا قرار بود تا صبح بیدار باشن… تو خستته؟
نگاهم رو از سیکس پک‌هاش گرفتم و گفتم:
- نه من اگه نخوابم دیگه کلا خوابم نمی‌بره.
چشمکی زد و لبخند زد:
- پس اگه پایه باشی می‌ریم دور دور، این موقع‌ها میچسبه.
از جام بلند شدم و گفتم:
- بریم داخل خسته شدم.
حوله‌ای دور خودم پیچیدم و به طبقه بالا رفتم، طبقه پایین کسی نبود.
تا خواستم در رو باز کنم یهو از اون طرف باز شد و کله بی‌موی فرزاد با اون ریخت ترسناکش جلوم ظاهر شد.
پوزخندی به کنار دهنش که رژ لبی بود زدم و گفتم:
- بکش کنار.
- علیک سلام.
پشت چشمی نازک کردم و رفتم توی اتاق که دیدم مریم اخم‌هاش درهم رفته.
کلافه برگشتم سمت فرزاد:
- بزار برسی بعد بپر به این.
بی‌حرف از اتاق بیرون زد که با تشر برگشتم سمتش:
- چه مرگتونه؟ این رسید که حرص تو رو درآورد؟
روی تخت دراز کشید و با صدای گرفته جواب داد:
- اومده میگه تو با این ریخت و قیافه رفتی جلو این نر خرها؟ کلی حرف بارم کرده.
پوزخندی زدم و لباس‌هام رو با یه بلوز و شلوار ساده عوض کردم، می‌دونستم این فرزاد دنبال آتو می‌گرده همش، خودش همه غلطی می‌کرد و به این و اون ایراد می‌گرفت واسه همین هم نمی‌خواستم آتو دستش بدم.
- الان یعنی رو تو غیرت داره؟ اره ارواح ننش… خوبه خودش می‌بردت پول پارتی‌، الان جوش چیو می‌زنه؟ یهو منقلب شد؟
- هیس، اگه بفهمه اسم ننشو میاری که پارت می‌کنه.
- این اومده فکر نکنه اتاق و میدم تحویلتون، قشنگ جلو پلاستو جمع کنی میری توی هال تنگ دفتر نقاشیت می‌خوابی. من رو خوابم حساسم خودت می‌دونی بد بخواب میشم چه سگی می‌شم.
غلتی زد و زیر لب گفت:
- خیل خب توهم یا حرف نمی‌زنی یا سر آدمو میخوری.
- حرف زدن من واسه تو کنتور می‌ندازه؟
کرمم رو از کیفم درآوردم و به دست و صورتم زدم:
- فقط می‌خواد از دماغ تو در بیاره، این اداها رو در میاره که بر*ینه تو حال تو، شنیدی چی گفتم؟
با دست هولش دادم که ناله‌ای کرد و فهمیدم خوابش برده.
موهام رو توی حوله پیچیدم و از اتاق بیرون زدم.
سعید و وحید کنار فرزاد نشسته بودن و حرف می‌زدن که پرسیدم:
- ساره و مهران و کجا رفتن؟
وحید: رفتن بخوابن.
فرزاد همونطور که دستش رو پشت کاناپه گذاشته بود و سرش رو به طرفم برگردوند و گفت:
- مریم چرا نیومد؟
به ساعت نگاه کردم که چهار صبح نشون میداد.
- خوابه.
از جاش بلند شد و به پسر‌ها شب بخیر گفت و بالا رفت.
با چشم‌های گرد شده برگشتم سمت سعید و تا خواستم چیزی بگم سریع گفت:
- تو که با کوشا می‌خوای بری دور دور دیگه تا اون موقع هم این‌ها بیدار شدن.
نفسم رو محکم بیرون دادم که کوشا داخل اومد و گفت:
- آماده شو بریم.
نگاهی به ساعتش کرد که وحید گفت:
- سر راه کلپچ هم بگیر.
از پله‌ها بالا رفتم و بدون در زدن وارد اتاق شدم جوری که فرزاد با بالاتنه برهنه سریع روی تخت نشست و وقتی دید من هستم با عصبانیت گفت:
- هوی... صد رحمت به قاطر.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nika

    0

    داستانش تکراری نیست خوشم امد 👍

    ۳ سال پیش
  • Nika

    0

    تا این جا که داستانش تکراری نبود خوشم امد 👍

    ۳ سال پیش
  • زهره

    0

    خوب

    ۳ سال پیش
  • Anita

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️