پارت هفده :

دوباره روی کاناپه دراز کشیدم که با صدای باز شدن در اتاق، سریع نیم خیز شدم و به ساره چشم دوختم.
به چهارچوب در تکیه داده بود و نگاهش به چمدون خیره بود.
آب دهنم رو فرو دادم و از روی کاناپه پایین اومدم.
- خواب بودم، من تا دیر وقت بیدارم هر موقع وقت داشتید می‌تونید بیاید.
- چقدر خوش خوابی تو دختر، باشه ممنون… پس فعلا خدافظ.
جوابش رو دادم و تماس رو قطع کردم.
- یکم برات آب آنان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    👏👏👏👏⚘

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️