فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت دوازده :
نفسم رو به سختی بالا کشیدم، اشتهام کور شد.
ظرف رو روی پای وحید گذاشتم و از جام بلند شدم.
- برم به ساره سر بزنم.
از گوشه چشم اشارههای وحید رو دیدم ولی بیتوجه به سمت اتاق رفتم.
با دیدن ساره که به پنجره اتاق خیره شده بود، آروم در رو بستم و جلو رفتم.
کنارش روی تخت نشستم و دست سالم و سردش رو میون دستهام گرفتم.
چشمهاش خیس و سرخ بود، قطره اشکی از گوشه چشمش راه گرفت و روی
لطفا صبر کنید...
