فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت هجده :
مگه چندتا آدم دستهاشون تا انگشت تتو شده بود و حتی روی گردنش هم طرحهایی به چشم میخورد.
کیک ماسیده توی دهنم رو به زحمت فرو دادم و صاف روی صندلیم نشستم.
هنوز متوجه من نشده بود و من هم با خیرگی مشغول براندازش بودم.
انگار سنگینی نگاهم رو حس کرد که از گوشه چشم نیم نگاهی سمتم انداخت و با مکث چند ثانیهای این بار سرش کامل به سمتم برگشت و یکه خورده بهم زل زد.
نگاهم رو آروم آروم ا
لطفا صبر کنید...
