خلاصه رمان اشتباه صحرا
صحرا دختری که از خونه ی پدری با هزار بدبختی ومکافات بیرون میزنه تا دوست پسرش روکه از طریق مجازی باهاش آشناشده روبرای اولین بار ببینه اما متوجه میشه اون به همراه دوست دختر سابقش از ایران رفته وهمون جا جلوی درخونه اشون ازشنیدن این خبر بیهوش میشه. بنا به شرایط ایجادشده مجبور میشه باخانواده ی دوست پسری که اصلا ندیده زندگی کنه چون پدرش اونو دیگه به خونه راه نمیده ودراین بین باسعید برادر بزرگتر دوست پسرش بیشترآشنا میشه ومیفهمه بین عشق واقعی ومجازی فرسنگ ها فاصله است اما درست زمانی که داره طعم عشق واقعی رومیچشه،حمید از سفر برمیگرده ودوبرادر روبه روی هم قرار می گیرن.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اشتباه صحرا - پارت 164
با این حرفم صحرا عصبی گازی از بازویم می گیرد که آخم در می آید. ـ ولی باید یه فکر به حال این هار شدنت بکنم. صحرا که می خواهد فاصله بگیرد، مانع می شوم و در حالی که پنجه هایم را میان پنجه هایش گره می زنم: ـ کفتر جلد من کجا؟؟؟؟؟ با این حفم صحرا طاقت نمی آورد و دوباره به آغوشم باز می گردد و من می ...
بروزرسانی در : ۵۰۶ روز پیش
-
رمان اشتباه صحرا - پارت 163
ـ و با اجازه ی برادر هام کاوه و کیوان و وحید....... همه را می گفتم و حمیدی که جانش را کف دستش گذاشت برای نجات من آمده را نمی گفتم!!!!!! ـ و برادرم حمید.......... بله. چشمان حمید در کسری از ثانیه پر می شود و سریع نگاه از من می گیرد و من هم بغض می کنم اما با حرف عاقد همه ی جمع می خندند و این حال...
بروزرسانی در : ۵۰۶ روز پیش
-
رمان اشتباه صحرا - پارت 162
لباس که از روی سرشانه هایم پایین می افتد، می فهمم دیگر مقاومت کردن فایده ای ندارد، سعید من را همراه خودش به روی تخت می برد و با آن چشم های خمار و نگاه تشنه تمام وجودم را برانداز می کند. ـ تنها عشق زندگی من، صحرای وفادارم، مادر بچه هام...... از هر تعریفی که می کند ذوق می کنم و بیشتر در آغوشش حل ...
بروزرسانی در : ۵۰۶ روز پیش
-
رمان اشتباه صحرا - پارت 161
با این حرکتم، ترانه در حال منفجر شدن است اما به زور خودش را کنترل می کند و همراه الیاس پیش حمید می رود و من هم به سمتی که سعید رفت، می روم که کاملا از دید اطراف داخل حیاط پنهان است. سعید منتظرم ایستاده و کلافه مدام به گردنش دست می کشد، از همان پشت، محکم در آغوشش می گیرم و گردنش را می بوسم و بعد ...
بروزرسانی در : ۵۰۶ روز پیش
مبینا
در پارت 1641خسته نباشی عزیزم واقعا عالی بود،قلمتون سبز و مانا💚
۲ ماه پیشونوس
در پارت 1640مثل بقیه رمانهاتون عالی بود .واقعا لذت بردم . 😍😍😍
۲ ماه پیشزهرا
در پارت 1640خسته نباشی نویسنده جونم قلمت مانا عالی بود مثل تمام رماناتون،،🙏💯👌🌱❤️😘
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1640نویسنده عزیز واقعا عالی بود قلمت مانا خیلی چسبید موفق باشی❤️❤️❤️💫
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1630پس بالاخره بازم رسیدن بهمدیگه مبارکه💜💜💜💜
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1580ای جانم چه باحال دیگه همه خبر دار شدن🥰🥰🥰
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1540وای خفه شدم از خنده دختر داوووود خخخخ😂😂😂😂
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1530عالی بود عزیزم 😍
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1500ایول پس افتادیم عروسی حالا چی بپوشم من خخخخ🤣ایول حاج احمد خوشم میاد عقلش اومده سر جاش
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1490وای شیطونی میخواین کنین آخه محرم نیستین که عده اش مگه تموم نشده بود 😉
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1480عالی بود عزیزم پس داره همچی میشینه سر جاش مثل یه پازل 🥰
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1471آفرین حاج احمد پشت دخترت مثل کوه بمون
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1460وای منم شکه شدم از دست یاسمین عزیزم خیلی ممنونم واسه رایگان شدن پارتها قلمت حرف نداره عالیه
۲ ماه پیششیدا
در پارت 1640عاااالی بود قلم قوی وزیبا ومانا امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشید 🥰
۲ ماه پیش

اشرف
در پارت 1642سلام عزیزم ممنونم بخاطر رمان زیبات خیلییییییی لذت بردم دست گلت طلا