خلاصه رمان جنایی جمجمه ی شیطان
پس از هجده سال دوری، میثاق صدیق، مردی که زمان نتوانست زخمهایش را التیام بخشد، برگشته است تا انتقام گذشته را بگیرد. انتقام از پاشا بهاور، مردی که سالها پیش، زندگیاش را به ویرانی کشاند. اما میثاق مستقیماً سراغ دشمن نمیرود. او نقطهضعف پاشا را یافته است، دختر او همان کلید انتقامی که سالها در سکوت برایش نقشه کشیده است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 112
کشیده شد ولی هنوز قدمش کامل نشده بود که نامی به سمتشان چرخید و همین که فرارشان را دید، بدون معطلی، اسلحه را بالا آورد و درست دم ورود میثاق به راهرو، انگشت روی ماشه فشرد و صدای جیغ گلوله را درون سکوت دواند.صدای گلوله زنجیر شد و دور پاهای میثاق پیچید.زنجیر شد و اجازه نداد حتی به گامی دیگر.همانجا س...
بروزرسانی در : ۷۶ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 111
دیبا اینبار بدون اینکه قصدی برای عقب کشیدن خودش داشته باشد،به گفتن تک کلمهای بسنده کرد. -کجا؟ و میثاق بود که جواب داد. -هر جا که تو بخوای، میریم یه جایی که دست هیشکی بهمون نرسه.نمیذارم آب توی دلت تکون بخوره، تو فقط باهام بیا، بذار با خودم ببرمت صحرا. هنوز هم صحرا صدایش میکرد با اینکه میدانست...
بروزرسانی در : ۷۷ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 110
آدرس را که داد و تماس را تمام کرد، پلههای پیش رویش را دو تا یکی بالا رفت و چند ثانیه بعد، مقابل اتاقی که دیبا را با خود داشت ایستاد. نگاهش را از شیشه به اویی که هنوز هم بیهوش بود دوخت و سپس کلید را درون قفل چرخاند و در را گشود. وارد اتاق شد و چشم دوخته به دیبا، خودش را به او رساند. خیره به سر کج...
بروزرسانی در : ۸۰ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 109
گفت مادرش را کشتی و دست میثاق روی دستهی مبل مشت شد.گفت و خاطرهی آن شب به وضوح مقابل چشمان میثاق و البته پاشا نقش بست.پس پسر بچهای که پاشا آن شب قصد جانش را کرد و زیر دستانش هم خبر کشته شدنش را آوردند، نمرده بود.سمت میز خم شد و دست مشت شدهاش را چنان به میز کوبید که گویی قصد داشت میز در هم بشک...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان جمجمه ی شیطان
خب این رمانم تموم شد
۷.۸ماهی از پارتگذاری جمجمه ی شیطان میگذره و من تمام این مدت رو با این رمان زندگی کردم و حتی بیشتر چون تایپش از خیلی وقت پیش شروع شده بود
مثل بقیه ی نوشته هام، یه تیکه از قلبمو توی رمان جا گذاشتم
تک تک کاراکترام حتی منفی ترینشون برام عزیزن
من و کاراکترام خیلی ازتون ممنونیم که همراه مون بودین
صحرا خیلی خوشحاله که تونسته با حرفاش باعث خنده تون بشه
میثاق شرمنده ست که همیشه تو یه گوشه از قلبتون براش ناراحت بودین
راستینم همین طور
شادی هم معذرت می خواد که حرصتون داد🙄البته خب حرص دادن نباشه که رمان مزه نمیده، مگه نه؟😁
نمیدونم چی بگم فقط میگم دلم خیلی برای جمجمه ی شیطان تنگ میشه، دل شما چی؟ شمام دلتون براش تنگ میشه؟
تا ابد یه گوشه از قلبم نگهت میدارم جمجمه ی شیطان عزیزم
راستی بچه ها، رمان جدیدم به اسم "نهان" در حال پارتگذاریه، دوست داشتید خیلی خوشحال میشم اونجا هم همراهم باشید، ژانرش عاشقانه ست، میدونم عاشقانه طرفدار زیاد داره، اینم بگم، قراره بعد از نهان یا شاید هم حین تایپش یه رمان عاشقانه ی دیگه هم شروع کنم، طرفدارای ژانر عاشقانه و کلاسیک کجان؟ میخوام ببرمتون به دل تاریخ😌
عمری باشه بتونم شروعش کنم و شما هم همراهم باشید
ازتون ممنونم، خیلی خیلی ممنونم که پارت به پارت همراهم بودین، اسم کسایی که همیشه با نظرات شون باعث ذوقم میشدن تا همیشه یادم میمونه،مثل همیشه میگم، بودنتون رو شکر عزیزای من

معصومه علیایی | نویسنده رمان
بلاخره خودشو باید قوی نشون بده دیگه😂
۵ روز پیشنسیم
در پارت 270😐😂🤣 ای پدر عاشقی بسوزه😏😏
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۵ روز پیشنسیم
در پارت 280اوخی میثی جونم چرا کابوس میبینه؟ کابوسش درباره خودشه یا نه کابوس کلیه؟؛ پاشا خان از تو انتظار نداشتم این کارت ته نامردیه ها😐😐😑😑
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به خاطر گذشتهست، حالا جلوتر متوجه همه چی میشی دقیق
۵ روز پیشنسیم
در پارت 280اوکی اگه وقت کنم که تند تند میخونم میرم جلو ولی نتاسفانه وقت نمیشه😅😂🤣
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عجله نکن عزیزم کمکم میخونی
۵ روز پیشنسیم
0واای سلام من دوباره برگشتم واقعا دلم تنگ شده بود برا رمان خوندن ایشالله بتونم ادامشو به زودی زود تموم کنم؛ فقط یه مسئله ای من نمیدونم اخرین پارتم کدوم بود😅😅
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سلام عزیزم خیلی خوش برگشتی🥺آخرین پارتی که کامنت گذاشتی پارت ۲۲ بود
۵ روز پیشسپید۰۰۶۶۰۰
در پارت 1120من فقط ۷ قسمت رو خوندم ،زیادی ب حاشیه و جزئیات میپردازین ،همین آدم رو خسته میکنه، تو ۷ قسمت هنوز هیچ اتفاقی هیچ حرفی زده نشد تا لاقل ی چیزی دستگیرم بشه یا کنجکاوم کنه و جذب بشم تا آخر بخونم
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شما تو ۷ پارت انتظار دارین کل داستان رو متوجه بشین واقعا؟اطلاعاتی که باید تو همون ۷ پارت گفته شده و رفته رفته هم ماجرا کامل باز میشه، توصیفاتم لازمهی رمانه اگه حوصلتون نمیکشه رمانی رو بخونید که باب میلتونه
۳ هفته پیشفن همه
در پارت 510اَه اَه اَه،چقدر این تفلون لوسه🤮🤮🤮🤮😮 💨😮 💨😮 💨
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دختره و بابایی، واسه باباش خودشو لوس نکنه واسه کی لوس کنه
۲ ماه پیشسارا
در پارت 510یعنی فقط منم که از صحرا خوشم نمیاد و عاشق شادیم😁
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فک کنم اولین کسی هستی که از صحرا خوشش نیومده😂😁شادی دختر قشنگمه🥺
۱ ماه پیشنشمین
در پارت 1120مرسی قلمت عالیه خسته نباشی
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🥰
۱ ماه پیشراز
در پارت 1120عالی بود ممنونم بانوی خوش قلم
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۱ ماه پیشرُمانباز
در پارت 1120این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم🥲ممنون رمانو خوندی
۱ ماه پیشMehrsa
0پایان رمان تلخه؟اگه اینجوریه لطفا بگید نخونم
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم نمیتونم پایان رو بگم چون برا بقیه اسپویل میشه ولی اگه میخوای بدونی میتونی کامنتای پارت آخر رو بخونی
۱ ماه پیشستایش
در پارت 1071این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره بچم خیلی مظلوم بود🥲
۱ ماه پیشFarzane
در پارت 1120این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم🥲شرمنده اگه ناراحت شدی، خیلی ازت ممنونم که کلمه به کلمهی رمان رو خوندی و همراهم بودی
۲ ماه پیشFarzane
در پارت 980این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم😂
۲ ماه پیشFarzane
در پارت 490بر خلاف خیلیا، من از میثاق خوشم میاد کرکتر مورد علاقمه!!
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شخصیتش خاکستریه، طوری که هم دلت براش میسوزه هم از دست کاری که با شادی میکنه عصبی میشی
۲ ماه پیشFarzsne
در پارت 370نکنه شادی خاهر میثاقه😐؟
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه نیست، هیچ نسبتی با هم ندارن
۲ ماه پیشF.y
در پارت 280این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره خودشه
۲ ماه پیش

نسیم
در پارت 270😂😂 نگا نگا داره جلو صحرا اِفه میاد که دردش نمیگیره میثی برو دختر بهت نمیدیم🤣🤣