اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و شصت و یک :
با این حرکتم، ترانه در حال منفجر شدن است اما به زور خودش را کنترل می کند و همراه الیاس پیش حمید می رود و من هم به سمتی که سعید رفت، می روم که کاملا از دید اطراف داخل حیاط پنهان است.
سعید منتظرم ایستاده و کلافه مدام به گردنش دست می کشد، از همان پشت، محکم در آغوشش می گیرم و گردنش را می بوسم و بعد همان طور که از روی شانه هایش به صورتش نگاه می کنم، می گویم:
ـ جون دلم؟ کارم داشتی؟ یا دلت برا
لطفا صبر کنید...
