پارت صد و شصت و یک :

با این حرکتم، ترانه در حال منفجر شدن است اما به زور خودش را کنترل می کند و همراه الیاس پیش حمید می رود و من هم به سمتی که سعید رفت، می روم که کاملا از دید اطراف داخل حیاط پنهان است.
سعید منتظرم ایستاده و کلافه مدام به گردنش دست می کشد، از همان پشت، محکم در آغوشش می گیرم و گردنش را می بوسم و بعد همان طور که از روی شانه هایش به صورتش نگاه می کنم، می گویم:
ـ جون دلم؟ کارم داشتی؟ یا دلت برا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!