خلاصه رمان گلاره
گلاره که یک نقاش ماهر ولی ناشناخته است، روزی وصیت نامهای از نقاش مشهوری که الگویش است دریافت میکند. در وصیتنامه، از او درخواست میشود که برای کشیدن تابلویی به عمارت کاویانی برود؛ و با انجام این کار و تمام کردن تابلو، بیست درصد از اموال کاویانی را دریافت میکند. گلاره ابتدا قصد داشت آن را رد کند، ولی به دلایلی مثلاً مجبور به پذیرش این درخواست میشود. او پس از وارد شدن به آنجا، به مرور متوجه رفتار عجیب و غیرطبیعی اهل عمارت میشود. گذشتهای دفن شده ناگهان سر باز میکند و گلاره متوجه میشود دلیل اصلی فراخواندنش به آنجا، درواقع کشیدن تابلو نبوده، آنها درواقع درحال کشیدن نقشهای بودند، که دامان نقاشهایی که قبل از گلاره پا به آنجا گذاشته بودند را نیز به آتش کشیده بود...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گلاره - پارت 62
گُلی مرا در آغوش کشید و ترسیده گفت: - قول بده دیگه از این کارها نکنی! وقتی این را گفت، در آغوشش بودم و او موهایم را نوازش میکرد. گُلی و مامان خیلی آشفته به نظر میرسیدند، پس به خواهرم قول دادم که دیگر انجامش ندهم. گُلی این موضوع را با خود نگه داشت و نگه داشت، تا آنکه الان، هیچکس بجز من از آن ...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان گلاره - پارت 61
حتی تابلوهایی که گُلی کاملشان نکرده بود و ناقص بودند، پیش رویم کامل شده درحال جذب مشتری بودند. به معنای واقعی، لحظهای عصبانیتم خوابید و فکر کردم که شاید برای گُلی مشکلی پیش نیامده و در عمارت کاویانی، خوش و خرم درحال نقاشی کشیدن بود. قسم میخورم حاضر بودم زندگیام را ببخشم تا این سناریو حقیقت دا...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان گلاره - پارت 60
«فصل دهم: آغازِ نهایت» انسان واقعاً موجود ضعیفیست. روی سخنم درباره پیشرفت چشمگیر علم نیست، درواقع ما انسانها نسبت به عملکرد بدن خودمان ضعیف هستیم. ناگهان به خود میآییم و خودمان را در موقعیتی مییابیم که باعث میشود بدنمان آنچه که نباید را حس کند، تجربه کند. این همان نقطهایست که ناگهان به لطف...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان گلاره - پارت 59
تمام قلبم یکجا پایین ریخت و دیگر به ساعدش فشار نیاوردم. لعنت بر من، لعنت بر آن قسمت وجودم... - گلاره... هفت سالی میشه که دارم برای چنین روزی لحظه شماری میکنم. گلاره... حتی گُلی هم فهمیده بود ما مثل هم هستیم... کمرم را محکم به سینهاش فشار دادم و پلکهایم را بستم تا شاید دیگر اشکهایم پایین نری...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان گلاره
خوبید عزیزان؟✨🌺 بالاخره گلاره تموم شد. خیلی خیلی از کسانی که تا اینجا همراهم بودن ممنونم. من همیشه معتقدم که هیچ اثری بدون نقص نیست و این درباره نوشتههای من زیاد صدق میکنه. گلاره اثری بود که بعد از یه قفل قلم خیلی طولانی نوشتم. امیدوارم افرادی که ژانر معمایی رو میپسندن رو راضی کرده باشه. به نسبت باقی رمانهام از نظر خودم اونقدر معمایی پیچیدهای نداشت، ولی تمام تلاشم رو کردم تا قابل قبول به تصویرش بکشم. باز هم ممنونم که تا اینجا همراه گلاره بودید. *** @

نرگس شریف | نویسنده رمان
سایکو خوب😂😂😭
۲ ماه پیشزری
در پارت 620والاا مگه دروغغ میگمم🤣🤣
۲ هفته پیشزری
در پارت 621واقعا رمان خیلی خوبی بود نویسنده عزیز منم دیگه برم بکپم کل شبو نخوابیدم
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
مرسی ازت واقعا خوشحال شدم با کامتاتت🌺🌺✨✨
۲ ماه پیشزری
در پارت 620قربونت برمم
۲ هفته پیشنفس
در پارت 620ازبچگی چه بکش بکشی راه انداخته بود ولی نمی تونم باور کنم بچه پنج ساله سفید کننده تو نوشابه بریزه خسته نباشی
۲ هفته پیشزری
در پارت 592علاوه بر اینکه حرفو تو پارتای قبلی پس میگیرم که به کیارش اعتماد کردم باید بگم گلاره ام تریاک میکشه همگی باهم روانین
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
🤣✨عاشق کامنتات شدمم
۲ ماه پیشزری
در پارت 571بلاخره ب کیارش اعتماد کردم یویوو
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
عالییی به بهه
۲ ماه پیشکژاله
در پارت 551کاویانی مگر استاد نیست؟ چرا به تابلوهای نقاشان دیگه دست درازی میکرده؟ خب مگه چلاق بوده خودش میکشیده که لازم به قاتل شدن هم نبود.
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
اینطور خودش رو جا زده. همه به اسم استاد کاویانی میشناسنش به لطف تابلوهایی که باقی نقاشها به بهترین نحو براش کشیدن.خودش در اون حد استعداد نداره،فقط کمالگرایی محض داره که بهش اجازه نمیده روی یادگرفتن یه مهارت وقت بذاره و راه سریعِ دستیبابی بهش رو،یعنی اوردن نقاشهای دیکه به عمارت رو انتخاب میکنه.و رف
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
و رفتار کاویان تا حدودی از روی یه شخصیت واقعی الهام گرفته شده. تا حدودی❗
۳ ماه پیشزری
در پارت 551نگو این دیوانگی فقط رمان نیست و واقعیه😐😐
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
رفتار بعضی از شخصیتها تقریبا از روی اشخاص حقیقی گرفته شده. ولی داستان و اینا در حد ذهن نویسندهست
۲ ماه پیشزری
در پارت 521این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نرگس شریف | نویسنده رمان
یکی چیزا رو جمع و جور کردهه
۲ ماه پیشزری
در پارت 481من حس میکنم کار کیارشه!
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
عجببب😂🌚
۲ ماه پیشزری
در پارت 471خب تمه سایکو از اب دراومدن عالی شد
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
عالییی پرتقالیی😂
۲ ماه پیشزری
در پارت 430این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نرگس شریف | نویسنده رمان
تا جایی که تونستم سعی کردم همه مارکترای رمان رو خاکستری خلق کنم، پس کلا کاکتر پاک و سفید نذاریم
۲ ماه پیشزری
در پارت 371این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نرگس شریف | نویسنده رمان
ارهه باید ببنیم گلاره رو چرا اوردهه
۲ ماه پیشزری
در پارت 321این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
زری
در پارت 321این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
زری
در پارت 321این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نرگس شریف | نویسنده رمان
دقیقاااا، خیلی خوشحالممم
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
دقیقااا، برای اون چیز ساده نویمده صدرصدد
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
ارهه خودشهه، اصلا برای همنی اون پارت تعلیقی رو گذاشتممم
۲ ماه پیشزری
در پارت 261اغا اصن مگه گلاره برا تابلو نقاشی نیومده بود پس چیشد اصن هیچی راجبش نه خودش میگه ن اونا و با این که این همه بی احترامی دید موند و یجاییم سعی داشت رو احساساتش کنترل پیدا کنه میگفت که اره من باید ب هدفم فکر کنم اخه چ هدفی
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
اصلا به هیچکس اعتماد نکن حتی به کاکتر اصلی رمان😂🌚
۲ ماه پیشزری
در پارت 221اغاا کیارش قبلا راجب مریم و کیوان هشدار داد بهش ک ادمای حساسین و الانم اسم اون رو اورد ک مریم نمیخواسته یچیزی رو ب بقیه بگه اصن دارک شد
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
ارهه داره بهش اطلاعات میده
۲ ماه پیشزری
در پارت 201اصلا از کجا معلوم تث اتاق گلاره دوربین نیست؟ بعد اینا صدرصد کلی تحقیق کردن راجبش که راهش دادن ب خونشون و همشونم دارن بازی میکنن و اصلا خود واقعیشون نیستن و اینکه اصلا از عمد کشوندن گلاره و اینجا و معلوم نیست برای چی
۲ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
دقیقا دربارهش تحقیق کردنن
۲ ماه پیش

زری
در پارت 623نه اینا سایکو خوب بودن خوشم اومد