خلاصه رمان عاشقانه در رویای دژاوو
گلشن قصهی ما گریه کن مجالس ختمه و برادرش با شغل عجیبش کاملا مخالفه! توی یکی از مراسمهایی که به عنوان دختر متوفی شرکت میکنه مردی برای عرض تسلیت بهش نزدیک میشه که اول گلشن رو با دخترعموی تازه از خارج برگشتهاش اشتباه میگیره و این شروع ماجرای این رمانه! و اما چرا دژاوو؟ گلشن شیش سالی میشه که توسط دوست پسرش بدون هیچ توضیحی ترک شده و حالا از دوباره عاشق شدن و دوباره ضربه دیدن میترسه؛ اما مردی میاد و مرهمش میشه... مردی که چیزهایی رو ازش پنهون میکنه! مردی که گلشن میترسه اونو دچار دژاوو کنه!!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 111
ساعت حدود پنج بعدازظهر بود و خورشید آفتابِ دل انگیزی را به مردم شهر هدیه داده بود. فرهاد توی ایستگاه اتوبوس کنار گُلش نشسته بود و هر دو به هیاهوی آدمها نگاه میکردند. دختر بچهای موهای چتریاش روی پیشانیاش ریخته بودند و یک پیراهن آلبالویی به تن داشت. چین های دامنش با هر تکان سرخوشانه اطراف تنش ...
بروزرسانی در : ۹۰۷ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 110
پیمان دستی به پیشانیاش کشید و باز هم مشغول تماشای والیبال شد. شاید کمی عجیب بود؛ ولی قمرالملوک او را هم دوست داشت! پیمان همبازی نوهی محبوبش بود و همین موضوع تا همین حالا باعث شده بود که پای پیمان توی عمارت رفت و آمد داشته باشد، حتی پس از طلاق ریحانه و حتی پس از آن مسئلهای که هر چند خارج از ع...
بروزرسانی در : ۹۰۸ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 109
چند لحظه با دهانی باز به چهرههای آن دو نگاه کرد. مادر و پدر فرهاد با او چه کاری داشتند؟ نکند میخواهند او را از زندگی پسرشان بیرون بیاندازند؟ آب دهانش را به سختی بلعید و از خود پرسید تا کی قرار است از این خانواده بترسد؟ اما وَر بدبینیاش مدام به او نهیب میزد که در را باز نکند و اتفاق خوبی نخواه...
بروزرسانی در : ۹۱۰ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 108
به خانه که رسیدند گلشن خیلی احساس خستگی میکرد؛ به اندازهای که اصلا حوصلهی تعویض لباسهایش را هم نداشت. واقعا پلک چشمانش را به زحمت باز نگه داشته بود. شالش را از سرش کشید و خودش را روی مبل تک نفرهای انداخت و تلویزیون را روشن کرد. بازویش را زیر سرش گذاشت و کنترل به دست به تکرار سریالی که دنبال ...
بروزرسانی در : ۹۱۲ روز پیش
Ftmzhra
در پارت 570کاراکتر مورد علاقم قطعا فرهاده چون هرکاری کرد ک زیر بار حرف زور نره
۱ ماه پیشفاطمه
0یعنی همه قسمت هاش یک طرف پارت ۸۴ هم یک طرف🥹😍 خیلی رمان با احساس و قشنگی بود ممنون از نویسنده توانا♥️
۲ ماه پیشالی
در پارت 840فصل سوم این رمان اسمش چیه؟؟
۲ ماه پیشدل ارام
0۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
من چرا شما رو جز اعضای ویآیپی این رمان نمیبینم؟ این یعنی شما هزار تومان خرج نکردی بابتش چه برسه به هشتاد. یه دونه کامنت از شما به اسم فاطمه برای این رمان هست که دو سال پیش گفتید رمان خوبیه الان چی شده یادش افتادی نمیدونم... بد خواب شدی عزیزم؟
۲ ماه پیشفروغ
در پارت 910بانو جان قلمتون مانا و عالی😍
۲ ماه پیشmahya
در پارت 1110بچه ها لحظه ای در خوندن مونالیزا تردید نکنید که خودم بیشتر از همه اون رو دوست دارم
۲ ماه پیشmahya
در پارت 1110فقط وای عزیزممم نمیتونم احساساتمو توصیف کنم من اول مونالیزا رو خوندم و بعدش متوجه شدم که جلد اول دژاوو هست و این باعث کاملا دژاوو برام قابل درک باشه
۲ ماه پیشSayeh
در پارت 1111هربار با تموم کردن یه سری از رمانا حس دلتنگی عجیبی بهم القا میشه..اینم از اون رمانا بود:))
۲ ماه پیشDarya
در پارت 570واقعا دست نویسنده درد نکند از اضافه گویی و تعریف های غیر واقعی و بیش از حد در رمان پرهیز شده بود و این نکته ای بود که خیلی دوست داشتم و همچنان رمان را جذاب کرده بود.
۲ ماه پیشخانوم میم
در پارت 1100وای من اصلا فکر نمی کردم عطا اینقدر مهربون باشه
۲ ماه پیشخانوم میم
در پارت 870مرسی بابت این قلم قوی
۲ ماه پیشخانوم میم
در پارت 570به نظر من الان ازدواج گلشن و فرهاد واقعا از روی عشقه وگرنه هیچ اجباری وجود ندارع که ازدواج کنن
۲ ماه پیشSayeh
در پارت 930خانوم نویسنده میدونستین فرهاد سیگاریه؟!
۲ ماه پیشSayeh
در پارت 870شیفته قلمتم
۳ ماه پیش
Ftm.zhra
در پارت 1110خیلی قشنگ بود.عالییییییی من رفتم برا جلد دومش😅😍