پارت صد و هشتم :

به خانه که رسیدند گلشن خیلی احساس خستگی می‌کرد؛ به اندازه‌ای که اصلا حوصله‌ی تعویض لباس‌هایش را هم نداشت. واقعا پلک چشمانش را به زحمت باز نگه داشته بود. شالش را از سرش کشید و خودش را روی مبل تک نفره‌ای انداخت و تلویزیون را روشن کرد. بازویش را زیر سرش گذاشت و کنترل به دست به تکرار سریالی که دنبال می‌کرد، نگاه دوخت. فرهاد توی اتاقشان داشت مدارکش را برای مصاحبه‌ی فردایش آماده می‌کرد و و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیه

    0

    نظرمم در مورد فرهاد اینه که این بشه از همون اول هم بی تربیت بود😂از همونجایی معلوم شد که گفت بین میلیون ها من برنده شدم و توی محله گلشن اینا هم که دعواش شد گفت هرجا میزنید اونجام نزنید😂😂😂عاشقش شدم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره از همون اول بی تربیت بود😂

    ۳ سال پیش
  • سمیه

    0

    انقدر که دیدم قسمت آخرین نظرات پر از نظرواسه این رمانه کنجکاوشدم ببینم چ خبره.و بعد دو روز بهتون رسیدم و الان گریه ام میگیره میگی داره تموم میشه😭

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم🥲 به هر حال خوش اومدی به دژاوو💚

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    میشه تموم نشه ؟؟🥺 ولی اونور مونالیزا رو داریم دلمون ب اون گرمه بنظرت پیمان نیست؟؟؟🤔

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دژاوو دیگه چیزی برای مانور و ادامه نداره گلم ولی خب شخصیت هاش همچنان توی مونالیزا هستن و اون‌جا یه قصه جدید تر داریم😍

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    0

    آیا در مونالیزا فرهاد به اهداف شیطنت بار خود میرسه؟؟😂بچه نگران میلیون هاشه😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ان شاالله که می‌رسه🤣🤣🤣خیلی استرسشون رو داره واقعا

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    میدونم عزیزم ،و امیدوارم مث دژاوو بترکونه💪😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم🥺💚

    ۳ سال پیش
  • moon

    0

    فرهاد عجب آدمی بوده رو نمی کرده🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به گفته‌ی یکی از بچه‌ها واقعا شناگر خوبیه😂

    ۳ سال پیش
  • Prya

    0

    اگه پارتای دژاوو بیشتر بشه منم میرم درسمو میخونم🥲 هی پارت پارت خوندم دیدم فایده نداره دوباره نشستم از اول شروع کردم تو چن روز تمومش کردم حس میکردم یه جاهاییش فراموشم میشه الان دیگه خیالم راحت شد😎👌

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خسته نباشی جانا😍✨اون چیزی که دژاوو رو خاص کرده شما خواننده های قشنگش هستید🥺

    ۳ سال پیش
  • Roghayyeh

    1

    چه زود تموم میشه🥲

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا یعنی؟🥺

    ۳ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    خیلی زوده لطفا ادامه بده

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مونالیزا هم هست که🥲💚

    ۳ سال پیش
  • یاس

    0

    😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🫂

    ۳ سال پیش
  • پریا

    0

    نه لطفا رمان رو تمومش نکن ادامه بده در مورد زندگیشون بنویس این رمان حیف واقعا به این زودی تموم شه لطفا یکم بیشتر ادامش بده

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قصه‌ی مونالیزا جدیده ولی خب به خاطر اینکه فریال و فرهاد خواهر و برادر هستن در نتیجه دژاوو هم توی مونالیزا ادامه داره. ادامه دادنش در اینجا جز اینکه قصه رو لوس کنه چیز دیگه‌ای نداره💚

    ۳ سال پیش
  • هلن

    0

    ممنون آزاده جان برای گذاشتن آهنگ اتفاق به فرهاد و گلشن خیلی میاد و ممنون بابت پارت های طولانی که می زاری 🫂❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم 😍💚

    ۳ سال پیش
  • رزا

    0

    در جواب هستی اسم رمان نطفه هست

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    یه احساسی به من میگه که این عطاپشت دراست یافریال 😁😁

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه احساسی هم به من می‌گه نمی‌دانم اطلاعی ندارم😂

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    1

    عطاست باور کن خودت فرداشب میبینیش. اومده یه کارت پر از پول بده به عروسش بگه عروس؛پسر من فعلا هشتش گروئه نهشِ منم نمیخوام غرورشو بشکنم(مثلا براعطا،غرور فرهاد مهمه😂🤣)به عنوان هدیه عروسی قبول کن

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی روی عطا حساب کردی به نظرم🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    ای بابا هی ما میخوایم احساسات عطا رو نسبت به پسرش بیدار کنیم ولی مثل اینکه شما راضی نیستی😂🤣😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دست من نیست خیلی غد تر از این حرف‌هاست😂 بزرگوار حرف حرف خودشه هرچی هم من بهش می‌گم اخم می‌کنه می‌گه توی روش تربیتی من دخالت نکنید نباید بهش رو بدم پررو می‌شه🥴

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    0

    این چه جمله ای بود که فرهاد گفت؟🪓🪓😂 انتظار حرف قشنگی تری داشتم نه اینکه بگه تو ....عروسیه😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منظور واقعیش فقط با همین رسونده می‌شد🙈

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    رفتار فرهاد رو که میبینم تعجب می کنم قبلن چطوری جلوی خودش رو می گرفت الان اینقدر قشنگ رو اعصاب گلشن پیاده روی میکنه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سیتا عزیز جواب سوالت خیلی آسونه و توی پارت فردا گفته شده🙈 دلم می‌خواد بهت بگم چرا ولی مزه‌اش می‌پره همون پارت فردا به جوابت می‌رسی🫂

    ۳ سال پیش
  • ستاره

    1

    وای باورم نمیشه داره تموم میشه🥲 عادت کردم به بودن گلشن و فرهاد🥹وقتی تموم شد میخوام از اول بخونم چون اینجوری پارت ب پارت هی یادم میره ولی واقعا دمت گرم عالیترین رمانی ک تاالان خوندم((:

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای مرسی😍 این باعث افتخاره 🫂

    ۳ سال پیش
  • زینب

    0

    آهنگه اصلا انگار فقط واسه گلشن و فرهاده

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره واقعا خیلی بهشون میاد😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!