دوست داشتی؟
رمان دنیای خیانت اثر اف دات کام. اچ وای

رمان دنیای خیانت

  • زبان فارسی
  • 80K 👁
  • 151 ❤️
  • 180 💬

خلاصه رمان دنیای خیانت

دنیا یکتا؛ دختر مغرور بیست و شش ساله ی جذاب و فوق العاده زیبا، که با همین جذابیتش چندین نفر رو جذب خودش می کنه و با بی رحمی ولشون می کنه. کسی که بویی از عشق نبرده و هیچ وقت طعم عاشقی رو نچشیده! اما دست سرنوشت یک نفر رو که دقیقا نقطه ی مقابلش هست رو؛ روبه روش قرار می ده و اون فرد خواسته ای از دنیا داره که" ثابت کنه زن ها خیانت کار نیستن"!. ولی نمی دونه ( دنیای خیانت) لقب مشهور دنیاس!. خودم رو می بینم، دارم آتش می زنم به موجود این نامرد های دنیا.اسیرشون می کنم با جذابیت و زیباییم. به پاهام چنگ می زنن و التماسم می کنن، ولی من با بی رحمی تمام با کفش های پاشنه بلندم روی قلبشون قدم می زنم. می رم و فقط صدای تق تق کفش هام توی گوششون می مونه. من همینم که توی این جهان فساد پا گذاشت و به نام" دنیای خیانت" شهرت یافت.

قسمتی از متن رمان دنیای خیانت

حالا می بینم
تویی دیوونه..
فکر پروازی
دور از این خونه..
همین جوری صدای آهنگ، توی گوشم می پیچید و چشم هام رو بسته بودم.
نرو زندونیت کنن باز
گم نشو تو فکر پرواز
نزار بمونه غمت
رودلم عشق دردسر ساز
آهنگ پرواز( علی یاسینی)
کم کم چشم هام گرم شد و روی هم افتاد..
با صدای دختر کناریم، لای یک چشمم رو باز کردم ببینم چی می خواد!
- خانم.. خانم.. بیدارشید! رسیدیم.
چشم هام رو کامل باز کردم. کش و قوسی به بدنم دادم و بلندشدم و از هواپیما پیاده شدم.
هوای آلمان رو داخل ریه هام کشیدم! دلم برای اینجا تنگ شده بود!.
داخل سالن فرودگاه شدم. روی صندلی نشستم و تلفنم رو روشن کردم. همون موقع؛ شروع کرد به زنگ خوردن..
- بله. من الان رسیدم.
-....
- باشه. دارم میام به همون مکانی که، آدرس رو فرستادی. می بینمت، قطع می کنم فعلا.
رفتم سمت تاکسی که داد می زد؛ بهش گفتم کجا می رم و اون هم قبول کرد. منم سوار شدم.
***
ظهر۱۲:۳۰آلمان/ هامبورگ،
رو به روی یک کارخونه مخروبه ایستادم. درش آروم هل دادم و کمی داخل رفتم، که از گرد و خاک کارخونه به سرفه افتادم!.
- اَه چه قدر اینجا خاکی و کثیفه! حالا این سارا عوضی رو، از کجا پیدا کنم؟!
همین طوربدون اینکه؛ بدونم کجا می رم راه می رفتم. پام به یک چوب خشک روی زمین گیر کرد. نزدیک بود بخورم زمین، که تعادلم رو حفظ کردم. یک کم جلوتر رفتم، چشمم به صندلی رنگ و رو رفته خیره موند! رفتم سمت صندلی، یکی پشت به من روش نشسته بود. آروم تر رفتم سمت صندلی که چهره ی خشمگین سارا، جلوی چشمم ظاهر شد!! دستم رو گذاشتم روی دسته ی صندلی؛ سارا ازعصبانیت دندون هاش رو روی هم فشار می داد!
روی صورتش خم شدم و با صدای خشنی، سرش داد زدم.
- حالا من رو دورمی زنی جوجه کوچولو! فکر کردی می تونی من رو گول بزنی و پول هایی که من، با کلی زحمت در آوردم، غیب شی؟ هان..؟
طوری داد زدم که، سارا بدنش لرزید. از این جذبم خوشم اومد!
دوباره روی صورتش خم شدم و داد زدم..
- بگو ببینم پول های من رو کجا بردی؟ چرا لال مونی گرفتی؟ زود باش. با پوزخند کنج لبم، آروم رو بهش گفتم: گوش می دم.
سارا: ب بی ن دن ی ا من پو ل ها ت رو..
نزاشتم ادامه بده، تهدیدوار سرش داد زدم:- ببین من رو، خودت رو به موش مردگی نزن!. درست عین آدم توضیح می دی، پول ها رو کجا گزاشتی وگرنه، جور دیگه حالیت می کنم! چند دقیقه بهت وقت می دم، تا به خودت بیای. اومدم باید درست و شمارده برام توضیح بدی. با داد رو بهش گفتم: مفهومه..؟!
سارا فقط تونست سرش رو تکون بده، چون کل بدنش می لرزید.
با قدم های بلند به سمت در کارخونه رفتم و از اونجا بیرون زدم. با پوزخند برگشتم سمت درو آروم گفتم: چند دقیقه دیگه، میام سراغت سارا نیک بخت! منتظرم باش.
همین طوری که دم کارخونه قدم می زدم؛ با خودم گفتم: چرا این نیومد؟!
پام روی سنگ ریزه ی روی زمین ثابت موند!! یک ون مشکی رنگ به سمتم اومد و جلوی پام ترمز زد!
چند نفر که هیکل درشت و قد بلند بودن، از ون پیاده شدن، با کت و شلوار مشکی رنگی که پوشیده بودن، به سمتم اومدن! دو طرفم دست هام رو گرفتن و به زور خواستن سوار ون بشم! واستین ببینم، شماها دیگه کی هستین؟ ولن کن نره غول! وگرنه یک حرکت بهت می زنم، تا یاد شیر مامان جونت بیوفتی!!
همین جوری تلاش و تقلا می کردم، ولی لعنتی زورم بهشون نمی رسید. باالخره از من قوی تر بودن، هیکل پوفکی ها. کلی حرصم گرفته بود و دندون هام رو روی هم می ساییدم. چشمم به ماشین مشکی رنگ دو دره، اون سر جاده خیره موند!!
دو نفر، یک مرد و زن داخلش نشسته بودن و تقلا کردن های من رو تماشا می کردن! چون فاصله بود، نمی تونستم تشخیص بدم کی داره من رو دید می زنه. اَه لعنتی!.
به زور اون دوتا نره غول، من رو سوار ون کردن. هرچی مشت و لگد زدم، فایده ای نداشت. جنس هیکلشون از سنگ بود، لعنتی ها!.
به زور هلم دادن داخل و در رو بستن. تا خواستم اعتراض کنم، دو طرفم رو گرفتن و اجازه ی کاری بهم ندادن.
اومدم جیغ بزنم که؛ بوی مطبوعی رو زیر بینیم حس کردم. چشمم به دستمال سفید رنگی که به بینیم خورده بود، خیره موند! چشم هام بسته شد و دیگه چیزی نفهمیدم..
***
با ضربه های محکمی که به پهلوم می خورد؛ چشم هام رو آروم باز کردم. محیط برام نا آشنا بود! گیج و منگ بودم! نمی دونستم دقیقا کدوم قبرستونی بودم!. خواستم شقیقه هام رو ماساژ بدم، اما متوجه شدم دست و پاهام رو به یک صندلی آهنی بستن!. خودم رو تکون می دادم، صندلی صدا می داد. این قدر تکون دادم و سروصدا کردم؛ که یکی در رو باز کرد و محکم خورد به دیوار! نور بیرون توی صورتم خورد، سریع چشمم رو بستم. اون فرد؛ داخل اتاقک شد. سایش رو دیوار ظاهر می شد، اما این قدر تاریک بود، چیزی دیده نمی شد. از روی صندلی خم شدم جلو، اون هم با قدم های آروم سمتم می اومد! نزدیکم شد. چشم هام رو تا حد ممکن باز کردم، چهره خندون سارا عوضی جلوی صورتم ظاهر شد!!
این دیگه یعنی چی؟! من خودم اون رو توی سوله، به صندلی بستم. چطور ممکنه که، فرار کرده باشه؟! وقتی چهره ی متعجبم رو دید؛ با صدای بلند خندید؟ که ردیف سفید دندون هاش نمایان شد!
سارا: چیه دنیا خانم؟ عه رودست خوردی! چرا آخه، کی دنیا قهرمان ما رو شکست داده؟! هان..؟ جواب بده..! عین دیوونه ها داد می زد؛ فوت حرصی نفس هاش توی صورتم می خورد! اما اهمیتی بهش نمی دادم، بیشتر حرصش می گرفت. مستقیم توی چشم هاش خیره شدم و گفتم: پول های من رو کجا بردی؟ زود بنال!
از این همه بی خیالی و شجاعتم تعجب کرد. چشم هاش رو توی حدقه چرخوند و آروم گفت: دنیا.. چی کار کنم باهات، بیشتر حال می کنم به نظرت؟! بعدش چشم هاش ریز کرد و فکر کرد. یک هو بلند قهقه زد! مثل دیوونه ها می خندید. من هم با نگاه سردم؛ دیوونگیش رو تماشا می کردم.
- بگو ببینم، چطوری سیستم ها رو حک کردی؟ کی باهات همکاری کرد، من رو بگیری؟ هان..؟
سارا سریع اومد سمتم ومحکم با پاش زد به صندلی و داد کشید..
- خفه شو.. صندلی محکم زمین خورد، من روی دست راستم افتادم. بالای سرم اومد و چونم رو توب دستش گرفت. با اون پوزخند مضخرف کنج لبش، گفت: - هر چقدر هم فکر کنی، متوجه نمی شی کی همچین کاری باهات کرده! پوزخند صدا داری زد و بهم پشت کرد. فکر کردم می خواد بره، اما دوباره برگشت و توی صورتم خم شد و گفت: کاری که می گم رو انجام می دی، بعدش ما هم تو رو به سلامت می رسونیم خونت!. یک محموله بهت می دم؛ باید توی دوماه آینده، ببریش ترکیه. اونجا بهت می گم به کی تحویلش بدی. فهمیدی؟!
- من برای توی عوضی هیچ کاری نمی کنم! چرا فکر می کنی کارت رو راه می ندازم؟
سارا همین طور که طول و عرض اتاقک رو طی می کرد؛ دستش رو داخل جیب پالتوی کرمی رنگ کرد و گوشیش رو در آورد. منم با گوشه ی چشمم کارهاش رو نگاه می کردم. کمی با گوشیش ور رفت و جلوی صورت من گرفت. اول توجه ای نکردم، اما وقتی چشمم بهش افتاد؛ در جا خشکم زد!!
فیلم ارغوان بود؛ از مرکز خرید بیرون اومد و تا خواست از خیابون رد بشه، یک بنز طوسی رنگ با سرعت به سمتش اومد! ناخوداگاه جیغ زدم.. ارغوان.. مواضب باش..!
سارا با صدای بلند قهقه می زد و خوشحالی می کرد؛ اما من از خشم کل بدنم می لرزید! دوست داشتم همونجا سرش رو بکوبم به دیوار، خونش حلال شه!.
داد زدم: عوضی.. پست فطرت! اگه از اینجا آزاد بشم، بلایی سرت میارم که اسم خودت هم یادت نیاد! همین طوری داد می زدم و روی صندلی، تقلا می کردم خودم رو آزاد کنم. رگ گردنم متورم شده بود و جلوی چشم هام خون گرفته بود!
سارا انگار از قیافم ترسید؛ چون خودش رو جم و جور کرد. خندش بند اومد و گفت:
- خیلی خب دنیا جون! آروم باش. بهت میگم چه بلایی سر دوستت اومد. اما بگو ببینم، کاری که گفتم رو انجام می دی؟
سرم رو به چپ و راست تکون می دادم و به حرفش اعتنایی نکردم. اومد رو به روم ایستاد و گفت: قبول؟
از خشم می لرزیدم، اما خودم روکنترل کردم و سرم رو انداختم پایین. چپ و راست رو نگاه کردم و گفتم: قبول.


بیشتر بخوانید

نظرات رمان دنیای خیانت

  • عسل

    0

    چرا همش مباحث تکراریه؟

    ۱ ماه پیش
  • گندم

    4

    چرت ترین رمانی بود که تاحالا خوندم

    ۳ ماه پیش
  • فری

    2

    خیلی خیلی مزخرف بود

    ۳ ماه پیش
  • jojo

    0

    رمان خوبی بود

    ۳ ماه پیش
  • سپنا

    2

    داستان بی سر و ته و بی نهایت سطح پایینی بود شخصیتهای زیادی در قصه بود که اصلا معلوم نشد برای چه منظوری در قصه استفاده شده اند و تا آخر داستان هم دلیل انتقام گرفتن دنیا معلوم نشد نثر داستان نویسی ایشان هم بسیار ضعیف بود اصلا جالب نبود

    ۴ ماه پیش
  • نازگل

    0

    غلط لملایی داشت ودرسته تو دنیای ما هم بیشتر دخترا با احساس پسرا بازی میکنن وهمچنین پسرا

    ۴ ماه پیش
  • جانا

    3

    داستانی بی سرو ته و بلاتکلیف لاله رو با پای شکسته اورده خونه که ازش مراقبت کنه یا شرکت بود یا درگیر قرار تو رستوران و شهربازی...حتی از لاله نپرسید دلیل همکاریش با ارش چی بود تو نامه بهش میگه میبخشمت...مارو هم در جریان علت کار میذاشتین بد نبود ....قلم نویسنده ضعیف

    ۴ ماه پیش
  • پارمیدا

    1

    باحال بود ولی از اینکه دختره با احساس بقیه بازی میکردم زیاد خوشم نمیومد البته یبارم ما دخترا با احساس پسرا بازی میکنیم یه چیز متقابل ولی در کل رمان باحالی بود

    ۴ ماه پیش
  • تنین

    0

    عالی و کاملا درست و واقعی. در جامعه همچین افرادی زیاد پیدا میشوند.

    ۴ ماه پیش
  • محدثه

    3

    واقعا رمان چرتی بود اصلا تا اخرش مشخص نشد چی به چیه حیف وقتم حیف چشمام دو تا رمان خونده باشی میفهمی این رمان اصلا هدفی نداشت فقط میرفت جلو واقعا مزخرف بود

    ۴ ماه پیش
  • دیانا

    2

    جلد دوم رو نوشتین ؟ اگر نوشتین میشه اسمشو بگین. ممنون میشم جوابمو بدید

    ۷ ماه پیش
  • مهدیس

    0

    اره اکه جلد دوم اومده اسمشو بگین

    ۴ ماه پیش
  • مهدیس

    1

    شما پسرا خوبین پ؟ متین زاررررت آخه پرچم ما همیشه بالاس حالا ولش نظرم در مورد رمان این بود که رمان خوبی بود با تمام جزییات و قلم حرفه ای فقط یه مشکل داشت اونم اینکه یکم غلط املایی زیاد بود همین به هر حال قلمت پایدار

    ۴ ماه پیش
  • متین

    5

    هه چقدم که شما دخترا خیانت نمیکنید

    ۲ سال پیش
  • نازنین

    16

    همشون مثل هم نیستن

    ۲ سال پیش
  • مدی

    51

    متین جان ببخشیدا ولی زاااارت

    ۲ سال پیش
  • آرامیس

    13

    مدی بوس به اون کله ی مبارکه

    ۱ سال پیش
  • عسل

    2

    همه ریختن سر امین😂😆

    ۹ ماه پیش
  • مارال

    30

    متین دختری در دنیای رمان🙄🫴🏻😂

    ۱ سال پیش
  • پانی

    0

    وای نه 😂😂😂😂

    ۷ ماه پیش
  • آرامیس

    29

    چقدر که شما پسرا پاکین

    ۱ سال پیش
  • آرامیس

    11

    متین در جوابتو بگم که چقدر پسرا پاکین فقط به دختران گیر میدین زااااااااااارررررررررت

    ۱ سال پیش
  • سادات

    16

    احترام خودتونو نگه دارین، تو هر چیزی خوب و بد وجود داره ، همینطور اگه یه دختر و پسر .... باشن همه همیشه طرف پسر رو میگیرن تا دختر و این جامعه مرد سالاری باعث نمیشه ما چشممونو رو کارهای پسر ها بیندیم پس اگه یه دختر باهاتون بازی کرد بدونید کارما ی خودتونه

    ۱ سال پیش
  • عسل

    2

    متین نکه شما پسرها خیلی پاکین که خدا از پاکی برای شما آقا متین وپسر های دیگر کم نذاشتن همین دخترای جماعت الکی خراب شدند نه خیر همین شما پسرها خراب شون کردن دیگر🤬🤬

    ۱۱ ماه پیش
  • مطهره

    5

    بابا ول کنین متین بیچاره رو چیکارش دارین به هرحال نظرشو گفت همونطور که ما فکر میکنیم پسرا برای بازی دادن یه دختر سمتش میرن اینا هم نیگن دخترا خیانت مبکنن که ما بازی میدیم البته بگم کرم از خود درخته چه از سمت پسرا چه از سمت دخترا

    ۸ ماه پیش
  • hasti

    2

    اصلا قشنگ نیست که وقتی یه دختر خیانت کار دیدید به همشون تهمت بزنید

    ۷ ماه پیش
  • بهار

    4

    کسی که خیانت میکنه پای بقیه رم میاره وسط

    ۷ ماه پیش
  • ترانه

    6

    ولش کن اینا رو متین اینجا چیکا میکنی🌚

    ۷ ماه پیش
  • ....

    0

    متین ایز ***

    ۵ ماه پیش
  • پانی

    5

    یه چیز هم از من بشنو 90 درصد رمان هایی که خوندم مرد ها هزار مدل دختر رو تجربه کردن با ازواج هم توبه نمی کنن هیچ دوباره به دختره با دوست دختر قبلیشون خیانت میکنن و انتظار دارن دختری که باهاش ازدواج کرده دست نخورده باشه...البته این بی انصافی نویسنده رو نشون میده که دختره پاک رو عاشق یه شیطان میکنه

    ۷ ماه پیش
  • الناز

    4

    متین جای تو اینجا نی، اشتباه اومدی 💔😝

    ۷ ماه پیش
  • ملینا

    1

    جونم راست می *** واقعاً زدی به هدف لایک داری دختر ، بوس به این کلمه مبارکت💋👍👍

    ۷ ماه پیش
  • دلارای

    1

    متین جون خیلی خیلی ببخشیدد ولیی گوززززز

    ۵ ماه پیش
  • آهو

    0

    بیا برو درتو بزار

    ۵ ماه پیش
  • Mhy

    2

    تاحالا رمان به این بی محتوایی نخوانده بودم

    ۵ ماه پیش
  • بهار

    0

    سلام اسم جلد دومش چیه؟

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!