پارت صد و ده :

پیمان دستی به پیشانی‌اش کشید و باز هم مشغول تماشای والیبال شد. شاید کمی عجیب بود؛ ولی قمرالملوک او را هم دوست داشت! پیمان هم‌بازی نوه‌ی محبوبش بود و همین موضوع تا همین حالا باعث شده بود که پای پیمان توی عمارت رفت ‌و آمد داشته باشد، حتی پس از طلاق ریحانه و حتی پس از آن مسئله‌ای که هر چند خارج از عرف دینی نبود؛ اما برای همه‌ی کسانی که موضوع را می‌دانستند و یا به تازگی فهمیدند، مایه‌ی خج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • خانوم میم

    0

    وای من اصلا فکر نمی کردم عطا اینقدر مهربون باشه

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    خیلی خوشحالم که رفتار سحر و عطا با گلشن خوب شدههه😭

    ۵ ماه پیش
  • آرزو

    0

    عاااالی بود واقعا خسته نباشی

    ۵ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!