در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و ده :
پیمان دستی به پیشانیاش کشید و باز هم مشغول تماشای والیبال شد. شاید کمی عجیب بود؛ ولی قمرالملوک او را هم دوست داشت! پیمان همبازی نوهی محبوبش بود و همین موضوع تا همین حالا باعث شده بود که پای پیمان توی عمارت رفت و آمد داشته باشد، حتی پس از طلاق ریحانه و حتی پس از آن مسئلهای که هر چند خارج از عرف دینی نبود؛ اما برای همهی کسانی که موضوع را میدانستند و یا به تازگی فهمیدند، مایهی خج
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نگار
0خیلی خوشحالم که رفتار سحر و عطا با گلشن خوب شدههه😭
۵ ماه پیشآرزو
0عاااالی بود واقعا خسته نباشی
۵ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیشAsemane_rangin
0حتما خیلی مشتاقم که بخونمش.
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

خانوم میم
0وای من اصلا فکر نمی کردم عطا اینقدر مهربون باشه