در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و یازده :
ساعت حدود پنج بعدازظهر بود و خورشید آفتابِ دل انگیزی را به مردم شهر هدیه داده بود. فرهاد توی ایستگاه اتوبوس کنار گُلش نشسته بود و هر دو به هیاهوی آدمها نگاه میکردند. دختر بچهای موهای چتریاش روی پیشانیاش ریخته بودند و یک پیراهن آلبالویی به تن داشت. چین های دامنش با هر تکان سرخوشانه اطراف تنش میچرخیدند و هر از گاهی با لبخند نگاهش را میان فرهاد و گلشن میگرداند و چشمان سیاه و درش
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Ftm.zhra
0خیلی قشنگ بود.عالییییییی من رفتم برا جلد دومش😅😍
۳ ماه پیشmahya
0بچه ها لحظه ای در خوندن مونالیزا تردید نکنید که خودم بیشتر از همه اون رو دوست دارم
۴ ماه پیشmahya
0فقط وای عزیزممم نمیتونم احساساتمو توصیف کنم من اول مونالیزا رو خوندم و بعدش متوجه شدم که جلد اول دژاوو هست و این باعث کاملا دژاوو برام قابل درک باشه
۴ ماه پیشSayeh
1هربار با تموم کردن یه سری از رمانا حس دلتنگی عجیبی بهم القا میشه..اینم از اون رمانا بود:))
۴ ماه پیشچیپسی
1مرسییی از نوسنده بابت این قلم قشنگش
۴ ماه پیشمهگل
1این رمان رو برای بار دوم خوندم و لذت بردم ممنون از نویسنده عزیز🩷
۵ ماه پیشث..ش
0خیلی عالی هم رمان هم متن ونوشته
۵ ماه پیشآتوسا
0رمان خیلی زیبایی بود به نظرم فرهاد نمونه کامل یه مرد عاشق بود که کم پیدا میشه توی این دوره زمونه
۵ ماه پیشآرزو
0واقعا عالی بود دستمریزاد
۵ ماه پیشرویا
1عالی بود کاش همه ی مردا انقد تو عشقشون ثابت قدم باشن
۶ ماه پیشگل من
0خسته نباشید آزاده جان عالی بود
۶ ماه پیشآیسا
3خیلی داستان قشنگی بود واقعا لذت بردم البته ک من دارم ماه و سایه رو هم میخونم و خیلی از قلمتون خوشم میاد.موفق باشید
۷ ماه پیشV-A
0دستمریزاد عالی بود موفق باشید
۷ ماه پیشزهرا
1خانم دریکوندی عزیزم خسته نباشید قلمتون مانا که خیلی دوستش داشتم.🥰
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Leila
1وای خدای من باورم نمیشه تموم شد 😔 عالی بود واقعا🙏🌹