در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و یازده :
ساعت حدود پنج بعدازظهر بود و خورشید آفتابِ دل انگیزی را به مردم شهر هدیه داده بود. فرهاد توی ایستگاه اتوبوس کنار گُلش نشسته بود و هر دو به هیاهوی آدمها نگاه میکردند. دختر بچهای موهای چتریاش روی پیشانیاش ریخته بودند و یک پیراهن آلبالویی به تن داشت. چین های دامنش با هر تکان سرخوشانه اطراف تنش میچرخیدند و هر از گاهی با لبخند نگاهش را میان فرهاد و گلشن میگرداند و چشمان سیاه و درش
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sodabe
0رمان قشنگی بود خسته نباشید نویسنده محترم
۱ هفته پیشLeila
1وای خدای من باورم نمیشه تموم شد 😔 عالی بود واقعا🙏🌹
۲ ماه پیشFtm.zhra
0خیلی قشنگ بود.عالییییییی من رفتم برا جلد دومش😅😍
۴ ماه پیشmahya
0بچه ها لحظه ای در خوندن مونالیزا تردید نکنید که خودم بیشتر از همه اون رو دوست دارم
۴ ماه پیشmahya
0فقط وای عزیزممم نمیتونم احساساتمو توصیف کنم من اول مونالیزا رو خوندم و بعدش متوجه شدم که جلد اول دژاوو هست و این باعث کاملا دژاوو برام قابل درک باشه
۴ ماه پیشSayeh
1هربار با تموم کردن یه سری از رمانا حس دلتنگی عجیبی بهم القا میشه..اینم از اون رمانا بود:))
۴ ماه پیشچیپسی
1مرسییی از نوسنده بابت این قلم قشنگش
۵ ماه پیشمهگل
1این رمان رو برای بار دوم خوندم و لذت بردم ممنون از نویسنده عزیز🩷
۵ ماه پیشث..ش
0خیلی عالی هم رمان هم متن ونوشته
۶ ماه پیشآتوسا
0رمان خیلی زیبایی بود به نظرم فرهاد نمونه کامل یه مرد عاشق بود که کم پیدا میشه توی این دوره زمونه
۶ ماه پیشآرزو
0واقعا عالی بود دستمریزاد
۶ ماه پیشرویا
1عالی بود کاش همه ی مردا انقد تو عشقشون ثابت قدم باشن
۷ ماه پیشگل من
0خسته نباشید آزاده جان عالی بود
۷ ماه پیشآیسا
3خیلی داستان قشنگی بود واقعا لذت بردم البته ک من دارم ماه و سایه رو هم میخونم و خیلی از قلمتون خوشم میاد.موفق باشید
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الهام
0فصل دوم وسوم خیلی بهتر از فصل اول بود