لیست کلیه پارتهای رمان دادگاه مردگان : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 80
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 61
یقه هودیش را چسبید. - ولم کن. وگرنه هیچوقت اجازه نمیدم دیگه دخترات رو ببینی. با یادآوری چهره معصوم آنها نفسش را با حرص بیرون داد. آرام کاملین را روی زمین قرار داد و با تحکم گفت: - خیله خب. فقط منو ببر پیششون. قول میدم به تو صدمهای نزنم. کاملین لبخند کجی زد و دستانش را روی سینه قفل کرد...
بروزرسانی در : ۸۸۴ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 62
خودرو با سرعت زیادی دور میشد انگار که جت به آن وصل کرده باشند. دهان اریکا و ساموئل از شدت تعجب باز مانده بود که الکس گفت: - این نمیتونه کار یه انسان عادی باشه. بسپارینش به من. ناگهان غیب شد و لحظاتی بعد در صندلی شاگرد کنار جانت ظاهر شد. - کجا با این عجله جانت؟ جانت با دیدن الکساندر چشما...
بروزرسانی در : ۸۸۲ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 63
دوساعت تا قرارشان مانده بود که زودتر رسید و جانت را دست و پا بسته کنار پاهای کاملین انداخت. - بیا به وعدهم عمل کردم. لبخند موذیانهای روی لبانش نشست. - چه زود! کنار جانت که در حال تقلا بود روی زمین نشست. چسبی که دهانش را بسته بود را کند که جیغ جانت هوا رفت و شروع به فحش دادن کرد و با ...
بروزرسانی در : ۸۸۰ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 64
الکس تازه به خودش آمد و به دستان سبزش نگاه کرد حق داشتند او را نشناسند. قلبش پر از اندوه شد. تازه یادش آمد که او و کارمن هیچوقت از حقیقت وجودیشان برای دخترها تعریف نکرده بودند و تا جایی که امکان داشت آن را پنهان میکردند. الکس لبخند کمرنگی زد و گفت: - آره من غول چراغ جادو هستم من شمارو به خون...
بروزرسانی در : ۸۷۷ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 65
چشمانش را به سختی باز کرد همه جا را تار میدید. نگاهش را به اطراف چرخاند. کم کم تاری چشمانش برطرف شد وهمه چیز را واضح دید. متوجه موقعیتش شد که روی شکم روی زمین افتاده بود و دست و پاهایش از پشت بسته شده بودند. همه جا تاریک بود اما میان این تاریکی میتوانست انبار زیر زمین را تشخیص بدهد. وسایل زیاد...
بروزرسانی در : ۸۷۵ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 66
ساموئل جواب داد: - ما همه چیز رو برات توضیح میدیم به شرط این که با ما همکاری کنی. - من هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم فقط تازمانی که اون فضایی شرور من رو به تسلط خودش در نیاره. اون از جسم من برای انجام کارهای نامتعارف استفاده میکنه وقتی تازه نیمی از وجودم رو گرفته بود سعی کرد جیمز رو بکشه ...
بروزرسانی در : ۸۷۳ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 67
کاترین سر تکان داد. - درسته کارمن قبل از مرگش تموم قدرت جادوییش رو به دختراش انتقال داد و مقدار کمی از قدرتش رو هم به کت داد تا نگهبان دروازه باشه و از دختراش محافظت کنه اون دخترا رو به عالم موازی انتقال داد تا جونشون در برابر نیروهای پلید در امان بمونه. ساموئل شل شد. - باورم نمیشه یعنی... ک...
بروزرسانی در : ۸۵۹ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 68
ریموند حرصش درآمد با عصبانیت جواب داد: - تو باید نگران خودت باشی چون تو بودی که اولین نفر اونجا حضور داشتی. - بس کنین دیگه ما الان باید به فکر سلامت الکس باشیم باید درمانش کنیم. صدای شخصی باعث شد همگی به طرف در برگردند. - فکر کنم من بتونم درمانش کنم. *** دم صبح بود که ریموند با شنیدن ص...
بروزرسانی در : ۸۵۶ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 69
الکس به آرامی چشمان خود را باز کرد و متوجه اطرافش شد یک کامیون که در حال حرکت بود از پرده آهنینی که بین او و راننده را گرفته بود به شخصی که کامیون را میراند خیره شد. او کجا بود؟ هیچ نمیدانست. با گیجی دستش را بالا آورد وبا دیدن دستبندی که دستانش را اسیر کرده بود شوکه شد. با عصبانیت دستانش را م...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 70
الکس با کینه نگاهش کرد و پرسید: - تو کی هستی و چرا همه چیو در مورد من میدونی. ریچارد شانهای بالا انداخت: - خودم هم نمیدونم. اومدم از تو بپرسم. - الکس دندانهایش را روی هم سایید. - از من؟ احمقی چیزی هستی من از کجا باید بدونم تو کدوم عوضی هستی؟ پوزخندی زد. - من یه طرد شدهم درست مثل ...
بروزرسانی در : ۸۴۹ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 71
دارک بلند خندید و گفت: - دیگه اینقدر لوس وضعیف نباش مرد تو یه اصیلزادهای مگه یادت رفته این شوخیها توی مریخ عادیه. الکس لبخند تلخی زد و گفت: - باشه مهم نیست دستام رو باز کن. - نمیتونم. - چرا؟ - اون یه دستبند خاصه که باعث میشه قدرتهات محدود بشن ما مجبوریم بریم به مرکز دادستانی و باهاش...
بروزرسانی در : ۸۴۷ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 72
سرش را به نشانه تهدید برای دختر تکان داد و او را باعصبانیت رها کرد. همینکه از سالن خارج شد جانت وا رفت و روی زمین نشست. دستش را روی صورتش گذاشت و در حالی که نفس نفس میزد اشکهایش ناخودآگاه روی گونههایش سر خوردند. چشمانش را بست و لحظهای که با الکس صحبت میکرد را به یادآورد. - ولم کن داری...
بروزرسانی در : ۸۴۵ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 73
الکس اخم کرده بود و صورتش تکان میخورد طلسم میان انگشتانش برق میزد. و صدای رعب آور آن فرازمینی پیر در گوشش تکرار میشد. - تو باید قلبت رو به من بدی تا اجازه بدم از دروازه خارج بشین. الکس دندانهایش را روی هم سایید: - لعنتی من اگه قلبم رو بهت بدم دیگه هیچ چیزی ازم نمی - مونه در ضمن دخترام ...
بروزرسانی در : ۸۳۵ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 74
فصل ششم الکس با شتاب به داخل خانه ساموئل پرت شد. خیلی ضعیف شده بود. دستش را روی میز گذاشت و به زحمت از جا برخاست. دور بودن از زادگاهش مریخ با کالبد واقعیش، باعث شد قدرتهایش تحلیل بروند و عاجز به نظر بیاید. به دنبال جوابی برای تمام سوالاتش به طرف اتاقی که کاملین در آن خوابیده بود رفت که همزما...
بروزرسانی در : ۸۳۳ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 75
- واسه چی... - هیچی نگو فقط با من بیا. و در یک چشم بر هم زدن ناپدید شدند و لحظاتی بعد در خانه الکس فرود آمدند. اریکا ترسیده خود را عقب کشید: - چرا... چرا من رو اوردی اینجا؟ الکس با مهربانی گفت: - فقط میخوام چیزی رو بهت نشون بدم همینجا صبر کن. در یک چشم به هم زدن غیب شد و لحظاتی بعد دوبا...
بروزرسانی در : ۸۳۱ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 76
اگه فکر کردی با مظلوم نمایی گناهی که کردی از بین میره کور خوندی من اون شنل لعنتی که پوشیده بودی رو دیدم اون تو اتاقت بود. به خاطر تک تک عذابایی که پدرم و همسر و دخترام از دستت خوردن تقاص پس میدی تو یک مریخی اصیلی که نمیدونم چی باعث شد به زمین بیای و زندگی اریکا رو ازش بگیری نمیدونم اسم واقعیت...
بروزرسانی در : ۸۲۸ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 77
دستش را مشت کرد. محفظه شیشهای از آزمایشگاه غیب شد و از دروازه عبور کرد. پشت شیشه فرازمینی قد کوتاهیی دیده شد. که مشتهایش را روی شیشه میکوبید و پدرش را صدا میکرد. خاروس ترسیده فریاد کشید: - خوزه! فرزندم! خاروس تلاش کرد تکان بخورد اما هیچ کاری از دستش برنیامد که انجام بدهد در حال تقلا کرد...
بروزرسانی در : ۸۲۱ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 78
الکس سر تکان داد و هر دو دستش را بلند کرد دیواری شفاف میان آن ها و فرازمینیها ایجاد کرد تا آن دو صدایشان را نشوند. به ریچارد و اریکا گفت: - - من خوزه رو با خودم میبرم، فعلا این دوتا همینجا اسیر لوحها میمونن تا من برگردم و بهتره مراقب باشین اریکا، ریچارد من رو کمکتون حساب میکنم. اگه اتفاق...
بروزرسانی در : ۸۱۹ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 79
سفینه با شتاب روی زمین مریخ پرت شد. الکس در حالی که سرفه میکرد اریکا را از زیر آوار بیرون کشید سر و صورتش زخم شده بود و همچنان ناله میکرد که ناگهان چیزی مثل روح از بدنش خارج شد و کنار آنها ظاهر شد. یک مریخی قوی و تنومند با هیکلی درشت که شنلی سیاه بر تن داشت. الکس به سرعت از جا بلند شد و با ...
بروزرسانی در : ۸۱۷ روز پیش
-
رمان دادگاه مردگان - پارت 80
و مشت آتشینش را که شعله بنفش در آن در حرکت بود را نثار چهره مبهوت خاروس کرد. قدرتش آن قدر زیاد بود که یک متر در زمین فرو رفت. الکس که تا آن لحظه مبهوت قدرت شگفت انگیز اریکا شده بود با صدای او به خودش آمد: - به چی نگاه میکنی؟ یه کاری بکن باید زندانیش کنیم. الکس از جا بلند شد و دستانش را بال...
بروزرسانی در : ۸۱۱ روز پیش
