پارت هشتاد :

و مشت آتشینش را که شعله بنفش در آن در حرکت بود را نثار چهره مبهوت خاروس کرد. قدرتش آن قدر زیاد بود که یک متر در زمین فرو رفت.
الکس که تا آن لحظه مبهوت قدرت شگفت انگیز اریکا شده بود با صدای او به خودش آمد:
- به چی نگاه می‌کنی؟ یه کاری بکن باید زندانی‌ش کنیم.
الکس از جا بلند شد و دستانش را بالای چاهی که ایجاد شده بود قرار داد.
و اریکا هم به تبعیت از او این کار را هم کرد. ناخودآگا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل

    0

    سلام خداقوت دمتون گرم نویسنده..موفق باشید همیشه.. عالی بود..این رمان باید یه فیلم بشه خیلی عالیتر میشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️