دوست داشتی؟
رمان دادگاه مردگان سهیلا عبدی دنیای رمان

رمان دادگاه مردگان

  • زبان فارسی
  • 48.4K 👁
  • 202 ❤️
  • 31 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان تخیلی دادگاه مردگان

هرج و مرج سراسر مریخ را فرا گرفته است و خاروس  پادشاه جدید این سیاره سرخ، برای تصاحب گرین هارت  و رسیدن به مرحله شکست ناپذیری به دنبال الکساندر که اصیل‌زاده‌ای مریخی‌ست به زمین می‌آید‌. الکس که تازه طعم خوش خوشبختی را در کنار همسر و دو دختر کوچکش چشیده است با قتل عام شدن خانواده عزیزش دچار شوک بزرگی می‌شود. او با انگیزه انتقام، دوباره برمی‌خیزد غافل از این که عمل کردن به این انتقام نابخشودنی،  درد و رنج زیادی به همراه دارد...

پارت اول

فصل اول
خانه در سکوت عجیبی فرو رفته بود. نور بنفش ضعیفی از پنجره‌ هلالی شکل اتاق، روی چهره‌ش تابید. چشمانش تکان خوردند. ابروان کم پشت و سفیدش را در هم کشید. روی کمر آرمید اما احساس راحتی نکرد و روی پهلو چرخید. پلک‌های خسته‌ش را از هم گسست که صحنه به رگبار گرفته شدن خانواده‌ش، جلوی چشمانش جان گرفت و پژواک آن در ذهنش پیچید. لرزان دستانش را روی گوش‌هایش قرار داد. قطره‌های عرق پراکنده از روی صورتش سٌر خوردند. با صدایی لرزان به سختی زمزمه کرد:
_ نه! این حقیقت نداره! اونا نمردن!
صدای ناله و شیون دخترانش را که شنید، ذهنش خالی شد و چیزی در درونش از هم فرو پاشید. به سرعت از جا برخاست و با چشم‌هایی به خون نشسته، به سمت اتاق دو دختر خردسالش شتافت. در را هراسان باز کرد و تخت‌شان را خالی یافت. بغضش گرفت. هنوز هم باور نداشت که آن‌ها مٌرده‌اند. موهای لَخت و به ‌هم ریخته سپیدش را چنگ زد و نالید.
- کوچولوهای من، عزیزای دلم! چطور تونستین منو تنها بذارین!
خواب راحتی نداشت و این غم بزرگ به قلبش چنگ انداخته بود. صحنه‌ی قتل عام همسر و دو دخترش را بارها در نظر آورد. از شدت عصبانیت مشت محکمی به در اتاق زد که صدای آن فضای خالی خانه‌ی بزرگش را پر کرد. فریاد کشید:
_ می‌کشمت! با دستای خودم می‌کشمت!
به اتاق خوابش بازگشت. سه نیمه شب بود. دلش‌خواست از این تنهایی فرار کند. حتی خودش هم ندانست کجا؟ زیر پیراهنی‌ش را از تن بیرون کشید و وقتی کمد را باز کرد با دیدن لباس‌های زنانه‌ی همسرش، قلبش فشرده شد. از میان آن‌ها پیراهن مجلسی بنفشه‌گونی، چشمش را گرفت. آن را از جا رختی در آورد و به آغوش کشید. عطر مورد علاقه‌ش را که بویید؛ تصور کرد که جسم نحیف و ظریف همسرش، چقدر به این لباس زیبایی ارزانی داشت و حالا بدون او تکه پارچه‌ای بیش نبود. تداعی مرگ مرموز کارمن ، غوغای انتقام را بیش از پیش در سرش دمید. خودش را جمع و جور کرد و با دقت لباس را در چوب لباسی جای داد. پیراهن ساده سورمه‌ای رنگی پوشید و آستین‌ها را‌ تا زد. به یاد آورد که کارمن علاقه خاصی به این پیراهن داشت چرا که خود آن را برایش دوخته بود.
سراغ پاتختی رفت، قاب عکس روی آن را برداشت و انگشتش را نوازش‌وار روی چهره‌ی معصوم کارمن، ریتا و ریما کشید. هاله‌ای از اشک روی چشمان سبزش پرده انداخت و صدایش لرزید:
_ کاری می‌کنم که اون شیطان، هر روز آرزوی مرگ کنه ولی نمیره. نه! اون نباید قسر در بره. باید هر روز و هر شب عذاب بکشه. قول میدم انتقام تک تکتون رو ازش بگیرم.
سوییچ را برداشت و از خانه درآمد. به آسمان سرخ و ابری شب، چشم دوخت. دنیا به نظرش تیره و تاریک آمد. کم کم قطرات باران سرازیر شدند و آسمان رعد و برق خفیفی زد. نگاهش روی آب اندکی که کنار پاهایش جمع شد سُر خورد و به انعکاس تصویر چهره شکسته‌ش در آن دقت کرد. ریش سفید و چشمان تاریک و خسته‌ش او را نظیر مرده‌ای متحرک کرده بود.
بارش شدت گرفت و او بدون آن که به خیس شدنش حتی ذره‌ای توجه نشان دهد به آرامی سوار ماشین نوک مدادی‌‌ش شد. روشنش کرد و پایش را روی پدال گاز فشار داد. همزمان برف پاک کن تکان خورد و تصویر محو رو به رویش واضح گشت. شکل خلوت خیابان او را یاد اتاق تٌهی دخترانش انداخت و آهی کشید. شیشه‌های دودی را بالا برد. ماشین را به حرکت درآورد و بی‌هدف ‌راند. فقط دلش خواست از آن خانه تاریک، فرار کند اما ندانست کجا باید برود. مدتی در کوچه پس کوچه‌های بروکلین نیویورک سیتی پرسه زد. زرق و برق مغازه‌ها و درختان انبوه آن جا، حتی موزه‌ هنری معروف شهرش هم دیگر او را همانند گذشته، به وجد نیاورد و بدون آن که حتی نگاهی گذرا به آن‌ها بیندازد بی‌تفاوت از کنارشان رد شد. به گمانش تماشای آن همه زیبایی بدون کارمن، که عاشق این ناحیه بود ناپسند آمد. صدای زنگ گوشی‌ که بلند شد بدون آن که به صفحه دقت کند پاسخ داد:
_ بله بفرمایید.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

آخرین اطلاعیه‌ی رمان دادگاه مردگان

سهیلا عبدی : ۱ هفته پیش

با سلام و درود خدمت دنبال کنندگان عزیزم** رمان چاپ شده من تحوت در حال حاضر در حال انتشار در دنیای رمانه و پارت گذاریش روزانه هست و رمان کامله می تونید بخونید یادتون نره که ستوری هام رو در دنیای رمان چک کنید هر روز عکس از شخصیت ها واستون میذارم، یادتون نره حتما واسم نظراتتون رو بنویسید با عشق میخونم 🥰🌙 همچنین رمانم رو میتونید در پروفایلم پیدا کنید یا در آخر صفحه همین رمان لیست رمان های منتشر شده ام هست می تونید پیداش کنید.

نظرات رمان دادگاه مردگان
  • شیدا

    در پارت 21

    خیلی خوشم اومد. فقط یه قسمت کوچیک بود، اما از همین اول میشه فهمید چقدر زیبا و خاصه♥️

    ۱۰ ماه پیش
  • E.m

    در پارت 61

    👍👍تا اینجا خوبه

    ۱ سال پیش
  • مانلی

    0

    عاشقتم نویسنده

    ۲ سال پیش
  • امیر علی حسینی

    در پارت 120

    رمان بی نظیری هست من که عاشقش شدم

    ۲ سال پیش
  • سهیلا عبدی | نویسنده رمان

    خوشحالم که می‌خونین :)

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    در پارت 800

    سلام خداقوت دمتون گرم نویسنده..موفق باشید همیشه.. عالی بود..این رمان باید یه فیلم بشه خیلی عالیتر میشه

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    در پارت 11

    خیلی عالیه

    ۲ سال پیش
  • شهرزاد

    در پارت 660

    عالی🥰

    ۲ سال پیش
  • سهیلا عبدی | نویسنده رمان

    ممنون😍

    ۲ سال پیش
  • مین یون سئو

    1

    خوب بود☄️

    ۲ سال پیش
  • سمیرا

    در پارت 11

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • ندا

    0

    تکراری چرااخه؟

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    در پارت 13

    به نظر رمان قشنگی میاد کنجکاو شدم بخونم ممنون

    ۲ سال پیش
  • ایسان معدندار

    در پارت 11

    تا اینجا که تخیلی نیس اما خب خبع

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    در پارت 71

    قشنگه ممنون از خانم نویسنده

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    در پارت 42

    تا اینجا خوشم اومده

    ۳ سال پیش
  • سهیلا عبدی | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوست داشتین😍🙏

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    در پارت 151

    خیلی خوبه ادامه رمان بیاد خیلی جالب میشه

    ۳ سال پیش
  • سهیلا عبدی | نویسنده رمان

    ممنونم که می خونید😍🙏

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟