پارت هفتاد و سوم :

الکس اخم کرده بود و صورتش تکان می‌خورد طلسم میان انگشتانش برق میزد. و صدای رعب آور آن فرازمینی پیر در گوشش تکرار میشد.
- تو باید قلبت رو به من بدی تا اجازه بدم از دروازه خارج بشین.
الکس دندان‌هایش را روی هم سایید:
- لعنتی من اگه قلبم رو بهت بدم دیگه هیچ چیزی ازم نمی
- مونه در ضمن دخترام چطور می‌تونن از دروازه خارج بشن؟ مگه همچین چیزی ممکنه؟
فرازمینی خندید:
- معلومه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!