پارت هفتاد و هفتم :

دستش را مشت کرد. محفظه شیشه‌ای از آزمایشگاه غیب شد و از دروازه عبور کرد. پشت شیشه فرازمینی قد کوتاهیی دیده شد. که مشت‌هایش را روی شیشه می‌کوبید و پدرش را صدا میکرد.
خاروس ترسیده فریاد کشید:
- خوزه! فرزندم!
خاروس تلاش کرد تکان بخورد اما هیچ کاری از دستش برنیامد که انجام بدهد در حال تقلا کردن برای الکس خط و نشان کشید:
- اگه بلایی سرش بیاد کل زمینو نابود می‌کنم میشنوی الکسان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️