خلاصه رمان عاشقانه بال های زخمی
● یک عشق ممنوعه و پنهانی. ● دختری به اسم پرواز که از بچگی هیچ محبتی ندیده و درگیر اعتیاده... وَ پزشکی که سعی داره بهش کمک کنه. داستان اونا گره میخوره به مافیای خطرناکی که هیچ رحم و مروتی سرش نمیشه. اما آیا ممکنه اینبار فرق داشته باشه؟ ● همه چیز از یه مأموریت شروع شد، اما هیچکس نمیدونه تهش به کجا میرسه. وقتی اعتماد مثل بازی با آتیشه، و عشق... میتونه مرگبارتر از هر دشمنی باشه. بالهای زخمی شروع شد آماده ای؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بال های زخمی - پارت 81
صاف ایستادم و خشکم زد. صدای حرکت قدمهایش را به سمت خودم شنیدم. حضور نزدیکش را حس میکردم. در چوبی آبدارخانه میان من و او بود. دستش را روی لبه در گذاشت و آرام آن را بست. در کنار رفت و برای لحظه ای نگاهمان به هم گره خورد. نمیدانستم باید چه عکس العملی نشان دهم. دستپاچه نگاهم را از او دزد...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 80
توی ماشین نشسته بودم. دست به سینه بیرون را تماشا میکردم و پایم را تکان میدادم. صدر یک ریز حرف میزد و میخواست من را با خودش همراه کند. برگشت سمتم و نگاهی کوتاه به من انداخت. _ صندلی عقب راحتید؟ ای کاش جلو مینشستید. فکر فرهاد لحظه ای رهایم نمیکرد بعد از این همه دوری حالا این دیدار اتفاق...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 79
نازنین نزدیک آمد و دستم را گرفت. نگاهی به فرهاد انداخت و بعد چشمهای درشتش را به من دوخت. _ خاله.چیشد؟ به سختی نگاهم را از او گرفتم و به دخترک دادم. همه دست نگه داشته بودند و کسی آب نمیریخت. چشمهای منتظر بچه ها روی من بود و من هم از دیدار غیر منتظره فرهاد آنقدر هول شده بودم که توان تفکر و...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 78
یک سال و شش ماه بعد: صندلیها به صورت دایرهای کنار هم چیده شده بودند. من و نُه نفر دیگر روبهروی خانم مهدوی که در رأس دایره ایستاده بود، نشسته بودیم. گفتوگو دربارهی «وسوسه» بود. کلمهای کوتاه، اما سنگین. کلمهای که شاید برای افراد معمولی به معنای یک لحظهی ضعیف شدن باشد اما برای افراد ...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان بال های زخمی
بچه ها چنل رو*بیک ا رو دوست داشتید دنبال کنید 🧡🖤دلم براتون تنگ شده و این" تنها راه ارتباطی ماست"
آیدی چنل *** همون آیدی *** و ***گرامه که توی مشخصات هست.
نگار
در پارت 20خیلی قشنگ بود باحاله آدم دوست داره ببینه که چه اتفاقی دیگه ای میافته مرسی 💙💙💙💙
۲ ماه پیشمهسا
4به نظر رمان قشنگی میاد ولی کاش رایگان بود
۲ ماه پیشزیزو
در پارت 650اصلاااااا من فکر نمیکردم
۲ ماه پیشتارا
در پارت 810دستو جیغو هوراااااا
۲ ماه پیشتارا
در پارت 581چرا من هنوز رو اصلان کراشم😂
۲ ماه پیشمهناز
در پارت 810رمان خیلیییی زیبایی بود،خسته نباشید نویسنده جان❤️✍️🍀
۳ ماه پیشمهناز
در پارت 21ظاهرا قراره کلی بخندیم
۳ ماه پیشمهناز
در پارت 10شروع عالی ای بود
۳ ماه پیشsetayesh
در پارت 700بعد اینکه این پارت تموم شد یادم افتاد تا الان نفسم حبس بود
۴ ماه پیشسیده زهرا ربیعی
1با تشکر از نویسنده عالی بودید خیلی رمان هاتون رو دوست دارم مخصوصا بالهای زخمی
۴ ماه پیشmahya
در پارت 180میام و پیدات میکنم:) وای خیلی خوب بود ممنونم از نویسنده عزیزم..........
۴ ماه پیش....
در پارت 810این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Do a
0تا اینجا که قشنگ بود هنوز کاملشو نخوندم و قصد دارم ادامه رمان رو بخونم
۴ ماه پیشFatemeh
در پارت 810قشنگ بود ✨ شخصیت های متفاوت و جالبی داشت قلمتون مانا...من با ماتیلدا گریه کردم با اینم گریه کردم الان میترسم از پایان اشک ماه ک اونم اشکمو دربیاره 😅😂 اما خب واقعا قلم قشنگی دارید من به نویسنده رمان ها دقت نکرده بودم از کامنت ها فهمیدم بین شش رمانی ک خریدمش سه تاش قلم شما بوده و برام جالب بود ❤️🫂
۵ ماه پیش
نگار
در پارت 30این پارت هم قشنگ بود مثل قبلی ها مرسی ازت نویسنده عزیزم💙💙💙💙