خلاصه رمان عاشقانه اشک های ماه
ماه چهره برای فرار از سرنوشت سختش خودش رو به جای زن دیگه ای جا میزنه و وارد یک عمارت با شکوه میشه. اما حتی فکرش رو هم نمیکنه که قراره با چه چیزی روبهرو بشه! اون پرستار ارباب زاده ای میشه که خودشو درطبقه بالای عمارت حبس کرده. هیچکس تا به حال اون رو ندیده و خدمتکار ها بهش لقب دیو عمارت دادن. مردی که تمام پرستارهای قبلیش به طرز مشکوکی ناپدید شدن.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اشک های ماه - پارت 135
دستش را روی پیشانی اش گذاشت و با نگرانی گفت : _ وای...باید برم، دیر شده باید برم. با عجله پشتی تخت را گرفت و سعی کرد پایین بیاید. عماد کنارش ایستاد و گفت : _ مراقب باش. هوا تاریک شده بود و باران نم نم میبارید. امیر ارسلان داشت در تب میسوخت. تمام تنش درد میکرد جوری که ملحفه را محکم در مشتش گرف...
بروزرسانی در : ۱۶۱ روز پیش
-
رمان اشک های ماه - پارت 134
عماد در زد و همانطور که وارد حیاط میشد گفت : _ یالله، یالله صاحب خونه؟ کسی هست؟ ماه چهره توی خانه تنها بود. سرش را بالا گرفت و از پنجره عماد را دید. عالیه در خانه نبود و اجباراً او باید پاسخ عماد را میداد. دستش را روی شکمش گذاشت. صورتش جمع شد و سپس به سمت در حرکت کرد. عماد کیسه پارچه ای در دس...
بروزرسانی در : ۱۶۱ روز پیش
-
رمان اشک های ماه - پارت 133
روی صندلی اتوموبیل نشست و لبه کلاهش را پایین کشید. به رو به رو اشاره کرد : _ راه بیفت. هاتف حال پریشان او را که دید تنها به گفتن "چشم"اکتفا کرد و تا مقصد حرفی نزد. بعد از ورود به خانه کتش را از تنش بیرون آورد و روی دسته مبل گذاشت. صدا زد : _ عمه، عمه خاتون از اتاقش بیرون آمد. با لبخندی نگران به ...
بروزرسانی در : ۱۶۱ روز پیش
-
رمان اشک های ماه - پارت 132
امیر ارسلان با نگاهی سراسر بُهت و تعجب نزدیک رفت و پرسید: _ اون...اون بچه ماست؟ ماه چهره به چشمهای او نگاه کرد که چگونه با اشتیاق و نگرانی این سوال را پرسید، لحظه ای ضعف گریبانش را گرفت دوست داشت ببیند وقتی پاسخ مثبت میدهد چه واکنشی نشان میدهد؟ میخندد؟ یا عصبانی میشود؟ اشک شوق میریزد؟ یا ا...
بروزرسانی در : ۱۶۱ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان اشک های ماه
و بالاخره آپلود قسمت های نهایی به پایان رسید و رمان تموم شد✅
میخوام ازتون یه تشکر ویژه بکنم بخاطر تمام نظرات و حمایت های فوق العاده اتون از رمان اشکهای ماه ✨🦋
با وجود اینکه رمان کاملا وی آی پی بود ما رکورد های زیادی رو جا به جا کردیم و این خیلی برام با ارزشه🫂
نظرتون رو راجب این رمان توی پارت آخر برام یادگاری بزارید همشو با عشق میخونم ❤️
دوستتون دارم و خدانگهدار 🌕🌊
سروین
در پارت 20عالی بود قلم خوبی دارین .
۳ هفته پیشپرنیان
0واقعا رمان زیبایی بود و با خوندنش فقط در آخر یک جمله گفت ( ارزشش رو واقعا داشت ) بسیار زیبا بودد قلمتون خیلی روح نوازه 💗💗💗💗💗💗💗💗
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 1150چقدر مظلوم واقع شد تو این پارت ها بیچاره
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 940آخی چقدر قشنگن چقدر قشنگ آقا دیو رو تونست آروم کنه ولی همه چیشون با دروغ ساخته شده کلی دروغ ماه چهره گفته کلی چیز نگفته هم ارسلان داره
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 830شخصیت نوشین خیلی رومخه یجوریه انگار همش نقشست
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 820چرا نوشین انقدر وزه بازی درمیاره دختر جون سنگین رنگین برو بیرون اون شاهرخ باید ازت دفاع کنه که نمیکنه خودت میخوای چی بگی به اینا
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 820حالا نمیشد مشکل نوشین و شاهرخ رو بعدا حل کنید این بدبخت پاش رو گذاشت بیروت از اتاق دعواهاتون شروع شد
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 810نمیتونم تشخیص بدم نقش نوشین مثبته یا منفی
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 770هر پارت رو میخونم میبینم حیف نظرم رو پای همون پارت ندم خیلییی قشنگن
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 760چقدر قشنگ اعتراف کرد این قشنگترین پارتی بود که تا اینجا خوندمم 🥺💓 ولی از کجا فهمید یعنی صداش رو شنیده ؟
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 740ماه چهره بیچاره تنها کسی که مطمئنم باورش میکنه ارسلانه کاش گفته بود
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 730کاش ماهچره به امیرارسلان میگفت واقعیت رو اینجوری خودش رو نجات میداد کسی هم باهاش کاری نداشت
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 730واقعا این رمان یکی از قشنگترین هایییی که خوندم خیلی رمان ها فقط حوصله سر برن این همش هیجان داره و جذابه
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 640بابا عماد برو عاشق پری شو این ماه چهره رو هم بزار برای امیر اه
۴ هفته پیش
دویار
در پارت 1350واقعا داستان قشنگی بود لذت بردم