خلاصه رمان :
عصیانگری که آمده تا قصاص کند. تا به جبران آتشی که بر جانش افتاده زندگی دیگران را بسوزاند و بخشکاند. آمده تا با افسونگری جام زهر را در کام دشمنانش بریزد…
قسمتی از متن رمان زهر تاوان
مریم
1چقدر قلم قوی ،چقدر توصیفات قشنگه همه چی عالی چقدر گریه کردم کاش اززبان کیان هم مینوشتی
۳ ماه پیشزهرا
1رمان عالی بود آفرین به قلمت
۳ ماه پیشفاطمه
0قلم نویسنده قویه و رمانهاشون دوست داشتنی ولی تو این رمان جلوه خیلی ضعیف و بیمار بود و کیان رو هم سوپرمن توصیف کرده بود که یکم دور از واقعیت هست.
۳ ماه پیشزهرا
0خیلی رمان خوبی بود ممنون از نویسنده ی محترم
۴ ماه پیشفرناز
0و چقد خوب ک انقد زیبا عشقشونو و لمس کردناشونو ب نمایش میذارین.من فک میکردم ماهان بامهسا ازدواج کنه
۴ ماه پیشفرناز
0واقعا عالی بود خیلی دوسش داشتم من عاشق کیان شدم واقعا.چقد خوب ک انقد زیبا عشقشون
۴ ماه پیشسمی
0رمان خوبی بود ارزش خوندن داش
۴ ماه پیشفاطمه
1دلیل اینکه من رمان های ایشون و خوندم به خاطر قلم بسیار خوبشونه وگرنه موضوع رمان هاشون خیلی غیرواقعی به نظر میاد و همزادپنداری نمیشه باهاشون کرد
۴ ماه پیشZaza
0واقعا رمان قشنگ و آموزنده ای. بود نکته های روانشناسی خوبی اشاره کرده بود و اینکه جلوه واقعا خیلی در. حقش ظلم شد و قربانی بچگی و بی تجربگی شد چون واقعا تصمیماتش از روی خامی بود
۵ ماه پیشShabnam
1قلم پگاه عزیزم رو خیلی دوست دارم😍اینم عالی بود 😍
۵ ماه پیشآنا
2خوب بود. کاش داستان از زبان کیان هم بیان میشد.کیان واقعا مرد باغیرت و صبوررر و دوست داشتنی بود هر مردی بود با این رفتارهای جلوه کم میآورد.🎀ممنون از نویسنده عزیز🎀
۵ ماه پیشانسیه
1نویسنده عزیزم پگاه جونم اسم و فامیلی کاملتو نمی دونم اگه پیاممو می بینی لطفاً جواب بده. خیلی عااااااشق نوشته هاتم.....❤️❤️❤️❤️❤️به ویژه رمان تب.❤️❤️❤️❤️نداریم از تو بهتررررر
۵ ماه پیشانسیه
2بسیار خوب و آموزنده بود.موضوعش رو دوست داشتم کمی کش پیدا کرده بود ولی خوب بود.شخصیت کیان رو دوست داشتم و با بیماری که داشت رفتاراش کاملا منطقی بود ولی جلوه بااون عشق آتشیش به کیان حواسش به خط اتوی ماهان هم بود تا تقی به توقی میخورد می چسبید به ماهان.به جلوه و خریتاش حرص میخوردم.دلم برای کیان میسوخت
۵ ماه پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

عانی
0راستش ماهان از اولم می دونست نباید بره سمت جلوه از احساسش خبر داشت ولی سریع رفت عقد کرد یه جورایی کارشاشتباه بود بعد اختلاف سن و حتی اخلاق شون هم باهم تفاهم نداشت