دوست داشتی؟
رمان دختران زمینی پسران آسمانی اثر dokhtare ariai

رمان دختران زمینی پسران آسمانی

  • زبان فارسی
  • 94.9K 👁
  • 255 ❤️
  • 159 💬

خلاصه رمان عاشقانه دختران زمینی پسران آسمانی

و آنگاه که عشق آغاز میشود پسرانی از آسمان از جنس فرشته های خداوند دخترانی از جنس زندگی نرم و لطیف نفس هایشان با نفس های یکدیگر انس میگیرد و در کرانه های اسمان و دریاهای بی پهنای زمین نام یکدیگر را حک می کنند تا شاید روزی قدرت لایزال خداوندی آن ها را به یکدیگر پیوند دهد آری، پیوند هایی از دو دنیای متفاوت تا بوده است چنین بوده عشق هایی ممنوع با سختی و مشکل هایی تمام نشدنی سختی هایی به شیرینی میوه های بهشت و بوی زندگی دخترانی از جنس ناز پسرانی از خاک نیاز

قسمتی از متن رمان دختران زمینی پسران آسمانی

ترانه- مگه کسی رو سراغ داری؟
من- نه ... ولی یکی پیدا میشه ... بهتره ببریمش نمایندگیش...
مهدیس- اره این بهتره
ترانه- ... پولش چی؟
من- سیوریتا نترس از پول ماشین اون بامن! تازه بیمه هم هست ...
بلند شدیم ... مهدیس و ترانه یه تیپای خفنی زده بودن ... حسابی خوشگل کرده بودن ... ترانه که تیپش خانومونه بود با وقار بود ... یه مانتو عسلی تنش بود...جذب بود و به اندامش خیلی میومد ... موهاشو هم کج کرده بود تو صورتش ... یه کفش عروسکی عسلی با کیفه ستش ... مهدیسم دسته کمی نداشت ... موهای جلوشو کوتاه کرده بودو کم ریخته بود جلو ... یه مانتوی طوسی کوتاه بایه جینه مشکی و کتونی مشکی ... مامانم همیشه میگفت: از دوستات یاد بگیر ...
یه مانتو تنگ مشکی بالا زانو ... یه شلوار جین تنگ دودی که پاینش دکمه میخورد ... با یه کتونی سفید گنده که بنداشو خودم مشکی کرده بودم ... موهامو از بالا اینقدر محکم بستم یکم به مقنعه ام از پشت پف دادم خوشم نمیومد رو سرم قمبله باشه ... فقط واسه خوش فرم شدن همچین کاری می کردم...مقنعه امو دادم عقب تا جایی که یکم از لاله گوشم معلوم شد...دسبندای نخیه سفید مو بستم ... کیفه مشکیم رو که راه راهه سفید مشکی بود وکج انداختم ... عینک فرم سفیدمو زدم رو موهام ...
ترانه- اریانا ... بدو دیگه
از اتاق اومدم بیرون ... بچه ها زنگ زده بودن اژانس ...
ترانه- به به ... چه تیپی زدیم همگی ... امروز روزه ماست ...
مهدیس زد زیر خنده ... و نگاه من کرد که از این حرفا خوشم نمیومد ... معمولا این ترانه تبهر خاصی در حرصی کردن من داره ... میدونه از این حرفا خوشم نمیاد ها از بس این دختر شیطونه پر از انرژی اگه یه روز سر به سر من و مهدیس نذاره روزش شب نمیشه ... البته من و ترانه و مهدیس جزو مغرور ترین دخترای دانشگاهیم ولی گاهی واسه خنده از این حرفا می زنیم ... ولی من زود داغ می کنم ... گفتم:
من- بسه ترانه ... مگه روز شما دوتا باشه ... نه من ...
مهدیس گفت:
مهدیس- اتفاقا خانوم خانوماا ... من دارم میبینم ...
من- بریم الان دیر میشه ...
بر خر مگسه معرکه لعنت ... راننده اژانس یه پسر جون بود که داشت مارو برانداز میکرد ... منم مثل گرگ چشم دوختم تو چشماش ... به بچه ها گفتم برن بشینن عقب ... خودمم نشستم پیششون ... پسره خیلی چرت و پرت می پرسید منم بیشتر داغ میکردم ... دیگه نمیتونستم ساکت بشینم ... خوبیش این بود در دانشگاه بودیم پیاده شدیم ... ترانه رفت حساب کنه...من ومهدیس کنارهم بودیم منتظر ترانه صدای ترانه اومد:
ترانه- یکم شعور داشته باش الاغ ... فهمیدی ... خیلی خری ... بیشرف ...
رفتم پیشه ترانه ... پسره تا منو دید پاشو گذاشت رو گاز و در رفت
ترانه محکم نفس میکشید ...
مهدیس- چته؟ چی شد؟
ترانه- پسره ی خر ... اخه دل به چیت بدم؟ به این شغلت ... الاغ ... اشغال ...
من- میگی چته؟
باحالت خنده داری گفت:
ترانه- بم میگه این شماررو بگیر من از شما و اون دوستتون که موهاشو کج کرده خیلی خوشم اومده ولی از شما بیشتر ...
اخ که منو مهدیس چنان زدیم زیره خنده ... مردم ... مهدیس گفت:
مهدیس- بدل نگیر ... تاحالا اینقدر خوشگل ندیده بوده...
اینقدر خندیدیم که مردیم اخه بشون حق انتخابم داده بود که هر کدوم که بیشتر ازش خوشش اومد شماره مال اون ...
داشتیم میرفتیم سمت در دانشگاه الان حراست بهمون گیر میده...اماده شدم واسه جواب دادن:
مرد- خواهران پارتی تشریف میبرن؟
صدای یه مرد ریش بلند مذهبی بود.تا قبل از اینکه حرف بزنم مهدیس من و کشوند و برد ... ترانه شروع کرد با یارو حرف زدن ...
من- د ... چرا نزاشتی جوابشو بدم؟
مهدیس- بسه اریانا دختر ... میخوای پروندمون اول کار خراب شه؟
من- مهدیس ول کن ... این باید یه چیزی بهش بگم که ننه اش بیاد جلو چشش ...
ترانه داشت مقنعه اشو میکشید جلو اومد سمتمون ...
ترانه- ایش ... چقدر گیر میدن ... پوکیدم از بس باش حرف زدم ... مخم رو خورد کرد ...
مهدیس- چی گفتی؟
ترانه- هیچی گفتم که شرمنده از دفعه دیگه واسه درس میایمو فلان و بمانو ...
من- بسه بسه بابا ... خاک بر سرش ...
رفتیم توی سالن یه بروشور برداشتم و شروع کردم به خوندنش ... کلم تو برشور بود ... رفتیم تو یه کلاس اصلا نگاه اینور نکردم نشستم سره یه صندلی سرمو بالا اوردم ... اوه چه شلوغ ... اینجا چه خبره؟
یه نگاه اینور کردم چندتااز دخترای دانشگاه قبل هم بودن باسرباشون سلام علیک کردم ولی ترانه اینا رفتن سمتشون وباهاشون حرف زدن ... چند تا از پسرا داشتن مهدیس اینارو با چشم میخوردن ... سنگینی نگاه یکی رو حس کردم ... سرمو چرخوندم ... یکی از پسرای ترم پیش بود...هومن شکیبا ... بالبخند داشت نگام میکرد ... یه اخم کمرنگی کردم اومد سمتم:
هومن- سلام خانوم جاوید انگار به شما هم انتقالی دادن شکرخدا!
درحالی که اب دهنمو قورت میدادم با سردی جواب دادم:
من- اره ... انگار مجبوریم مزاحمتاتونو یه ترم دیگه تحمل کنیم...
با این حرفم یه لبخند زد و سرشو تکون داد ... عادت داشت همیشه از من کنایه بشنوه ... کلاسو گذاشته بودن رو سرشون ... خسته شدم پس این استاد گوربه گور کی میاد؟
یه مرد خپل اومد تو کلاسو گفت:
مرد- متاسفانه کلاس برگزار نمیشه ... بفرمایید ...
نفسمو با پف دادم بیرون ... مهدیس اومد سمتم ... گفت:
مهدیس- بهتر
من- اره واقعا ... تران کو؟
مهدیس- رفتش با هانیه تو محوطه ...
یه خم به ابروام دادمو گفتم:
من- هانیه چه خریه؟
مهدیس- اریانا؟ یکم عفت کلام داشته باش ...
آریانا- نوموخوام ... میخوام عصمت کلام داشته باشم ...
از کلاس اومدیم بیرون ...
ترانه اس ام اس داد:
ترانه- من رفتم سلف ... شمام بیاین ...
رفتیم سمت سلف داشتیم میخندیدیم با مهدیس ... من فقط با رفیقای خودم گرم بودم ... اخلاقم گند بود ... همیشه بم میگفتن ...
در سلف باز کردم دیدم ترانه با اخم داره با یه پسر میحرفه ... تریپ مغرور برداشته بود شدید ... رفتیم سمتشون ... صندلی رو با پام کشیدم کنار ... پسر سرشو اورد بالا نگاه مهدیس کرد بعد نگاه تو صورت من ... اه هومن بمیری ... هومن با دیدن من بلند شد و عذر خواهی کرد و رفت:


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دختران زمینی پسران آسمانی
  • فرشته

    2

    فوقالعاده فوق العاده فوق العاده فوق العاده افتضاح بود

    ۲ ماه پیش
  • پگاه

    0

    خیلی رمان خوبی بود ولی اون قسمتی که شلوار پسرا *** میشه داخل رمان دختران شیطون پسران مغرور بود

    ۳ ماه پیش
  • اوم فاطیم

    2

    یجوری تعریف کردین که دان کردم😒 تا ۳ خوندم اونم سرسری دیدم ارزششو نداره🫠 وقتمو هدر دادم قاطی پاتی بود اصلا چخبره اخه! یکم هم لوس بود...

    ۴ ماه پیش
  • نوشته ادامه دارد چرا

    0

    نوشته ادامه دارد چرا

    ۵ ماه پیش
  • نازی

    3

    اسم جلد دوم چیع

    ۵ ماه پیش
  • ستایش

    3

    این رمان جزو اولین رمان هایی بود که خوندم چندسال پیش.. . و واقعا زیبا بود من با این رمانا رمان خون شدم💘 فکر نمی کنم رمان خونی باشه و اینو نخونده باشه خیلی معروف بود اونموقع البته هنوزم هست

    ۵ ماه پیش
  • Zahra

    0

    خیلی رمان خوبی بود عالی دست نویسنده درد نکنه ممنون واقعا🙏

    ۶ ماه پیش
  • Atena

    1

    خیلی رمان خوبیه دست نویسنده اش درد نکنه پیشنهاد میکنم اگه نخوندید حتما بخونید به جرئت میتونم بگم یکی از عالی ترین رمان ها به حساب میاد

    ۶ ماه پیش
  • ندا

    3

    سلام نویسنده جون تو رو خدا جاد دومش رو بگو من خیلیییی وقته دنبال جلد دومش خواهش میکنم بگو

    ۷ ماه پیش
  • السا

    2

    نویسنده جونی تولوخدا اسم جلد دومش چیه 🥺🥺🥺🥺🥺🥺

    ۷ ماه پیش
  • ...

    5

    وقتی اول خودنمش یکم شبیه یه رمانی که تو یه برنامه ی دیگه خونده بودم بود ولی بعد از اینکخ یکم خوندمش فهمیدم خودشه نمیدونم اون رومان دو تا اسم داره یا شما کپی کردین

    ۱۰ ماه پیش
  • ♡مائده

    2

    خیلی رمان قشنگی بود و توصیه میکنم حتما بخونید فقد اسم جلد دومش چیه؟

    ۱۰ ماه پیش
  • ...

    8

    کاش زندگی انقد گل و بلبل بود واقعا 😂

    ۱۱ ماه پیش
  • رمان خیلی عالیه بود

    1

    فصل دوم هم داره اگه هست لطفا اسمش رو بگیید

    ۱ سال پیش
  • گیتی

    1

    لذت بردم خیلی خوب بود خدا قوت 🥰

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!