لیست کلیه پارتهای رمان بال های زخمی : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 81
-
رمان بال های زخمی - پارت 1
سرم را از تخت آویزان کردم و آهسته پلک زدم - یک دو سه چهار... بُمـــــب تصویر برعکس پرده اتاق پیش چشمم تاریک و روشن شد و به یک باره کل جهانم به رنگ آبی در آمد گویی قطاری سریع و سه در سرم شروع به حرکت کرد و گوش هایم سوت کشید. - چه حسی داره؟ مردمک چشمهایم بالا رفت و سفیدی چشمانم نمایان ...
بروزرسانی در : ۶۷۸ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 2
با گذشت مدتی؛ کمکم خنده از روی لبم رفت و جایش را به عصبانیت داد. دوست نداشتم اثر مواد از بین برود. حتما مامان و اتابک تا حالا خبردار شده بودند. نباید انقدر بیاحتیاطی میکردم، حالا باید به آنها هم جواب پس میدادم. آه، چقدر بدبخت بودم. چشمهایم را بستم و خودم را به خواب زدم. چند دقیقهای نگذ...
بروزرسانی در : ۶۷۸ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 3
**************************** پرستار با ماژیک روی وایت برد بالای تختم چیزهایی نوشت - صبح بخیر، بهتری؟ دیشب تا خود صبح بیدار بودم. درست از زمانی که تاثیر مواد از بین رفت کابوس و درد شروع شد و تا وقتی که پرستار دلش برایم سوخت و مورفین تزریق کرد خوابم نبرد. وقتی دید جوابی نمیدهدم مهربان گفت : ...
بروزرسانی در : ۶۷۸ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 4
بدون اینکه هیچ حرفی بینمان رد و بدل شود برایم کمپوت گلابی باز کرد و قوطی کمپوت و چنگال را روی شکمم گذاشت. چنگال را برداشتم و تکه ای گلابی توی دهانم گذاشتم. هوم! خوشمزه بود. روی صندلی کنار تخت نشست یک پای اش را روی پای دیگرش انداخت و سرش را توی گوشی فرو برد. به ناخن های فرنج شده اش روی گوش...
بروزرسانی در : ۶۷۸ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 5
با شنیدن این حرفش دندان هایم را روی هم ساییدم و نگاه خشمگینم را به سمتش روانه کردم - گندو تو اون شوهرت زدید به زندگی من، به چه حقی بی اجازه رفتید تو خونه ام؟ - به همون حقی که مادرتم، به همون حقی که نه ماه تو شکمم بودی. نیش خندی عصبی روی لبم نقش بست - خودت هم میدونی نهایت مادری که در حقم ...
بروزرسانی در : ۶۷۶ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 6
تابلوی روی دیوار... نقاشی یک پرنده سفید با بالهای گشوده در آسمان بود، پایینش امضای جذاب سهند خودنمایی میکرد. عادت داشت همیشه پایین نقاشی هایش امضای کوچکی بزند میگفت امضاء هنرمند پای نقاشی اش مثل شناسنامه اثر است. نزدیک تابلو شدم و دستم را پشتش بردم و تکان دادم. انگشت هایم به یک جسم برجسته ب...
بروزرسانی در : ۶۷۴ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 7
عینک دودیم را روی موهایم گذاشتم و وارد بیمارستان شدم. به راهروی عریض مقابلم نگاهی انداختم و اخم کمرنگی بین ابروهایم شکل گرفت. نمیدانستم باید کدام طرفی بروم! چیزی از دیروز هم به خاطر نمی آوردم خواستم سمت پذیرش بروم که ناگهان چشمم به پرستاری افتاد که دیروز همراه با دکتر بود. با قدم های سریع...
بروزرسانی در : ۶۷۱ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 8
شتابان از مطب دکتر خارج شدم و به سمت ماشینم حرکت کردم، دیرم شده بود و هنوز به روال جدید زندگی ام عادت نکرده بودم. سوار ماشین شدم بدون اینکه کمربندم را ببندم سویچ را چرخاندم و روشنش کردم دستم را روی فرمان ماشین گذاشتم و از آینه بغل پشت سرم را نگاه کردم زنی با عجله از پشت ماشین رد شد و چیز...
بروزرسانی در : ۶۶۹ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 9
در خانه را باز کردم - سلام همزمان که بند کیف مشکی اش را روی شانه اش انداخته بود با هردو دستش ظرف یکبار مصرفی را حمل میکرد رو به من گفت : - کجایی انقدر در زدم؟ و داخل شد. بی حوصله سیاهی چشم هایم را به سمت بالا چرخاندم و در را بستم. - حلیم گرفتم برات، سمیه گفت دیروز نذاشتی برات غذا بپزه.ب...
بروزرسانی در : ۶۶۷ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 10
سیگارم را روی تراس خاموش کردم. مهتاب دست به سینه به لبه تراس تکیه داد و روبه من گفت : - چه فایده ای داره پس؟ اول ورزش میکنی بعد سیگار میکشی بیچاره نمیدانست که فقط سیگار نیست. - میکشم دیگه...عادت کردم. تراس باشگاه محل خوبی برای سیگار کشیدن و خلوت کردن بود، تنها مشکلش سردی هوا بود، آدم عذاب ...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 11
همینکه خواستم در اتاق را بزنم ناگهان زنی سراسیمه طعنه محکمی به من زد و زودتر از من در را باز کرد و وارد اتاق شد! با اخم دستم را روی شانه ام گذاشتم و نگاهش کردم اما وقتی چشمم به احوالاتش افتاد اخمهایم محو شد - آقای دکتر...شوهرم، دستم به دامنت کمک. زن میانسال بود لباس بافت قهوه ای معمولی به ...
بروزرسانی در : ۶۶۲ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 12
- خانم؟ رنگ از رخسارم که نه! گویی روح از بدنم پر کشید و رفت... آب دهانم را با صدا قورت دادم و دستم را از روی داشبورد برداشتم آهسته سرم را به سمت شیشه چرخاندم و به اخمهای گره خورده مامور نگاه کردم صدای واق، واق سگ می آمد به در ماشین حمله ور بود. صدای برخورد پنجه هایش به در ماشین را میتوا...
بروزرسانی در : ۶۶۰ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 13
هنوز هم تپش قلب داشتم و حالم خوب نبود. بیشتر از پنج دقیقه نتوانستم دوام بیاورم، در ماشین را بستم و به اطراف نگاه کردم. میشد همینجا توی ماشین کارم را انجام دهم نه؟ برایم مهم نبود من بدتر از این را پشت سر گذاشته بودم روی صندلی سمت شاگرد نشستم. داشبورد ماشین را باز کردم و بسته مواد را بیرون آور...
بروزرسانی در : ۶۵۷ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 14
اخم کرد - اتابک؟ مال این حرفا نیست. - از بابات بدم میاد. - منم از مامانت بدم میاد. - خوبه که انقدر توافق نظر داریم. کنارم روی پاهایش نشست و یک زانو اش را روی زمین گذاشت، دستش را جلو اورد و به سمتم گرفت - من سهندم دستش را گرفتم و به مژه های بلندش نگاه کردم - منم پروازم. - من پرند...
بروزرسانی در : ۶۵۵ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 15
سهند کلید پارکینگ را از قبل داشت. میگفت یکبار که ماشین اتابک دستش بوده به او کلید داده تا ماشین را برگرداند. از ماشین پیاده شدیم و وارد پارکینگ شدیم. منتظر آسانسور ماندیم. هرچقدر که بیشتر به خودم و سهند نگاه میکردم بیشتر به این پی میبردم که نباید کسی ما را با این ظاهر ببیند. سوار آسانسور...
بروزرسانی در : ۶۵۳ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 16
با شنیدن صدای مامان متوقف شدیم دستهایش از دو طرف صورتم پایین افتاد و من هم سرم را عقب بردم. آب دهانم را با صدا قورت دادم، حتی جرعت این که پشت سرم را نگاه کنم نداشتم. سهند جا خورده بود این را از چهره دستپاچه و دزدیدن چشمهایش میفهمیدم. - پرسیدم اینجا چه خبره؟ با صدای فریاد مامان چشمهایم را م...
بروزرسانی در : ۶۵۰ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 17
نگاه کنجکاوم را به سمتش سوق دادم، مشغول رانندگی بود و احساس میکردم هنوز هم پریشان احوال است. حق داشت، غرورش جریحه دار شده بود جلوی من و مادرم سیلی خورده بود حتی تصور اینکه خودم را جای او بگذارم و این نزاع بجای او و اتابک برای من و مامان رخ داده باشد دیوانه ام میکرد. - کجا میریم؟ گفتی میخوا...
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 18
- ببین منو. دستم را از روی در برداشتم، دوست نداشتم بیشتر از این برای باز کردن دری که قفل است تلاش کنم تا ترسو بنظر برسم. تمام شجاعتم را جمع کردم و به سمتش چرخیدم. چهره اش خونسرد بود و در سکوت نگاهم میکرد هردو لبه پیراهنش را کنار زد و گفت : - خوب تماشا کن. جهت نگاهم از صورتش آهسته پایین...
بروزرسانی در : ۶۴۶ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 19
متعجب سرم را کمی به سمتش چرخاندم تا چشمهایش را بهتر ببینم، فاصله بین صورتهایمان به کمتر از چند میلیمتر رسید و نگاه خمارش را روانه چشمهایم کرد. لبهایم را از زیر نظر گذراند و آهسته با دستش موهای روی پیشانیام را پشت گوشم فرستاد. از آن فاصله صدای نفسهایش به گوشم میرسید و گرمیش را روی پوست صو...
بروزرسانی در : ۶۴۳ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 20
- یعنی چی آقا؟ برو پایین ببینم به چه حقی... - گفتم برو یه جای خلوت تا دستگیرت نکردم. با شنیدن حرفش ناگهان لرزش خفیفی را درون سر و چشمهایم احساس کردم. نگاه جدی اش را به صورت رنگ پریده و یکه خورده ام دوخت. - راه بیفت. آهسته دستم را روی سویچ گذاشتم و ماشین را روشن کردم. میتوانستم وارد پارکین...
بروزرسانی در : ۶۴۱ روز پیش
