بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت هشتاد :
توی ماشین نشسته بودم.
دست به سینه بیرون را تماشا میکردم و پایم را تکان میدادم.
صدر یک ریز حرف میزد و میخواست من را با خودش همراه کند.
برگشت سمتم و نگاهی کوتاه به من انداخت.
_ صندلی عقب راحتید؟ ای کاش جلو مینشستید.
فکر فرهاد لحظه ای رهایم نمیکرد بعد از این همه دوری حالا این دیدار اتفاقی باعث شد ذهنم به کلی بهم بریزد.
ترجیح دادم جواب صدر را بدهم چون در غیر این صو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
یاس کبود
3وایی عاشق تعریفاش شدم تخریب صد از صد🤣🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیشسپیده؛
0طبیعیه منم رو دکتر کراشمم؟:)
۱ سال پیشفاطمه ❤️
1ای وای فرهاد بلا رو نگاه چطوری دخترمون رو با خاک یکسان کرد 😂😂 خدا بگم چیکارت کنه همه یه دوست اینطوری داشته باشیم نیاز به دشمن نداریم😁 💜🌟💜🌟
۱ سال پیش....
0وستستس ای وای ای وایی😭😂😂😂
۱ سال پیشعرب
0تا اینجا فوق العاده عالی بودی و مطمئنم تا ابد با این قلم میدرخشی
۱ سال پیشNajva
2فقط اونجا که گفت بیمارم بوده.😂صدر خنگولی
۱ سال پیشN.a
1من از همون اول ازین فرهاده خوشم اومده بود 😂
۱ سال پیشحنانه
1عاللللییییی بود یعنی 😂😂😂
۱ سال پیشSalma
2فرهادهم یه دیانای درون داره😂😂😂 یاد اون لحظه ایی افتادم که دیانای توی هتل توی کویر خاطر خواه رادین رو پروند😂😂😂
۱ سال پیشاکرم بانو
1من ک قبض رو ح شدم جای اون😂😂😂
۱ سال پیشراز
0ای جان چ تشریفاتی کردی شما دکتر
۱ سال پیش......
2وای خدااااا دلقکای نازم🤣🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0دمتگرم فرهاد 😂😂😂😂