خلاصه رمان نگاتیو
السا یه اینفلوئنسر معروف توی فضای مجازیه که از طریق حاشیه ساختن یا قرار گذاشتن با هنرمندها یا آدمهایی که دوست دارن معروف بشن باعث بیشتر دیده شدنشون میشه. اون بر خلاف ظاهر بی نقص که از زندگیش به مردم نشون میده نقاط تاریک زیادی هم داره که از بقیه پنهون میکنه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نگاتیو - پارت 87
دو ماه بعد : به دوربین های فیلمبرداری مقابلم نگاه کردم و گفتم : _ من با کدوم دوربین حرف بزنم؟ مردی که پشت دوربین ایستاده بود گفت : _ با این دوربین. شایسته اخم کرد و نگاهی به ساعتش انداخت _ لطفا زودتر. برنامه امروزمون یکم فشرده است. مجری زنی جوان بود و یک دفتر چه کوچک توی دستش بود. نش...
بروزرسانی در : ۴۲۹ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 86
آهسته از بغل هومن بیرون اومدم. بابک کنار گوش باباش گفت : _ من میرم چک کنم تا ببینم همه چی اوکیه یا نه. شما اینارو ببندید سریع بیاید بیرون. آصف سر تکون داد. سهراب که با سیم های توی دستش یه گوشه ایستاده بود بعد از جدا شدنمون قدمی جلو گذاشت و گفت : _ آقا بیا و این دوتا کفتر چائی عاشقو نکش. ...
بروزرسانی در : ۴۲۹ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 85
با خشم مشتشو بالا برد و خواست توی صورتش فرود بیاره که یهو صدایی از پشت سرمون گفت : _ دستتو بکش پایین. یکی جیغ کشید و ترسیده اسممو صدا زد : _ السا کمک. چشمام از تعجب گرد شد و دست هومن رو هوا موند. آهسته پلک زدم و برگشتم پشت سرمو نگاه کردم. با دیدن شایسته شوک شده سرجام خشکم زد. بازوی بردیا...
بروزرسانی در : ۴۲۹ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 84
_ یه خراش سطحیه. نگران نباش. اینو گفت یهو خم شد. سریع دستشو گرفتم و گفتم : _ وای حالت بده. دستتو بنداز رو شونه ام. دستشو انداخت دور گردنم و چاقو رو انداخت اونطرف تر. دست آزادشو گذاشت روی پهلوش و به سمت در راه افتادیم. _ زخمی شدی آره؟ آروم راه رفت و گفت : _ شلوغش نکن. میگم یه زخم کوچی...
بروزرسانی در : ۴۲۹ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان نگاتیو
بچه ها چنل رو*بیک ا رو دوست داشتید دنبال کنید 🧡🖤دلم براتون تنگ شده و این تنها راه ارتباطی ماست.
آیدی چنل *** همون آیدی *** و ***گرامه که توی مشخصات هست.

حانیه باصری | نویسنده رمان
سلام عزیزم اونی که شما خوندی فایل عیارسنجه و کامل نیست🎀 فایلش توی چنلمه برای کسایی که دوست دارن قسمتی از رمانو بخونن و اگه خوششون اومد بخرن
۲ ماه پیشبرفین
در پارت 10من نمیدونم ولی فکر کنم پی دی اف این رمان هستش رایگان البته جوری که من پی دی اف رمان رو نصفه خوندم رمان هم اینطور بثد که دختره بلاگر و یک شخص معروفه و با کسایی که کم دیده میشن قرار میزاره و اونارو معروف میکنه باباش هم معتاد بوده و فقیر بودن یک روز یک مهندس بهش درخواست کار میده و دختره قبول میکنه ول
۲ ماه پیشمهناز
در پارت 870کاش مانلی واقعی بود حداقل🤣
۳ ماه پیشمهناز
در پارت 871مانلی خدا بود خدااااااا،کل داستان یطرف و مانلی یطرف😆
۳ ماه پیشمهناز
در پارت 870دست مریزاد نویسنده جان دست مریزاااااد✍️🍀❤️👌👏
۳ ماه پیشمهناز
در پارت 870خدایاااا آخه یه رمان چقدر میتونه خفن باشهههه!!!
۳ ماه پیشمهناز
در پارت 240به به هووووومن😍
۳ ماه پیشمهناز
در پارت 200رسیدیم به جاهای حساااااس
۳ ماه پیشسایه خواهر آیه
در پارت 30مقدمه خفن بود ولی الان... ترجیح میدم بخونم ببینم چطور پیش میره امیدوارم بقیش هم خوب باشه.
۴ ماه پیشhana
0عالیه واقعا
۴ ماه پیشآرزو
در پارت 870خیلی هیجانی وعالی بود.مثل بیشترآثاری که ازتون خوندم واقعاارزش وقت گذاشتن داشت ممنون ازقلم زیبات
۴ ماه پیشZahra
1رمان قشنگی بود ،طنز خوبی داشت ،از هومن خوشم اومد ،دستت درد نکنه نویسنده ی عزیز♡
۵ ماه پیشمونا
7ولی ماها دوست داشتیم هومن تو همون به طمع شکلات به شهرزاد برسه 😔😂🤝🏻
۸ ماه پیشحسنا اسمعیل بیگی
در پارت 310تا اینجا که جذاب بود
۱۰ ماه پیشنیلوفر
در پارت 30من همون نیلوفر قبلیم چراا هومن نمیاد من منتظرشمم(البته هنوز اول پارتم تا اخر نخوندمش ایشالا که تا اخر پارت سرکلش پیدا شه )
۱۰ ماه پیش

برفین
در پارت 10نمدونم چی میشه دختره میزنه مهندسرو میکشه و بقیشو نخوندم حقیقتا اگه رمان اینطور پیش میره باید بگم پی دی اف رایگانش به اسمه ددیگه وجود داره و اگرم نه نویسنده موفق باشن