خلاصه رمان :
ماتیلدا دختر بی پروا و کله شقی که پزشکی قانونی خونده و استعداد عجیبی توی حل پرونده های جنایی داره داستان اون گره میخوره به مردی که از این استعداد با خبره و هیچ جوره ازش نمیگذره. کسی که جواب منفی براش معنی نداره و همیشه هرچیز که بخواد باید بدست بیاره. اما آیا اینبار هم مثل همیشه است؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ماتیلدا - پارت 107
دلهره داشتم و حالم اصلا خوب نبود دستمو گذاشتم روی سرم و چشمام رو بستم. با قدم های سریع منو توی خونه برد و پله هارو بالا رفت. حین بالا رفتن از پله ها کلاهش از سرش افتاد پایین چشمم به موهاش افتاد و اون چند تار مویی که جلوی صورتش اومده بود. درست مثل نقاشی که کشیده بودم. با زانوش در اتاق ر...
بروزرسانی در : ۶۵۸ روز پیش
-
رمان ماتیلدا - پارت 106
سوار هواپیما شده بودیم و روی صندلی هامون نشسته بودیم. تا وقتی که هواپیما تیک آف نکرد نگاهم به پشت سرم بود که مبادا افراد لئون دنبالمون باشن یا شایان از کاری که کرد پشیمون شده باشه و دوباره را افتاده باشه پیمون. ارسلان با چشمهای بسته سرش رو به صندلیش تکیه داده بود. گوشه لبش زخمی شده بود و یک س...
بروزرسانی در : ۶۵۹ روز پیش
-
رمان ماتیلدا - پارت 105
ماشین نگه داشت و راننده قبل از پیاده شدن عصبانی گفت: - بزار ببینم این چشه؟ منو ارسلان تو ماشین موندیم و پیاده نشدیم نا امید گفتم : - دیگه کاریش نمیشه کرد هنوز حرفم تموم نشده بود که از شیشه سمت ارسلان دیدم که راننده دستاشو بالا گرفته و داره به عقب برمیگرده. شایان اسلحه اش رو روی پیشونی ران...
بروزرسانی در : ۶۶۳ روز پیش
-
رمان ماتیلدا - پارت 104
ارسلان دستهای سرد و لرزونم رو محکم توی دستاش گرفت. توی چشماش اشک حلقه زده بود و داشت خودش رو کنترل میکرد که گریه نکنه - خوب میشی فرشته، من مطمئنم. - میخوام هرچه سریعتر از اینجا بریم. - باشه، هرچی تو بخوای. دستپاچه گفتم : - همین الان. همین الان بریم - قبلش بهم بگو این عجله برای چیه؟ مکث ک...
بروزرسانی در : ۶۶۶ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان ماتیلدا
سلام عزیزانم
خیلی ممنون از این همه مهر و توجهی که به رمان ماتیلدا دارید واقعا شگفت زده ام ❤️
خواهشی که ازتون دارم اینکه بعد از خوندن رمان نظرتون رو بدون لو دادن پایان داستان بگید تا هیجانش برای بقیه هم حفظ بشه 🧡🖤
وَ همین( :
دوستتون دارم🥹
Sohil
در پارت 21چرا پارت ها برام قفله
۲ هفته پیشآوا
در پارت 170میگم چطوری کد عضویت رو بگیرم برای پارت بعدی
۲ ماه پیشBahar
در پارت 50تا اینجا که عالیی بود
۲ ماه پیشگندم
در پارت 10چرا عکس شخصیت هارو نزاشتی ؟عرر😭😭
۳ ماه پیش♪(´▽`)
0این رمان قرار نیست چاپ شه؟
۳ ماه پیشاستار گررل
در پارت 120تلسکوپ🤣🤣🤣 د اخه مشتی😂😂😂
۴ ماه پیشBahar
در پارت 1071زیباترین و قشنگ ترین و خفن ترین رمانی بود که تابحال خوندم دست
۴ ماه پیشمریم
در پارت 1070خیلی خیلی زیبا بود با شوخی ها خندیدم و با ناراحتی هاش گریه کردم قلمتون فوق العادست نویسنده جان 😍❤️💋امیدوارم موفق باشید
۵ ماه پیشماهلین
در پارت 1070خیلی قشنگ بود واقعا خسته نباشی نویسنده جان❤️✨️ واقعا رمان عالیی بود اولش واقعا شوخی و خنده ها ادمو سرحال میکرد
۵ ماه پیشAylar
در پارت 1070رمان خیلی خوبی بود قلمت عالیه تاثیر کاملی بر ما گذاشت و جوری نوشته بودی که ما هم احساسات شخصیت ها رو احساس کنیم عالیه دستت درد نکنه رمان عالیی بود❤️🌹
۵ ماه پیشبنفش علی
در پارت 151همون بهتر که ارسلان زودتر تمومش کرد ،فقط اونجا که فرشته به پسرا گفت خوبید اونا باید به تو بگن خوبی😂😂ولی چرا فرشته نپرسید از مرده متد برای چه کاری میخوای همینطوری قبول کرد
۵ ماه پیشالی
0تو یک روز کل رمان و خوندم و دوسش داشتم. از خیلی از رمانایی که خوندم سرتر بود ولی دوست داشتم یکم بیشتر از عشق و عاشقی ماتیلدا و لئون ببینیم.
۵ ماه پیشستی
در پارت 80میخواستم بدونم که از پودر فلفل استفاده کرد برای درست کردن اسپری فلفل ؟
۵ ماه پیشهدارمان اشرافی شیطون
در پارت 81والا با اسپر زیربقلم بزنیم به چشم ادم میسوزه
۵ ماه پیشبنفش علی
در پارت 81وای منم همیشه برام سواله این وسیله های خونه چرا قلنج میشکونن😂😑قربون دست ساز هات برم من منم میرم درست میکنم🥲😂مامامیا ماما سیتا کاملا یادش بخیر 😂💔
۵ ماه پیش

نفس
0کاشکی کله رمان باز بود من نمیتونم بخرم😭